بازگشت به محصولات
اقلیت
اقلیت قیمت اصلی: 175,000 تومان بود.قیمت فعلی: 122,500 تومان.
اشتراک گذاری

این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

دختر شینا

دختر شینا

قیمت اصلی: 225,000 تومان بود.قیمت فعلی: 159,800 تومان.

روایتی از زندگی همسر شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر

(دیدگاه کاربر 20)
قیمت پشت جلد:225,000 تومان
نویسنده

ناشر

موضوع

قطع کتاب

نوبت چاپ

صد و دهم

سال انتشار

1394

تعداد صفحه

263

جلد کتاب

شومیز

زبان کتاب

فارسی

برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

قیمت اصلی: 225,000 تومان بود.قیمت فعلی: 159,800 تومان.

در انبار موجود نمی باشد

ناموجود

این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.


QR Code
قیمت پشت جلد:225,000 تومان

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 1,000,000 تومان

امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ

کادوپیچ

برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)

بهناز ضرابی‌زاده در «دختر شینا» قدم به قدم وارد زندگی قدم خیر محمدی کنعان شده است تا زندگی او با سردار شهید ستار ابراهیمی هژیر را روایت ‌کند و همدم شب‌های تنهایی این زن و فرزندانش شود؛ شب‌هایی که قدم خیر و فرزندانش وضعیت قرمز را تجربه می‌کردند و پدر در مناطق جنگی مشغول دفاع در برابر دشمن بود.

این کتاب حکایتی از یک زندگی در پشت صحنه جنگ است؛ خاطرات زنی که در طول هشت سال ازدواجش با یکی از سرداران دفاع‌مقدس، با دشواری‌های دوری همسر و بزرگ کردن فرزندانش، کنار آمد و به تنهایی زندگی‌ را اداره کرد، چهار دختر و یک پسر به دنیا آورد و همسرش فقط موقع به دنیا آمدن یکی‌شان در کنارش بود.

«دختر شینا» از معدود کتاب‌های خاطرات است که زندگی پرفراز و نشیب یک دختر جوان روستایی را در برابر چشمان ما به نمایش می‌گذارد، دختری که آن‌قدر می‌ایستد و می‌افتد و دوباره برمی‌خیزد تا جنگ را تحقیرکند.

«دختر شینا» از 19 فصل تشکیل شده و از روایت کودکی قدم خیر آغاز می‌شود؛ از زمانی که نامش را به خاطر قدم خوشی که داشت «قدم خیر» گذاشتند تا زمانی که حماسه زندگی‌اش را در پشت جبهه‌ها رقم زد. ضرابی‌زاده هم توانسته با تیزبینی و هوشمندی یک نویسنده، همه صحنه‌ها و فضاهای کتاب را اثرگذار و ملموس روایت کند.

 

متن تقریظ رهبر انقلاب بر این کتاب‌ـ که خاطرات خانم قدم‌خیر محمّدی‌کنعان از همسر شهیدش (سردار حاج ستار ابراهیمی هژیر) و به قلم خانم ضرابی‌زاده است‌ـ بدین شرح است:
بسمه‌تعالی
رحمت خدا بر این بانوی صبور و با‌ایمان؛ و بر آن جوان مجاهد و مخلص و فداکاری که این رنج‌های توان‌فرسای همسر محبوبش نتوانست او را از ادامة جهاد دشوارش باز دارد.
جا دارد از فرزندان این دو انسان والا نیز قدردانی شود.

دختر شینا روایت زندگی یکی از آن هزاران زن صبوری ست که حالا نسلشان در حال انقراض است. باید روایت زندگی دختر شینا ها را برای دختران امروز گفت تا ریشه درخت کهنسال و مهربان مادری نخشکیده. دختر شینا روایت پایان خوش زنی ست که چون خیالش از عهد پیمان مردم با ولی فقیه و ادامه حیات انقلاب راحت شد، فردای نهم دی سرش را گذاشت بر بستر و هفت روز بعد پر کشید.

