این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دوم |
| سال انتشار |
1402 |
| تعداد صفحه |
500 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
195,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
خابیر ماریاس یکی از مهمترین و تاثرگذار ترین نویسندگان اسپانیایی چهار دههی گذشته است. نویسنده، روزنامه نگار و مترجم پرکاری که آثارش روح آشفته و تاریخ متلاطم آدم ها و سرزمینش را روایت می کنند. برتا ایسلا سال دوهزار و هفده منتشر شد و یکی از آخرین رمان های او به حساب می آید و با استقبال مخاطبان مواجه شد، رمانی که ادای دین ماریاس است به برخی از محبوب ترین نویسندگانش مانند جوزف کنراد و ولادمیر ناباکوف.
برتا ایسلا داستنی زنی است که زندگی زناشویی نامتعارفی با همسرش دارد، طی جریانای مرد «ناپدید» می شود. این اتفاق ناگهانی و تکان دهنده زن را وادار می کند به انتظار بازگشت همسرش روزگار بگذراند و در این مدت سعی می کند بفهمد که اصلا او کیست؟ این رمان بن مایه های آثار بزرگ جست و جو محور و البته جاسوسی را دارد، با صدق و کذب های مکرر. زن در این دوران با آدم های گوناگونی آشنا می شود که هرکدام در گذران این دوران طولانی نقش مهمی بازی می کنند. خابیر ماریاس جغرافیایی از احتمالات می سازد که تمامشان می توانند درست باشد و این هول واقعیت است.
| وزن | 500 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دوم |
| سال انتشار |
1402 |
| تعداد صفحه |
500 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
کتاب های مرتبط
- وجیهه سامانی
- استیو تولتز
- بزرگ علوی
- رافائل ژیوردانو
- لیلا قربانی
- محمد اسماعیل حاجی علیان
- مهدی جعفری
- مهدی کرد فیروزجایی
- میچ آلبوم
- علی محمد افغانی
- محمود دولت آبادی
- 185920
بریده هایی از کتاب برتا ایسلا
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
بیشتر ساکنین زمین به زندگی روزمره عادت کردهاند، فقط تماشا میکنند روزی شروع میشود، مسیرش را طی میکند و بعد تمام میشود؛ جوان که بودم دوست داشتم اینطور زندگی کنم، فقط آینده در برابرم بود، نه ورطهٔ حال و گذشته. اما از آنجایی که تجربهام از زندگی بسیار متفاوت بود و به آن عادت کرده بودم، حالا خواهان تجربهٔ آخرمم؛ کسی که به انتظار مدام خو بگیرد هرگز اجازه نمیدهد این حالت بهکل تمام شود، انگار که نیمی از هوا را از آدم بگیرند. و به این ترتیب، تا مدتی توماس هم خودش بود و هم نبود. نگاهم به او آمیخته با بدگمانی و خرسندی بود، هر چند ممکن است احمقانه به نظر برسد، یکی موجب دیگری میشد، یا بهتر بگویم، وابستگی متقابل داشتند و یکدیگر را تقویت میکردند و بدگمانی همان انتظار بود، امتداد یا بازماندهاش.
- ارسال شده توسط: خدیجه
مادامی که تصمیم میگرفتم به چیزی فکر نکنم و بیتوجه به این موضوع زندگیام را بکنم، یک جورهایی احساس امنیت میکردم. گویی به آن حالت انتظار و بیثباتی برگشته بودم که هیچکداممان را بیبهره نمیگذارد و برای گذراندن روزی به روز بعد به فریادمان میرسد، چون چیزی بدتر از این نیست که احساس کنی همهچیز ثابت و بیتغییر است یا استوار روی مسیر صحیح قرار گرفته، یا اتفاقی که باید میافتاده افتاده یا زمان میبرد تا اتفاق بیفتد و تا به نتیجه برسد هیچ نگرانی و هیجانی در کار نیست، یا صرفاً نگرانیها و هیجاناتی زودگذرند که بهسادگی قابلپیشبینیاند، اگر خود این در کلام تناقضگویی نباشد.
- ارسال شده توسط: خدیجه









نقد و بررسیها
پاکسازی فیلترهنوز بررسیای ثبت نشده است.