این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


بابانظر
بابانظر
90,000 تومان
خاطرات شفاهی شهید محمدحسن نظرنژاد
| نویسنده | |
|---|---|
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
پنجاه و پنجم |
| سال انتشار |
1398 |
| تعداد صفحه |
520 |
| جلد کتاب |
جلد سخت |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
90,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
شاید درخشان ترین وجه انقلاب اسلامی ایران سویه انسان ساز و حاکمیت بخش آن به ارزشها و هنجارهای الهی و شیعی باشد از این رو دفاع مقدس به منزله آیینه تمام نمایی از نهضت اسلامی است که توانست آرمانهای مندرج در ذات انقلاب اسلامی سال 57 را در عمل محقق کرده و در معرض نگاه همگان قرار دهد. بی سبب نیست که تاریخ نگاران عصر جدید بر مطالعه و تحلیل همزمان انقلاب و جنگ تاکید ورزیده و به صراحت عنوان میکنند که پدیده دفاع مقدس را باید ثمره ای عالی از شجره طیبه انقلاب دانست و بررسی کرد.
کتاب کم نظیر «بابا نظر» که شرح خاطرات شفاهی شهید محمدحسن نظرنژاد در مصاحبه با حسین بیضایی است سندی روشن و قاطع بر این مدعاست که دریچه تازه ای به برخی زوایای ناشناخته انقلاب و دفاع مقدس گشوده است. مولف در این اثر با گزارشی و زبانی خواندنی از زندگی و مبارزات مردی پرده بر میدارد که تعبیر مجسمی از جوانمردی و ایثار بود. این جانباز 95 درصد که با حضوری طولانی و مستمر در جبهههای جنگ، در سال 75 به شهادت رسید، ربط و پیوند عمیق دو رویداد عظیم تاریخ معاصر کشور، یعنی انقلاب اسلامی و جنگ را در عرصه عمل و میدان زندگی و مبارزات خویش تحقق بخشید و نام تابناک خودش را در صحیفه ایام به عنوان یکی از اسطورهای جاودان تاریخ معاصر ثبت کرد.
این کتاب تنها درصدد نقل اندیشه های مجرد و بیان صرف خاطرات نیست بلکه آنها را به حقایق قابل لمس و زنده ای تبدیل میکند که از دایره تکرار و کلیشه عدول کرده و مخاطب را به سرزمین های تازه ای از احساس و ادراک میبرد که در نتیجه آن خواننده «بابانظر» را در درون خودش جستجو میکند و به دنبال نسبت درونی خودش با او میگردد.
| وزن | 660 گرم |
|---|---|
| ابعاد | 14 × 22 × 1 سانتیمتر |
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
پنجاه و پنجم |
| سال انتشار |
1398 |
| تعداد صفحه |
520 |
| جلد کتاب |
جلد سخت |
| زبان کتاب |
فارسی |
5 دیدگاه برای بابانظر
پاکسازی فیلتربرای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
کتاب های مرتبط
- جواد کلاته عربی
- سعید علامیان
- سعید علامیان
- حمیدرضا صدوقی
- سعید عاکف
- جواد افهمی
- محمدعلی جابری
- حسین زحمتکش زنجانی
- زهرا حسینی مهر آبادی
- حضرت آیت الله شهید سیدعلی خامنهای
- 41048
بریده هایی از کتاب بابانظر
اگر کتاب "بابانظر " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
- خانم
دو تا پتو گرفتیم. پتوها خیس بودند. توی یک چاله رفتیم و هر دو از فرط خستگی خوابیدیم. اول که میخواستیم بخوابیم، سردمان بود. بعد آهسته آهسته احساس کردم گرم شدیم. دستم را به اطراف کشیدم، دیدم جسم پُرپَشمی بین من و هادی سعادتی قرار دارد. با تعجب نگاه کردم و دیدم یک سگ است. چون آتش عراقیها سنگین بود، این سگ هم از ترس خودش را وسط ما انداخته بود
- خانم
بچه را گذاشتم داخل کاپشنم و نشستم پشت موتور
- خانم
من به خاطر چشم و سرم اجازه راه رفتن نداشتم. وقتی مرا با برانکارد میآوردند، دیدم پدرم گریه میکند! خیلی ناراحت شدم. روی پلهها بودم که گفتم که برانکارد را زمین بگذارید. از روی برانکارد بلند شدم و پایین آمدم. دیدم پدرم با آستین اشکهایش را پاک کرد.
- خانم
من، پدرم و خانوادهام در تظاهرات شرکت میکردیم. روز یکشنبهٔ سیاه، جلوی استانداری درگیری شد. دخترم که آن زمان پنج شش ماه بیشتر نداشت، به محض حملهٔ تانکها، از دست خانمم میافتد در جوی آب و گم میشود
- خانم
جلوی خانهٔ آیتالله مرعشی که رسیدم، دیدم بندهٔ خدایی، دختربچهای را با خودش میبرد. بچه گریه میکرد. دختر خودم بود. گفتم: اخوی، بچّه را کجا پیدا کردی؟ گفت: از صبح شده وبال گردن من! پدر و مادرش دنبالش نیامدهاند. گفتم: دختر من است
- خانم
عدهای راه افتاده بودند و «جاوید شاه» میگفتند. پیرمردی که حدود هشتاد سال داشت، نمیتوانست بگوید جاوید شاه، میگفت «چایید شاه









محمد مهدی –
پیشنهاد میکنم از دستش ندید
فهیمه –
کتاب خواندنی و زیبایی ست
متن روانی دارد و خاطراتی را بیان می کند
که اطلاعات بسیار مفیدی از جنگ تحمیلی می دهد
مهدی –
واقعا کتابی جذاب و همراه با خاطرات واقعی و بدون کلیشه های معمول هستش
علی –
کتاب بابانظر تنها درصدد نقل اندیشههای مجرد و بیان صرف خاطرات نیست بلکه آنها را به حقایق قابل لمس و زندهای تبدیل میکند که از دایره تکرار و کلیشه عدول کرده و مخاطب را به سرزمینهای تازهای از احساس و ادراک میبرد که در نتیجه آن خواننده «بابانظر» را در درون خودش جستجو میکند و به دنبال نسبت درونی خودش با او میگردد.
فروغ –
کتاب خوب و آموزنده ای هستش
حداقلش اینه که اطلاعاتمون درباره هشت سال جنگ بالا میره و زوایای پنهان جنگ رو هم درک میکنیم