

این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


شیفتگی ها
شیفتگی ها
160,000 تومان قیمت اصلی: 160,000 تومان بود.136,000 تومانقیمت فعلی: 136,000 تومان.
نویسنده | |
---|---|
مترجم | |
ناشر | |
موضوع | |
قطع کتاب | |
نوبت چاپ | نهم |
سال انتشار | 1397 |
1-10 | 11-20 | 21-100 | 101+ |
136,000 تومان | 128,000 تومان | 120,000 تومان | 112,000 تومان |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
160,000 تومان قیمت اصلی: 160,000 تومان بود.136,000 تومانقیمت فعلی: 136,000 تومان.
فقط 1 عدد در انبار موجود است
مشاهده QR CODE

با خرید این محصول 14 سکه معادل 2,720 تومان در باشگاه مشتریان دریافت کنید!
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 500,0000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
خابیِر ماریاس (1951-) یکی از نامهای مهم ادبیات امروز اسپانیاست. ماریاس جوایز متعددی در حوزه ادبیاتِ اسپانیا برده است مانندِ فورمنتور. او در ایران نیز نویسندهای شناختهشده است و پیش از این چند رمان و داستانِ کوتاهش از جمله «قلبی به این سپیدی» با ترجمه مهسا ملک مرزبان به فارسی منتشر شده است. اما رمانِ «شیفتگیها» از جدیدترین آثار این رماننویس محسوب میشود که حال و هوایی عاشقانه و معمایی دارد. زنی در یک کافه با زوجی برخورد میکند که از نظرش جذاب و دلنشین هستند. او به آنها نزدیک میشود و در همین اثنا مرد به قتل میرسد و این روند دو زن را به هم نزدیک میکند تا رازی مهم و بزرگ آشکار شود…
ماریاس که تبحر خاصی در ایجاد سوالهای معمایی دارد در دلِ روایتش اینجا نیز از یک رابطه و حادثه نقبی میزند به گذشتهای نهچندان دور و با نخی نامرئی آدمها را به هم متصل میکند بهنحوی که در پایان مخاطب دچارِ کشفی بزرگ میشود. در عینحال روابطِ عاشقانه و آشکار کردن احساسهای فروخورده شخصیتها نیز در این رویه موثرند. به همین خاطر است که رمان «شیفتگیها» میتواند فضایی دوگانه برای خواننده خود بهوجود بیاورد؛ عشق و معما و پلی که این دور را به هم مرتبط میکند.
وزن | 310 گرم |
---|---|
نویسنده | |
مترجم | |
ناشر | |
موضوع | |
قطع کتاب | |
نوبت چاپ | نهم |
سال انتشار | 1397 |
تعداد صفحه | 333 |
جلد کتاب | شومیز |
زبان کتاب | فارسی |
شابک | 9786002299352 |
برای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
1-10 | 11-20 | 21-100 | 101+ |
136,000 تومان | 128,000 تومان | 120,000 تومان | 112,000 تومان |
بریده هایی از این کتاب
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
-
خدیجه
اصلاً قابلدرک نیست، چون قطعیتی را القا میکند که رسیدن به آن قطعیت مغایر با طبیعت ماست: قطعیتِ اینکه آن فرد دیگر برنمیگردد. دیگر حرف نمیزند. قدم از قدم برنمیدارد ــ نه یک قدم به پس، نه یک قدم به پیش ــ، هیچوقت نگاهمان نمیکند یا رویش را برنمیگرداند. نمیدانم چهطور آن قطعیت را تحمل میکنیم یا با آن کنار میآییم. نمیدانم چهطور او را بهتدریج به فراموشی میسپاریم. چون زمان گذشته و بین ما و آن فرد فاصله انداخته اما برای او در همان جا ثابت مانده است.
-
خدیجه
هر چند پذیرش مرگشان برای ما فوقالعاده سختتر است، برایشان سوگواری میکنیم و تصویرشان در ذهنمان میماند، چه وقتی بیرون هستیم و چه موقعی که در خانهایم؛ گو اینکه تا مدتها باور داریم هیچوقت نمیتوانیم به نبودشان عادت کنیم. هر چند از همان اول ــ از لحظهٔ مرگ شخص ــ میدانیم که دیگر نمیتوانیم رویش حساب کنیم. حتی برای چیزهای کوچکی مثل یک تماس تلفنیِ ساده یا جواب سؤالهای مسخرهای مثل «سوییچ ماشینم رو اونجا گذاشتم؟» یا «امروز بچهها کِی از مدرسه تعطیل میشن؟» میدانیم که دیگر برای هیچچیزی نمیتوانیم رویشان حساب کنیم. هیچچیز یعنی هیچچیز.
-
خدیجه
اگر همان لحظه نمُرده بود، هوشیاریای که هیچوقت برنگشت، احتمالاً آخرین چیزهایی که به آن فکر کرده این بوده که ضارب بهاشتباه و بیدلیل به او چاقو زده است. یعنی غیرمنطقی و آن هم نه یکبار، بلکه بارها و بارها و پشتسر هم. با این هدف که او را از دنیا محو کند و بیدرنگ از روی زمین برش دارد. درست همان جا و در همان لحظه. اما چرا میگویم «کار از کار گذشته بود»، نمیدانم، یعنی بابت چه چیزی کار از کار گذشته بود؟ راستش را بخواهید خودم هم درست نمیدانم. مثلاً وقتی کسی میمیرد، همیشه به این فکر میافتیم که کار از کارِ چیزهایی یا شاید هم همهٔ چیزها گذشته است ــ قطعاً دیگر خیلی دیر شده که همچنان منتظر بمانیم ــ و به او مثل یک سانحه بیتوجهی میکنیم. برای آنها که به ما خیلی نزدیکاند هم همینطور است.
-
خدیجه
آخرینباری که من میگوئل دِزوِرن یا دِوِرن را دیدم، آخرینباری بود که همسرش، لوییزا آلدِی، هم او را دید. شاید عجیب یا بیانصافانه به نظر برسد. چون او همسرش بود و من، یک غریبه، زنی که یک کلمه هم با او حرف نزده بود. حتی اسمش را نمیدانستم. موقعی هم فهمیدم که دیگر کار از کار گذشته بود. یعنی وقتی عکسش را در روزنامه دیدم که نشان میداد چندینبار چاقو خورده است. بدنش نیمهبرهنه بود و داشت میمُرد.
دیدگاهها
پاکسازی فیلترهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.