معرفی و نقد کتاب

کتاب ما دروغگو بودیم | زندگی در چنگال وهم و معما!

کتاب ما دروغگو بودیم

نوجوانی به عنوان بحرانی ترین، پُرچالش ترین و ماجراجویانه ترین مقطع زندگی انسان، بستر بسیاری از اتفاقات مختلف است که در زندگی شخصیت خاکستری این دوران سنی رخ می دهد.
اما دروغ به عنوان چالشی ترین خصیصۀ اخلاقی در این بُرهه از عمر که گاه به صورت کُنش و گاه به صورت واکنش بروز می دهد، می تواند تبعات جدی را به دنبال داشته باشد.

نام اميلي لاكهارت؛ نویسندۀ آمریکایی با کتاب «تاریخ بحث برانگیز بانک های فرانکی لاندو» بر سر زبان‌ ها افتاد. او برای نوشتن این کتاب نامزد جایزۀ «پرینتز» و جایزۀ «کتاب ملی» شد. وی بیشتر در فضای ادبیات کودک و نوجوان فعالیت می کند و مخاطبانش بیشتر کودکانی هستند که نویسنده به طور مستقیم از طریق فضای مجازی با آن ارتباط دارد و اهمیت ویژه ای برای آن ها قائل است. لاکهارت را به‌ خاطر خلق شخصیت‌ های داستانی باورپذیر تحسین کرده‌ اند.

این نویسنده در کتاب «ما دروغگو بودیم» در داستانی با زمینۀ عاشقانه و درام، سعی دارد لایه های روان شناختی و معمایی روایت خود را هم حفظ کند تا هم مخاطب را از ورطۀ ملال بیرون بکشد و همراه خود کند و هم تفکر آسیب شناسانۀ خود را به او منتقل کند.

خانواده، خودخواهی و عواقب اشتباهات، از محوری ترین مباحث مطرح شده در خلال روایت این داستان هستند. نویسنده می کوشد شرایطی که ممکن است در نگاه اول، یک شرایط ایده آل خانوادگی به نظر برسد را با واقع نگری تبیین کند.
نویسنده می خواهد بگوید؛ خانواده‌ های ثروتمند هم معضلات خاص خود را دارند؛ بین نوه‌ های سینکلر نوعی رقابت است که مادرانشان به آن دامن می ‌زنند. هر نوه‌ ای باید بیشترین تلاش را بکند تا بیشتر نظر پدربزرگشان را به خود جلب کند تا سهم بیشتری از ثروت او را به ارث ببرد.

کتاب، قصۀ خانوادۀ سینکلرها را از زبان راوی یعنی کادنس، تعریف می کند که در ظاهر همه چیز تمام هستند؛ خانه‌ های مجلل، امکانات رفاهی حداکثری و بزم ها و مهمانی های اعیانی. کادنس؛ یکی از نوه ‌های هریس سینکلر از یک آسیب مغزی رنج می ‌برد که باعث شده علاوه‌ بر دچار شدن به میگرن مزمن، بخشی از خاطرات خود را هم از دست بدهد. داستان با پرش‌ های زمانی به حوالی زمان حادثه می ‌رود و به حال بر می گردد تا جستجوی کادنس برای کشف حقیقت را نشان دهد. همه‌ چیز از تابستان پانزده‌ سالگی کادنس در جزیرۀ اختصاصی سینکلرها شروع می‌ شود، سالی که پدر و مادرش از هم جدا می‌ شوند. تابستانی که کادنس، طعم عشق را می چشد، دلش می‌ شکند و زندگی ‌اش برای همیشه تغییر می کند.

ماجرای «ما دروغگو بودیم» از جایی شروع می‌ شود که کادنس بر اثر اتفاقی شوم، آسیبی به سرش می رسد و به همین خاطر بخشی از حافظه‌ اش را از دست می‌ دهد. او نمی‌ داند که در آن جزیره چه اتفاقی برایش افتاده است و این حادثه زمانی برایش پیش می‌آید که به تازگی پدر و مادرش از هم جدا شده‌ اند و برای اولین بار تنها با مادرش به پیش پدربزرگ و خاله ‌ها و فرزندانشان آمده است.
پس از این اتفاق هیچ کس پاسخی به این دختر پانزده ساله نمی‌ دهد و همگی به طرز مرموزی چیزی را از او پنهان می‌کنند. رازی که کادنس نمی‌ تواند آن را کشف کند و تنها گاهی تصاویری به یادش می آید که در دریا افتاده و او را بیهوش در ساحل پیدا کرده‌ اند. در این بین کادنس درگیر رابطۀ عاشقانه‌ ای با پسر عمویش گت نیز می‌ شود اما زندگی‌ اش آن طور که انتظار دارد، پیش نمی‌ رود.

لاکهارت کوشیده تا بتواند حالات یک انسان که بخشی از حافظۀ خود را از دست داده، توصیف کند و تأثیر این فراموشی را در خُلقیات او نشان دهد.

 

می ‌پرسد: یادته وقتی با هم اومدیم اینجا؟ اون باری که با هم رفتیم روی اون تخته سنگ؟»
یک قدم عقب می کشم. چون یادم نمی آید.
از مغز خراب مزخرفم متنفرم، متنفرم که چقدر همیشه مریضم، چقدر آسیب‌ دیده ‌ام. متنفرم که ظاهرم عوض شده و توی مدرسه مردود شده‌ ام و ورزش را کنار گذاشته ‌ام و با مادرم بد تا می کنم. متنفرم که هنوز بعد از دو سال این قدر می‌ خواهمش. شاید گات هم دلش می‌خواهد با من باشد. شاید. اما به احتمال زیادتر دنبالم می گردد تا بگوید وقتی دو تابستان پیش مرا ترک کرد کار بدی نکرده. دوست دارد من بهش بگویم که عصبانی نیستم. بگویم که او پسر معرکه‌ ای است. اما چطور ببخشمش وقتی حتی درست و حسابی نمی‌ دانم با من چه کرده؟ جواب می ‌دهم: «نه. احتمالاً از ذهنم پاک شده.»

 

این کتاب ضمن جذب مخاطبان بسیاری در جهان، جوایز و موقعیت های مختلفی را هم کسب کرده است که از مهم ترین آن ها می توان به جایزۀ برگزیدۀ گودریدز و آمازون برای ادبیات داستانی بزرگسالان جوان، بهترین داستان انجمن کتابخانه های آمریکا برای بزرگسالان جوان و کتاب سال جوایز کتاب انتخاب نوجوان، اشاره کرد. این اثر همچنین از پُرفروش ترین های نیویورک تایمز نیز بوده است.

اميلي لاكهارت در کتاب «ما دروغگو بودیم» تلاش کرده با ایجاد یک فضای تعلیقی و معمایی، کشش لازم را در مخاطب ایجاد کند تا قصه را دنبال کند و در انتها، او را با یک پایان بندی غیرمنتظرۀ مخاطب پسند و یک درام غلیظ مواجه کند؛ پایانی که شاید تا مدت ها در ذهن مخاطب بماند.

بازگشت به لیست مطالب

مطالب مرتبط

یک دیدگاه برای “کتاب ما دروغگو بودیم | زندگی در چنگال وهم و معما!

  1. تصویر آواتار Mohammad گفت:

    اگر فضا و حس و حال غربی به آدم دست نده و واقعا بشه ازش تو زندگی کمک گرفت، بد نیست، من حس خوب از فضای توضیحات کتاب نگرفتم، البته نمیدونم برای کدوم طبقه سنی مناسبتر.

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.