Verity (حقیقت)
Verity (حقیقت) قیمت اصلی: 195,000 تومان بود.قیمت فعلی: 165,750 تومان.
بازگشت به محصولات
مایکل وی (8) (انگل)
مایکل وی (8) (انگل) قیمت اصلی: 249,000 تومان بود.قیمت فعلی: 211,650 تومان.
اشتراک گذاری

این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

در جبهه ی غرب خبری نیست

در جبهه ی غرب خبری نیست

قیمت اصلی: 220,000 تومان بود.قیمت فعلی: 187,000 تومان.

(دیدگاه کاربر 1)
قیمت پشت جلد:220,000 تومان
نویسنده

مترجم

ناشر

موضوع

قطع کتاب

نوبت چاپ

اول

سال انتشار

1401

قیمت بر اساس تعداد خرید
1-10 11-20 21-100 101+
187,000 تومان 176,000 تومان 165,000 تومان 154,000 تومان

برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

قیمت اصلی: 220,000 تومان بود.قیمت فعلی: 187,000 تومان.

در انبار موجود نمی باشد

QR Code
قیمت پشت جلد:220,000 تومان

با خرید این محصول 19 سکه معادل 3,740 تومان در باشگاه مشتریان دریافت کنید!

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 500,0000 تومان

امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ

کادوپیچ

برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)

نیروی حیات که در طی این سال‌ها در وجودم بوده هنوز در دست‌ها و چشمانم هست.
هرچند آن را سرکوب کرده‌ام، درست نمی‌دانم.
اما تا زمانی‌که در وجودم هست راهی به بیرون پیدا خواهد کرد.
حتی اگر اراده‌ام جز این بطلبد.

وزن 190 گرم
نویسنده

مترجم

ناشر

موضوع

قطع کتاب

نوبت چاپ

اول

سال انتشار

1401

تعداد صفحه

202

جلد کتاب

شومیز

زبان کتاب

فارسی

شابک 9786220110743
5
1 نقد و بررسی
طراحی جلد و صفحات کتاب
0
جذابیت محتوا و موضوع کتاب
0
محتوای مفید و آموزنده
0

1 دیدگاه برای در جبهه ی غرب خبری نیست

پاکسازی فیلتر
  1. بهنام مؤمنی

    رمانی عالی دربارۀ جنگ. همین ترجمه از ترجمۀ آقای تاجبخش بسیار بهتر است.

دیدگاه خود را بنویسید
قیمت بر اساس تعداد خرید
1-10 11-20 21-100 101+
187,000 تومان 176,000 تومان 165,000 تومان 154,000 تومان
شناسه محصول: 85764 دسته: ,

بریده هایی از این کتاب

برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

در میان ما یک نفر بود که تردید داشت و دلش نمی‌خواست به جبهه رود یوزف بِم. پسرکی چاق و صاف و ساده. اما جرأت مخالفت نداشت زیرا بقیه او را طرد می‌کردند. شاید بیشتر ما هم ته دلمان مثل او فکر می‌کردیم. اما هیچ کدام نتوانستیم عقیدهٔ واقعی خود را بروز دهیم زیرا در آن صورت حتی پدر و مادرهایمان هم ما را ترسو خطاب می‌کردند. هیچ کس درست نمی‌دانست برای چه به جنگ می‌رویم. آدمهای فقیر از ما عاقل‌تر بودند. آنها خوب می‌دانستند جنگ مایه بدبختی است. در حالی که آدمهای طبقه متوسط که باید بیشتر سرشان می‌شد، غرق در شور و هیجان جنگ شده بودند.

مدتی که در مدرسه بودیم کانتورک آن‌قدر به گوشمان خواند تا بالاخره همه شاگردان داوطلب شدند و خود را به فرماندهی منطقه معرفی کردند. چهره او را خوب به خاطر دارم. از پشت عینک به ما خیره می‌شد و با صدایی لرزان می‌پرسید: «شما خیال ندارید داوطلب شوید رفقا؟»
این‌جور آدم‌ها همیشه از احساساتشان مایه می‌روند تا آدم را خر کنند. اما آن موقع متوجه این چیزها نبودیم.

مولر توضیح می‌دهد که زخم بدی در ناحیه ران دارد.
تصمیم می‌گیریم که عصر به ملاقاتش برویم. کروپ نامه‌ای بیرون می‌آورد: «کانتورک به همه سلام رسانده.»
می‌خندیم. مولر سیگارش را پرت می‌کند و می‌گوید: «دلم می‌خواست این‌جا بود.»
کانتورک مدیر مدرسه ما بود. مردی ریزنقش و یکدنده با کتی بلند و خاکستری و چهره‌ای مانند موش خرمایی درست به قد و قواره گروهبان «هیمل‌اشتوس». خیلی عجیب است که اغلب بدبختی‌های این دنیا زیر سر این آدمهای کوتاه قد است. معمولا آن‌ها فعال‌تر و سازش‌ناپذیرتر از آدم‌های بزرگ قامت‌اند. همیشه حواسم جمع بوده جزء گروهان‌هایی که فرمانده‌ای کوتاه قد دارد نشوم. آدم‌هایی مقرراتی و خشک هستند.