وزن 340 گرم
نویسنده

ناشر

موضوع

قطع کتاب

نوبت چاپ

صد و دهم

سال انتشار

1394

تعداد صفحه

263

جلد کتاب

شومیز

زبان کتاب

فارسی

4.8
20 نقد و بررسی
طراحی جلد و صفحات کتاب
5
جذابیت محتوا و موضوع کتاب
5
محتوای مفید و آموزنده
5

20 دیدگاه برای دختر شینا

پاکسازی فیلتر
  1. محمد

    این کتاب انصافا از اون کتابایی که تو خاطر آدم میمونه…. واقعا محشره

  2. راضیه

    روایتی جذاب و غم انگیز از صبرو استقامت بانویی که به تنهایی بار زندگی 5نفری را همراه باسختی زیاد در دوران جنگ و پس از آن درغیاب همسر به دوش می کشد.

  3. Hosna

    خاطرات صبوری یک بانو که بار زندگی رو در غیاب همسر به دوش می کشه

  4. محمد مهدی

    واقعا باید خوند و حس کرد…

  5. زهرا

    کتابی بسیار زیبا و روان از زندگی شهید ستار ابراهیمی با ۵ فرزند از زبان همسر ایشان! خیلی قشنگ بود. اگر از خواندن زندگینامه شهید از زبان همسر لذت میبرید این یکی از نمونه های خیلی عالی آن است

  6. مهسا

    عالی خیلی آموزنده بود

  7. motaharehebrahimzadeh1376

    واقعا عالی بود و خیلی خوب زندگی را در دوران جنگ به تصویر کشیده بود. لذت بردم.

  8. ملیحه

    یه کتاب عالی و پراز نکات تربیتی

  9. علی

    روایت بسیار خوبی داره

  10. کبری

    از بهترین کتابهایی هست که خوندم حدود چندسال پیش

  11. علی

    سبک روان وزیبای کتاب انسان را به عمق ماجرا می‌کشاند وبسیار اثرگذار می‌ساخت
    درود به روان شهدا که همواره مدیون مجاهدت‌ها ورشادت‌های آن‌ها هستیم ودرود به همسران وخانواده‌های آن‌ها که مدیون صبوری و مقاومتشان هستیم
    ودرود بر روایتگران این همه رشادت ومقاومت که لحظات درخشانی را برای فهم و درک یک ملتی به ثبت رساندند.

  12. علی

    چقدر کتاب خوبی بود، من کتاب در مورد زندگینامه شهدا از زبان همسرانشون زیاد خوندم این کتاب تفاوتی که با بقیه کتاب‌ها داشت این بود که بیشتر به همسر شهید پرداخته شده بود تا خود شهید و من این تفاوت رو خیلی دوست داشتم و باعث جذابیت کتاب شده بود.

  13. خانم

    کتابایی که زندگینامه واقعی دارن خواندنی هستن مخصوصا در مورد شهدا

  14. امیر

    روایتی از یک جهت شیرین و از طرفی غم انگیز از این شیرزن ایرانی

  15. فاطمه

    خیلی قشنگ بود داستانش…

  16. خانوم ایزدی (این محصول را خرید کرده است.)

    خیلی این کتاب رو دوست داشتم خیلی .. بسیار جذاب بود و غم انگیز و تاثیرگذار و قابل باور

  17. ساجده (این محصول را خرید کرده است.)

    بنظرم تو مواردی که همسر شهید ، از دوری شکایت میکنه یا از تنها موندن به همسرش ، گله می کنه ؛ از کلیشه دوره و به واقعیت نزدیک تره

  18. مائده عبادتی

    کتاب خوبیه ، یکی از بهترین های ادبیات دفاع مقدسه …

  19. batool.c

    طراحی جلد و صفحات کتاب
    جذابیت محتوا و موضوع کتاب
    محتوای مفید و آموزنده

    خیلی کتاب قشنگی بود
    ما از این شیرزن ها زیاد داریم و چقدر خوب که خاطراتشون نوشته بشه و درس زندگی بشه برای ما خواننده ها
    این کتاب، داستان زندگی همسر شهید دفاع مقدس رو با تمام اتفاقات تلخ و شیرین به زبان ساده و روان روایت میکنه.

