این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


پله پله تنهایی
پله پله تنهایی
95,000 تومان
| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1402 |
| تعداد صفحه |
200 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
95,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
مرجان خانم تنها و ساکت است. ولی در پس این انزوا دنیایی بهغایت انسانی نهفته است، دنیایی که گویی وجود ندارد، درست مثل خود مرجان؛ زنی که امید را در تکهپارچههای گرهخورده به درخت مقدس آرزوها، در سکههای بخت پرتابشده به چشمه، در چشمدوختن به گنبد مسجد و شمعدانهای روشن کلیسا جستوجو میکند.
«مرجان پلههای یک آپارتمان را چندساعته تمیز میکند؟ فرض کنیم دوساعته. البته یک ساعت هم کافی است. دستش تند است. مگر مجتمع بزرگ دوساعته تمیز میشود! خب، کارش را سمبل میکند. آدم باید برای کارش ارزش قائل باشد، جانم. مگر نه؟ منبع درآمدت است. آپارتمان تمیز میکنی؟
پس باید جوری تمیز کنی که همهجا برق بزند. مرجان خانم بهازای هر واحد 12 لیره میگیرد. آپارتمان ما پنجواحدی است. میکند از قرار چقدر؟ شصت لیره. اگر روزی سه آپارتمان را تمیز کند چه؟ هر هفته چند روز است؟ هفت ضربدر سه، 21. حالا 21 را ضربدر شصت کن. ده تاش میشود ششصد… هزار و دویست… هزار و دویست و شصت.»
| وزن | 110 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1402 |
| تعداد صفحه |
200 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
| ویژگی |
کتاب های مرتبط
- رافائل ژیوردانو
- کیتلین داوتی
- توماس مان
- جیمز وود
- فئودور داستایفسکی
- پتر اشتام
- سینتیا کادوهاتا
- لئو تولستوی
- فیلیپ ویلن
- تیک نات هان
- امیر حسین روح نیا
- 239799
بریده هایی از کتاب پله پله تنهایی
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
مرجان خانم مرتب به مسجد سُمبُلافندی میرود. میپرسید چرا؟ چون مرجان خانم تنها شده. ماههاست که شوهرش رفته است. معلوم نیست بیشتر برای شوهرش دلتنگ است یا فرزندش. بعضی روزها نه با درد نبودن همسر بلکه با حسرت نداشتن بچه بیدار میشود. بچهای که در آغوش خود بخواباندش. بله، مرجان خانم بچهدار نمیشود. علم پزشکی اینطور میگوید. آنهمه مکان مقدس، مسجد و زیارتگاه و مقبره هم هیچ نشانهای نفرستاده بودند حاکی از خطای علم طب.
زنانی که بچهدار نشدهاند هم داغ فرزند را حس میکنند. آنان که مادر نشدهاند حسرت بچه دارند. مرجان نه با یادآوری خاطرات فرزند بلکه با یادآوری خیال او عذاب میکشد.
- ارسال شده توسط: محسن









نقد و بررسیها
پاکسازی فیلترهنوز بررسیای ثبت نشده است.