این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


چشمهایش
چشمهایش
385,000 تومان قیمت اصلی: 385,000 تومان بود.288,750 تومانقیمت فعلی: 288,750 تومان.
| نویسنده | |
|---|---|
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
چهل و نهم |
| سال انتشار |
1399 |
| تعداد صفحه |
269 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
385,000 تومان قیمت اصلی: 385,000 تومان بود.288,750 تومانقیمت فعلی: 288,750 تومان.
موجود در انبار
مشاهده QR CODE

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 1,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
«بزرگ علوی» نویسنده فقید و نام آشنایی ایرانی است که بی شک همیشه نامش در خاطره ادبی ادب دوستان باقی خواهد ماند. او نویسنده رمان « چشم هایش» است که توانسته با قلمی محکم و سبکی منحصر به فرد راوی عشق و سیاست باشد. این رمان برای اولین بار در سال 1331 منتشر گردید و پس از آن به عنوان یک اثر ماندگار در تاریخ ادبی ایران بارها تجدید چاپ و منتشر گردید.
در این کتاب از راوی داستان که یک ناظم مدرسه است گرفته تا خوانندگان کتاب و همه مردم شهر که از وجود تابلویی به نام « چشمهایش» باخبر شده اند و در پی یافتن راز آن هستند. فرنگیس دختر عاشق پیشه ای است که گمان می رود شاید بتواند راز نهفته در این تابلو را برملا کند. ناظم مدرسه که انباردارگالری استاد ماکان نقاش این تابلو است پس از مرگ استاد بسیار تلاش کرد تا الگوی زنده تابلو را پیدا کند، به همین خاطر با هر زنی که گمان می کرد ارتباطی با استاد داشته گفتگو کرد اما خبری از راز چشم های نشسته در قاب تابلو نبود. تا این که فرنگیس دختری از طبقه اشراف، قصه عاشقی و حس خود را نسبت به استاد ماکان برای او بازگو می کند، این که مجبور شده است برای به دست آوردن دل استاد نقاش خود را در گروه های مبارز سیاسی زیر مجموعه استاد ماکان جا داده و همگام با دیگران با حکومت مبارزه کند ولی هیچ وقت نتوانسته آنچه را می خواهد به استاد بفهماند؛ حتی وقتی استاد دستگیر می شود مجبور می شود فداکارانه برای آزادی معشوق خود تن به ازدواجی اجباری با رئیس شهربانی که از خواستگاران قدیمی او است بدهد.
بیان دقیق احساسات و عواطف زنانه در کتاب از نظر منتقدین نشان دهنده توانایی حسی، فکری و قلمی بزرگ علوی را نشان می دهد که در نوع خود بی نظیر است.
از متن کتاب :
« من به تابلو نگریستم و زن ناشناس به من نگاه می کرد. شاید می خواست بفهمد که من حالا پس از اینکه نیمی از زندگی او را با استاد می دانم، دربارۀ این تصویر چه قضاوتی خواهم کرد. چند دقیقه سکوت برقرار بود. آخر من شروع کردم و پرسیدم: “آمدید به تهران و استاد را پیدا کردید؟”
جوابی نداد. از جعبه خاتمی که روی میز بود، سیگاری در آورد، آن را سر چوب سیگاری بلندی که در همان جعبه بود زد، کبریت کشید و دود را از لب های لطیفش به هوا فرستاد و گفت:…»
| وزن | 265 گرم |
|---|---|
| ابعاد | 14 × 21 × 1 سانتیمتر |
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
چهل و نهم |
| سال انتشار |
1399 |
| تعداد صفحه |
269 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
2 دیدگاه برای چشمهایش
پاکسازی فیلتربرای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
کتاب های مرتبط
- بزرگ علوی
- مسعود آذرباد
- نادر ابراهیمی
- مجید ملا محمدی
- سعید تشکری
- سید مهدی شجاعی
- نادر ابراهیمی
- نیما اکبرخانی
- محبوبه زارع
- 18375
بریده هایی از کتاب چشمهایش
اگر کتاب "چشمهایش " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
- خدیجه
همهچیز این صورت عادی بود: پیشانی بلند، بینی کشیده و قلمی، چانه باریک، گونههای استخوانی، زلفهای ابریشمی، لبهای باریک، جمعا اثر خاصی در بیننده باقی نمیگذاشتند.
صورت از آن زن بسیار زیبایی بود، اما آن چیزی که تماشاچی را مبهوت میکرد، زیبایی صورت نبود، معما و رمز در خود چشمها بود. چشمها باریک و مورب بودند. گاهی برعکس تخیل بیننده زنی را جلوهگر میساخت که دارد با این نگاه نقاش را زجر میدهد. آن وقت تنفر انسان برانگیخته میشد، در صورتی که دوستان و نزدیکان استاد معتقد بودند که در زندگی او زن هیچ وقت نقشی نداشته است.
تنها یک زن گویی مدتی مدل نشسته بوده و از آن زن نه صورتی در دست است و نه آثار نقاشی شبیه او دیده میشود.
- خانم
دوستدار هنر از خود هنرمند بیشتر لذت میبرد.
- خانم
ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل!
- خانم
از شما ممنونم که آنقدر حوصله به خرج دادید و داستان شومی را که مربوط به کار شما و علاقه شما به زندگانی استاد نبود، شنیدید. تابلوتان را ببرید! دیگر من به این تابلو هیچ علاقهای ندارم. استاد شما اشتباه کرده است. «این چشمها مال من نیست!
- خانم
آقای ناظم، بعضی چیزها را نمیشود گفت. بعضی چیزها را احساس میکنید. رگ و پی شما را میتراشد، دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید میبینید که بیرنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دل شما را میفشارد، در آن نیست.
- خانم
میگفت: «نه، یک دنیای مرموز در این نگاه نهفته. من آدم خجولی بودم، چشمهای تو به من جرأت دادند













خانم (این محصول را خرید کرده است.) –
یکی از زیباترین آثار بزرگ علوی
Zahra_na127 –
به خاطر معروفیت این کتاب ترغیب به خواندنش شدم، کتاب روان و خوبی بود و داستان این کشش را داشت که تو را تا آخر همراه خود بکشاند اما در کل آنقدری هم که از آن تعریف شده عالی نیست و به نظرم متوسط است.