این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


مردی به نام اوه
مردی به نام اوه
170,000 تومان
| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
چهل و دو |
| سال انتشار |
1398 |
| تعداد صفحه |
354 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
170,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
فردریک بَکمَن (1981) با رمانِ مردی به نامِ اُوِه به شهرتی استثنایی دست یافت. این رماننویس و روزنامهنگارِ جوانِ سوئدی بعد از انتشارِ این رمان در سوئد و آلمان به جهان معرفی شد. مردی به نامِ اُوِه داستانِ روزگار پیرمردی است کمحرف، سختکوش و بسیار سنتی که اعتقاد دارد همهچیز باید سرجای خودش باشد و فقط احمقها به کامپیوتر اعتماد میکنند. او سالها با قوانینِ سفتوسختش و همسرش که عاشقانه دوستش داشته زیسته و حالا انگار به آخر خط رسیده. تا اینکه یک روز صبح ماشینِ یک زنِ باردارِ ایرانی و شوهرِ خنگش که قرار است همسایهی او شوند کوبیده میشود به صندوقِ پستیاش و این آغاز ماجراست… رمانِ بَکمَن روایتی است از برخوردِ دو جهان، برخوردی که به طنزی مداوم و تأثیرگذار میانجامد و باعث میشود مفهومِ کهنسالی و نوگرایی به شکلی دیگر برای مخاطب روایت شود. مردی به نامِ اُوِه رمانی است زنده و جاندار که بعید است بتوان از خواندنش صرفنظر کرد. رمانی که قرار است تا عمقِ جان مخاطبش رسوخ کند. یک سرخوشی مدام… به جهانِ اُوه خوش آمدید
| وزن | 310 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
چهل و دو |
| سال انتشار |
1398 |
| تعداد صفحه |
354 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
8 دیدگاه برای مردی به نام اوه
پاکسازی فیلتربرای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.

کارل فردریک بکمن؛ نویسنده و وبلاگ نویس سوئدی در دوم ماه ژانویه سال ۱۹۸۱ میلادی در استکهلم زاده شد.
بکمن نوشتن را از کودکی آغاز کرد و این در حالی است که در چهار- پنج سالگی خواندن را آموخت چرا که مادر او معلم بود. او همیشه از نوشتن به عنوان اسبابی برای بروز احساسات خود یاد کرده است. پیش از شروع دوران مدرسه بسیاری از کتابهای بزرگسالان را خوانده بود، برای مثال در هشت سالگی کتاب ارباب حلقه ها را خوانده بود.او ابتدا به عنوان یک وبلاگ نویس شناخته شده بود و سپس برای روزنامه های مختلف مقاله مینوشت و در مجلۀ مترو نیز مشغول به کار شد. نوشته های او صاحب سبکی خاص از نگارش است؛ خصوصا زبان طنز، ویژگی منحصر به فرد این نویسنده سوئدی است.
در سال ۲۰۱۲ میلادی درحالی که ۳۱ سال سن داشت کتاب «مردی به نام اوه» را نوشت و منتشر کرد و تا کنون چند میلیون نسخه از این کتاب به فروش رسیده است و در ایران هم در شمار رمان های پُرفروش بازار کتاب است. «مردی به نامه اوه» به سی زبان ترجمه شده و پُرفروش ترین کتاب سوئد و نیویورک تایمز است. در سال ۲۰۱۶ میلادی فیلم این رمان نیز ساخته شد و در سینماهای جهان اکران شد. او به همراه همسر ایرانی خود «ندا شفتی» و دو فرزندش ساکن سوئد است. در رمان «مردی به نام اوه» شخصیت پروانه که یک زن ایرانی است از همسر خود او الهام گرفته شده است.
بکمن نویسنده ای جوان است که توانسته با کتاب ها و قلم جذاب خود مخاطبان زیادی را در سراسر جهان جلب کند. او بسیار ماهرانه از کلمات استفاده می کند و زبان طنز و بهت را در هم می آمیزد. او در کتاب های خود روایت های صادقانه از زندگی انسان ها ارائه می دهد. او در مصاحبه ای عنوان کرد که تحت تأثیر ادبیات و فرهنگ ایران قرار گرفته است و از آن در رمان های خود استفاده می کند.
کتاب های مرتبط
- فردریک بکمن
- ارنست همینگوی
- میچ آلبوم
- حنیف قریشی
- الیف شافاک
- ژوزه ساراماگو
- الیف شافاک
- میچ آلبوم
- اریک امانوئل اشمیت
- اریک امانوئل اشمیت
- مسلم ناصری
- سعید تشکری
- 15646
بریده هایی از کتاب مردی به نام اوه
اگر کتاب "مردی به نام اوه " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
- محسن
اوه چند ساعت همان جا نشست و دست زنش را توی دستش نگه داشت تا اینکه کارمند بیمارستان آمد و با لحنی آرام و حرکاتی محتاط بهش فهماند که باید جسد سونیا را ببرند. اُوه بلند شد، با سر حرف پرستار را تأیید کرد و به دفتر خاکسپاری رفت تا کارهای مربوطه را انجام دهد. مراسم خاکسپاری روز یکشنبه بود. اوه روز دوشنبه سرکار رفت؛ ولی اگر کسی ازش میپرسید زندگی اش چگونه است، پاسخ می داد تا قبل از اینکه زنش پا به زندگی اش بگذارد، اصلاً زندگی نمی کرده و از وقتی تنهایش گذاشت هم دیگر زندگی نمیکند.
اوه تمام چیزهایی را درک میکرد که بتواند ببیند و توی دست بگیرد. چیزهایی مانند بتون و سیمان، شیشه و استیل، ابزار کار، چیزهایی که آدم میتواند با آن حساب و کتاب کند، زاویه نود درجه و دستورالعملهای واضح را میفهمید، نقشه و طرح خانه را، چیزهایی را که آدم بتواند روی کاغذ پیاده کند. او یک مرد سیاه و سفید بود و همه چیز را از نزدیک باید لمس میکرد.
- عطیه
در پایان دستش را با احتیاط روی سنگقبرش میگذارد و آن را بهآرامی از یکسو به سمت دیگر میکشد، انگار دارد گونهٔ او را نوازش میکند. زیرلب میگوید «جات خالیه!» شش ماه از مرگ همسرش میگذرد و اُوِه هنوز هم دوبار در روز در خانه میچرخد و به رادیاتورها دست میزند، مبادا همسرش درجه را زیاد کرده باشد.
- عطیه
مرگ یک پدیدهٔ منحصربهفرد است. انسانها طوری زندگی میکنند انگار این پدیده اصلاً وجود خارجی ندارد، و با این وجود مرگ یکی از اساسیترین و مهمترین دلایلی است که آدمیزاد اصلاً زندگی میکند. بعضی از ما به وجود این پدیده زود پی میبریم، به نحوی که عمیقتر، سرسختانهتر یا دیوانهوارتر زندگی میکنیم. بعضیها به حضور دائمی آن نیاز دارند تا اصلاً متوجه شوند خلافش چیست. بعضیها جوری خودشان را با این پدیده مشغول میکنند که مدتها قبل از اینکه ورودش را اعلام کند، در اتاق انتظار نشستهاند.
- عطیه
آدمها نسبت به زمان خوشبین هستند. همهٔ ما فکر میکنیم هنوز به اندازهٔ کافی زمان داریم تا با دیگران یکسری کارها را انجام دهیم و به آنها چیزهایی را که میخواهیم و باید، بگوییم. و بعد ناگهان اتفاقی میافتد که باعث میشود بایستیم و به کلماتی مثل «اگر» و «ای کاش» فکر کنیم.
- عطیه
اُوِه این را یاد گرفته بود: وقتی آدم حرفی برای گفتن نداشته باشد، بهترین کار این است که یک سؤال مطرح کند. اگر چیزی وجود داشته باشد که حواس مردم را از اینکه از یک نفر خوششان نمیآید، پرت کند، این است که به آنها این امکان را بدهی تا دربارهٔ خودشان حرف بزنند.
- عطیه
وقتی کسی را از دست میدهی، دلت برای عجیبترین عادتهایش تنگ میشود، برای کوچکترین ویژگیهایش، برای لبخندش، برای غلت زدنش توی خواب، حتی برای رنگ زدن دیوارهای خانه بهخاطر او.