  20. ریحانه سادات

    طراحی جلد و صفحات کتاب
    جذابیت محتوا و موضوع کتاب
    محتوای مفید و آموزنده

    حقیقتاً عالی بود 👌🏻
    منِ دهه هشتادی بعد از خوندن این کتاب متوجه شدم که همسران شهدا عجب رشادت ها و از خود گذشتگی ها که نکردن و ما چقدرررر به گردن شون حق داریم…

دیدگاه خود را بنویسید

کتاب های مرتبط

کتاب های مرتبط با "دختر شینا"
-30%
گلستان یازدهم

قیمت اصلی: 275,000 تومان بود.قیمت فعلی: 192,500 تومان.

w.p

35,000 تومان

-20%
کتاب برخورد

قیمت اصلی: 325,000 تومان بود.قیمت فعلی: 260,000 تومان.

-25%
وقتی مهتاب گم شد

قیمت اصلی: 945,000 تومان بود.قیمت فعلی: 708,750 تومان.

-30%
فرنگیس

قیمت اصلی: 275,000 تومان بود.قیمت فعلی: 192,500 تومان.

-30%
آن بیست و سه نفر

قیمت اصلی: 345,000 تومان بود.قیمت فعلی: 241,500 تومان.

-30%
نور الدین پسر ایران

قیمت اصلی: 575,000 تومان بود.قیمت فعلی: 402,500 تومان.

-15%
حکایت زمستان

قیمت اصلی: 130,000 تومان بود.قیمت فعلی: 110,500 تومان.

خانم کارکوب

72,000 تومان

-10%
تنها گریه کن

قیمت اصلی: 245,000 تومان بود.قیمت فعلی: 220,000 تومان.

-30%
برادر رحی

قیمت اصلی: 170,000 تومان بود.قیمت فعلی: 119,000 تومان.

بریده هایی از کتاب دختر شینا

اگر کتاب "دختر شینا " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!

برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

پدرم مریض بود. می‌گفتند به بیماری خیلی سختی مبتلا شده است. من که به دنیا آمدم، حالش خوبِ خوب شد. همه فامیل و دوست و آشنا تولد من را باعث سلامتی و بهبودی پدر می‌دانستند. عمویم به وجد آمده بود و می‌گفت: «چه بچه خوش‌قدمی! اصلاً اسمش را بگذارید، قدم‌خیر.» آخرین بچه پدر و مادرم بودم. قبل از من، دو دختر و چهار پسر به دنیا آمده بودند، که همه یا خیلی بزرگ‌تر از من بودند و یا ازدواج کرده، سر خانه و زندگی خودشان رفته بودند. به همین خاطر، من شدم عزیزکرده پدر و مادرم؛ مخصوصاً پدرم. ما در یکی از روستاهای رزن زندگی می‌کردیم. زندگی کردن در روستای خوش‌آب و هوا و زیبای قایش برایم لذت‌بخش بود. دور تا دور خانه‌های روستایی را زمین‌های کشاورزی بزرگی احاطه کرده بود؛ زمین‌های گندم و جو، و تاکستان‌های انگور.

دوست داشتم پدرم روز و شب پیشم باشد. همه اهل روستا هم از علاقه من به پدرم باخبر بودند. گاهی که با مادرم به سر چشمه می‌رفتیم تا آب بیاوریم یا مادرم لباس‌ها را بشوید، زن‌ها سربه‌سرم می‌گذاشتند و می‌گفتند: «قدم! تو به کی شوهر می‌کنی؟!» می‌گفتم: «به حاج آقایم.» می‌گفتند: «حاج آقا که پدرت است!» می‌گفتم: «نه، حاج آقا شوهرم است. هر چه بخواهم، برایم می‌خرد.»

