این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


شبانی گرگ
شبانی گرگ
420,000 تومان قیمت اصلی 420,000 تومان بود.294,000 تومانقیمت فعلی 294,000 تومان است.
| نویسنده | |
|---|---|
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1403 |
| تعداد صفحه |
212 |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
420,000 تومان قیمت اصلی 420,000 تومان بود.294,000 تومانقیمت فعلی 294,000 تومان است.
موجود
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
بهائیت در تاریخ ثبت است با تمام پیچ و تاب هایش….. با تمام ناکوکی و نامردی هایش.بهائیت حرفهای مگوی پرده نشینان است در میدان ترس….
بهائیت نه کلاف سردرگم است نه رخ بی شمشیر شطرنج… پرصداست چون صدای جیرجیرکهای حیاط خلوت خانه مادر بزرگ و پر ادعاست چون طبل دریوزگان بغدادی….
بهائیت به دنبال آینه است تا رخ بنماید و برک کند عجوزه خود را …
و چه آینه هایی زلال تر از دخترکان مظلوم این مرز و بوم که میتوان مشق شبانی گرگ را برایشان املا کرد.
برشی از کتاب
گاهی تنها با یک خواب عمیق عمری را باید در بیداری گذراند. گاهی تنها با یک نسیم، کاخی ویران می شود. گاهی با گذاشتن دوست و دشمن در یک کفه زنجیر ترازو و عبار پاره میشود…. بعضی روزها خط کش زندگی آدمی خواهند شد. مادرجان خط کش آن روز دایره ی زندگانی ام را به هزار زاویه مبدل ساخت و مرا در هزار تویی بی پایان غلتاند… من نیز تصمیم گرفتم سکوت کنم میگذارم انسانها تا انتهای سیاهی جلو بروند.
| وزن | 300 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1403 |
| تعداد صفحه |
212 |
| زبان کتاب |
فارسی |
| ویژگی |
کتاب های مرتبط
- داوود امیریان
- سید محمد سادات اخوی
- سعید محمدی
- آزاده اسکندری
- سید مهدی شجاعی
- علی قهرمانی
- رضا کاشانی اسدی
- سید مهدی شجاعی
- سید مهدی شجاعی
- سید مهدی شجاعی
- سید مهدی شجاعی
- 451715
بریده هایی از کتاب شبانی گرگ
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
«هنوز چشمانش گرم بود. اشکهای خشکشده مژهها را گره زده بود و دخترک جوان را اسیر خود کرده بودند. به هر مشقتی بود، چشمان سرخ و سوزانش را گشود و با ابری که تمام اتاقش را احاطه کرده بود، روبهرو شد
- ارسال شده توسط: خانم
همهمهای از حیاط خانه به گوش میرسید. نمیدانست صدای قرآن از کجا میآید! با گیسوانی که بر صورت پریشانش میلغزید، بهسمت پنجره رفت. پرده را کنار زد و با همان چشمان مهآلود، نگاهش به پارچههای سیاهی افتاد که دورتادور حیاط را پوشانده بود
- ارسال شده توسط: خانم
مردان سیاهپوشی حیاط را قرق کرده بودند. رایحهٔ عود تمام فضای خانه را آکنده بود. چهرهٔ همهشان عزانشین بود؛ گویی همگان لبخند را یکجا فروخته بودند. پیرمردی در گوشهای از حیاط قرآنبهدست با صوتی حزین و دلنشین، یا ایتها النفس المطمئنه را تلاوت میکرد. سینی خرما در کنار پیرمرد، میزبان مردان و زنان شده بود.
- ارسال شده توسط: خانم
هُرم آفتاب عرق را بر چهرهٔ درهمکشیدهٔ مردان نشانده بود و آنان را بیشازپیش عزادار کرده بود. همهچیز کموزیاد شده و عادت هرروزهٔ خود را ترک کرده بود
- ارسال شده توسط: خانم
نه آب حوض مثل همیشه زلال و شفاف مینمود، نه ماهیها شناور و شاداب، نه زمین آبوجاروشده و نه شمیم گلهای زنبق و مریم فضای خانه را عطرافشان کرده بود
- ارسال شده توسط: خانم
نه انجیرها چیده شده و نه رختی بر طناب آویزان بود. بهجای آن، تا چشم کار میکرد، رایحهٔ عود و سیاهی و ماتم و گرمای سوزان آفتاب، نقشآفرینی میکردند.»
- ارسال شده توسط: خانم









نقد و بررسیها
پاکسازی فیلترهنوز بررسیای ثبت نشده است.