محسن –
داستان مردی منظم و ماشینی و بداخلاق که در ذات خود مرد خوبی است. عاشق همسر خود بوده که مکمل مرد بوده و بعد از مرگ همسر خود قصد خودکشی دارد ولی هربار به دلیلی نمی تواند. بسیار زیبا و انسانی است.
علی –
کتاب انسانی هست و ترجمه خوبی هم داره
کبری –
اوه مردی قانون مند و منظم هست واین رو وظیفه خودش میدونه که به کارها رسیدگی کنه تا اینکه با نازنین اشنا میشه یک دختر بچه ایرانی و…کتابی زیبا و خواندنی
علی –
این واقعا یک شاهکار بود.
تو کلمه به کلمه کتاب، شادی و غم به هم بافته شده؛ درست مثل خود زندگی که خیلی وقتها آدم نمیدونه واقعا خوشحال یا حقیقتا ناراحت.
هرچقدر قدرت تخیل قوی تری داشته باشید بیشتر با این کتاب میخندید و ازش لذت میبرید
علی –
کتاب خیلی زیباییه؛ روان و قابل فهم… توو فصلای اول شخصیت اوه به نظر خیلی نچسب و سختگیر و نخواستنیه اما با جلو رفتن هرچه بیشتر داستان، آدم متوجه میشه چقدر اوه رو دوست داره! و همه قصهها به زیبایی و سادگی روایت شده. نویسنده اغلب در لحظات پایانی هر فصل یه بازگشت به عقب یا گره گشایی از سوالای ذهن داره
علی –
اثری زیبا. فردی که برخلاف ظاهر سنگیش قلب شیشه ایی داره. در نگاه اول کاملا غیر قابل تحمله اما انسان بسیار خوب و وظیفه شناس و با وفاییه. راوی داستان واقعا عالی بود.
امید –
چی میتونم راجع بهش بگم، تو یه کلام خلاصه میکنم
دلربا
خدیجه –
خیلی کتاب جذاب و خوبیه.