گفتم: «تو اصلاً خانواده‌ات را دوست نداری.» سرش را برگرداند. چیزی نگفت. لنگان‌لنگان رفت گوشه ‌هال نشست و گفت: «حق داری آنچه باید برایتان می‌کردم، نکردم. اما به خدا همیشه دوستتان داشته و دارم.» گفتم: «نه، تو جبهه و امام را بیشتر از ما دوست داری.» از دستم کلافه شده بود گفت: «قدم! امروز چرا این‌طوری شدی؟ چرا سربه‌سرم می‌گذاری؟!» یک‌دفعه از دهانم پرید و گفتم: «چون دوستت دارم.» این اولین باری بود که این حرف را می‌زدم.. دیدم سرش را گذاشت روی زانویش و‌ های‌های گریه کرد. خودم هم حالم بد شد. رفتم آشپزخانه و نشستم گوشه‌ای و زارزار گریه کردم. کمی ‌بعد لنگان‌لنگان آمد بالای سرم. دستش را گذاشت روی شانه‌ام. گفت: «یک عمر منتظر شنیدن این جمله بودم قدم جان. حالا چرا؟! کاش این دم آخر هم نگفته بودی. دلم را می‌لرزانی و می‌فرستی‌ام دم تیغ.»

صمد همان‌طور که دستم را گرفته بود گفت: «به خاطر ظهر معذرت می‌خواهم. من تقصیرکارم. مرا ببخش. اگر عصبانی شدم، دست خودم نبود. می‌دانم تند رفتم. اما ببخش. حلالم کن. خودت می‌دانی از تمام دنیا برایم عزیزتری. تا به حال هیچ کس را توی این دنیا اندازه تو دوست نداشته‌ام. گاهی فکر می‌کنم نکند این همه دوست داشتن خدای نکرده مرا از خدا دور کند؛ اما وقتی خوب فکر می‌کنم، می‌بینم من با عشق تو به خدا نزدیک‌تر می‌شوم. روزی صدهزار مرتبه خدا را شکر می‌کنم بالاخره نصیبم شدی. چه کنم که جنگ پیش آمد؛ وگرنه خیلی فکرها توی سرم بود. اگر بدانی توی منطقه چه قیامتی است. اگر بدانی صدام چه بر سر زن‌ها و کودکان ما می‌آورد. اگر بودی و این همه رنج و درد و کُشت و کشتار را می‌دیدی، به من حق می‌دادی

گاهی می‌آمد نزدیکِ نزدیک. در گوشم می‌گفت: «قدم! زود باش. بچه‌ها را زودتر بزرگ کن. سر و سامان بده. زود باش. چقدر طولش می‌دهی. باید زودتر از اینجا برویم. زود باش. فقط منتظر تو هستم. به جان خودت قدم، این بار تنهایی به بهشت هم نمی‌روم. زود باش. خیلی وقت است اینجا نشسته‌ام. منتظر توام. ببین بچه‌ها بزرگ شده‌اند. دستت را به من بده. بچه‌ها راهشان را بلدند. بیا جلوتر. دستت را بگذار توی دستم. تنهایی دیگر بس است. بقیه راه را باید با هم برویم…»

نه‌ساله شده بودم. مادرم نماز خواندن را یادم داد. ماه رمضان آن سال روزه گرفتم، روزهای اول برایم خیلی سخت بود، اما روزه گرفتن را دوست داشتم. با چه ذوق و شوقی سحرها بیدار می‌شدم، سحری می‌خوردم و روزه می‌گرفتم. بعد از ماه رمضان، پدرم دستم را گرفت و مرا برد به مغازه پسرعمویش که بقالی داشت. بعد از سلام و احوال‌پرسی گفت: «آمده‌ام برای دخترم جایزه بخرم. آخر، قدم امسال نه‌ساله شده و تمام روزه‌هایش را گرفته.» پسرعموی پدرم یک چادر سفید که گل‌های ریز و قشنگ صورتی داشت از لابه‌لای پارچه‌های ته مغازه بیرون آورد و داد به پدرم. پدرم چادر را باز کرد و آن را روی سرم انداخت. چادر درست اندازه‌ام بود. انگار آن را برای من دوخته بودند. از خوشحالی می‌خواستم پرواز کنم. پدرم خندید و گفت: «قدم جان! از امروز باید جلوی نامحرم چادر سرت کنی، باشد باباجان.» آن روز وقتی به خانه رفتم، معنی محرم و نامحرم را از مادرم پرسیدم. همین که کسی به خانه‌مان می‌آمد، می‌دویدم و از ماد