این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


آوازهای یک تردست
آوازهای یک تردست
50,000 تومان
خاطرات خودنگاشت عبدالرضا طرازی
| نویسنده | |
|---|---|
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1398 |
| تعداد صفحه |
392 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
50,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
مجروح یک عکس در دستش بود. آن عکس را به من نشان داد. عکس دختر کوچکش بود. گفت: «من زن و بچه دارم، تو را به خدا من را با خودت ببر! » ستون از من فاصله گرفته بود. خواستم از او خداحافظی کنم.
همین طور که روی زمین افتاده بود، با هر دو دستش ساق پای چپم را گرفت. سعی کردم پایم را از دستش رها کنم؛ اما محکم پایم را گرفته و به سین هاش چسبانده بود. پایم را با قدرت کشیدم. او هم با پای من روی زمین کشیده شد. ستون را دیگر نمی دیدم. وحشت وجودم را گرفت. نمی دانستم ستون به کدام سمت رفته است. با پای راستم یک ضربه به دستش زدم. اما باز رهایم نکرد. آن قدر با پوتین به دستش زدم، تا رهایم کرد. عکس دخترش در دستش مچاله شده بود. هوا رو به تاریکی می رفت. اگر ستون را پیدا نمی کردم، با شهدا و مجروحانی که روی زمین بودند، هیچ فرقی نداشتم…
| وزن | 365 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1398 |
| تعداد صفحه |
392 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
1 دیدگاه برای آوازهای یک تردست
پاکسازی فیلترکتاب های مرتبط
- راحله صبوری
- راحله صبوری
- احمد یوسف زاده
- حمید حسام
- مهناز فتاحی
- احمد یوسف زاده
- معصومه سپهری
- سیده اعظم حسینی
- محمد طالبی
- داوود امیریان
- داوود امیریان
- 136372
بریده هایی از کتاب آوازهای یک تردست
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
با ارسال بریده کتاب، سکه دریافت کنید!









علی –
این کتاب مشتمل بر خاطرات خودنگاشت «عبدالرضا طرازی» از دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است. در بخشی از این خاطرات میخوانیم: «نیمی از مردم امیدیه در خواب بودند که از شهرشان خارج شدیم. خیلی از مغازهها بسته و خیابانهای شهر خلوت بود. از اهواز و چند روستا عبور کردیم که خانههای گلی داشتند و اطرافشان نخلستان بود. بعد از طی مسافتی دیگر خبری از خانههای روستایی نبود. فقط مقرهای کوچکی کنار جاده میدیدم که آنتنهای بلند بیسیم روی سنگرهایشان نصب شده بود.