این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


سنگی که سهم من شد
سنگی که سهم من شد
42,000 تومان
| نویسنده | |
|---|---|
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
212 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
42,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کتاب «سنگی که سهم من شد»، راجع به پیشینه تاریخی خصومتها و دشمنیهای یهود به انحراف کشیدهشده با اسلام است که پیش از بعثت پیامبر(ص) در سرزمین حجاز مستقر شدند و چه کارهایی انجام دادند و در زمان صدر اسلام چه برنامههایی داشتند.
در این کتاب گوشهای از این اتفاقات را در قالب داستان دختری جوان پیگیری کردیم. ماجراهایی رقم میخورد که از سنین طفولیت بغض نسبت به اسلام در این دختر شکل میگیرد، بزرگ میشود و در سنین میانسالی و و پیری ماجراهایی دارد و در آخر هم به نحوی عاقبت بهخیر میشود. بنابراین موضوع اصلی کتاب، به نفوذ یهود در اسلام و اقدامات آنها مربوط میشود و موضوعات فرعی به تاریخ صدر اسلام، تاریخ خلفا و مظلومیت اهلبیت(ع) اشاره دارد.
| وزن | 234 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
212 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
3 دیدگاه برای سنگی که سهم من شد
پاکسازی فیلترکتاب های مرتبط
- لیلا مهدوی
- سید محسن امامیان
- حمیدرضا منایی
- نرجس شکوریان فرد
- محمدرضا شرفی خبوشان
- رضا کاشانی اسدی
- سید مهدی شجاعی
- سید محمد سادات اخوی
- اعظم بروجردی
- علی غبیشاوی
- محمد رضا شهسواری
- 74401
بریده هایی از کتاب سنگی که سهم من شد
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
با ارسال بریده کتاب، سکه دریافت کنید!









محمد….. –
بعضی قسمت های کتاب بغضم گرفت از مظلومیت ها از قدرت نفوذ یهود و شروع مشکلات
این کتاب فوق العاده زیباس قطعا توصیه میکنم بخونین
علی –
قبیلهٔ بنیزریق دور خانههایشان دیواری ممتد کشیده و دو دروازه برای آن ساخته بودند. کنیسهای در قلب این قلعه قرار داشت و خانهٔ شطیانا کنار کنیسه بود. قلعه شبی آرام را زیر نور مهتابی کامل صبح میکرد که صدای جیغ ممتد دخترکی در میان خشتهای این دیوارهای بسته طنینانداز شد. شطیانا پریشانخاطر از خواب جهید. کندر به آتش ریخت و سر در میان دود کرد تا آرام بگیرد
خلیل –
کتاب خوبیه یکم خوندم ولی من اونقدری که باید جذبش نشدم شاید باید یکم جلوتر برم و الان برای قضاوت زود باشه