این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
پانزدهم |
| سال انتشار |
1397 |
| تعداد صفحه |
251 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
280,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
آنتوان روکانتن شخصیت اصلی رمان تهوع مورخی ست که پس از سالها ی متوالی سفر کردن تصمیم می گیرد که در شهر ساحلی کوچک بوویل مستقر شود تا کتابی در باب مارکی دورولبون بنویسد.” نباید آشکار کرد که مارکی دورولبون عجالتاً نمودار یگانه توجیه وجود من است.”(1)
روکانتن تنهاست زیرا اعتقاد دارد که راست نمایی همزمان با دوستان ناپدید می شود و از طرفی خود را نزدیک مردم، در سطح تنهایی می داند. دلمشغولی عمده ی او وجود است.” همیشه ازش آگاه بودم: من حق وجود داشتن نداشتم. به حسب تصادف پدید آمده بودم. مثل یک سنگ، یک گیاه، یک میکروب وجود داشتم. زندگیم الله بختکی و در هر جهتی می رویید.”(2) هر گاه که روکانتن به اطرافش از حیث موجودیت نگاه می کند دچار حسی می شود که خود آن را تهوع می خواند.” چقدر ناگوار بود! و از سنگ ریزه می آمد، مطمئنم، از سنگ ریزه گذشت و آمد توی دستم. بله، خودش است، درست خودش است: نوعی تهوع توی دستها.”(3) روکانتن پس از مدتی به تجربه پی می برد که موسیقی و به طور کلی هنر باعث می شود که تهوع ناپدید شود.
| وزن | 235 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
پانزدهم |
| سال انتشار |
1397 |
| تعداد صفحه |
251 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
کتاب های مرتبط
- ویکتور هوگو
- ژان پل سارتر
- فئودور داستایفسکی
- فئودور داستایفسکی
- گابریل گارسیا مارکز
- ارنست همینگوی
- جورج اورول
- تامس هاردی
- مارک تواین
- فئودور داستایفسکی
- چارلز دیکنز
- 181422
بریده هایی از کتاب تهوع
اگر کتاب "تهوع " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
- خدیجه
یک چیزیام شده، دیگر شکی ندارم. مثل یک بیماری آمد، نه مثل یک باور معمولی یا امری بدیهی. یواشکی و ذرهذره جا خوش کرد. حس عجیبی داشتم، کمی ناراحت، همین. تا لنگر انداخت و جایش را محکم کرد، آرام گرفت و من به این نتیجه رسیدم که آن حس فقط یک زنگ خطرِ دروغین بوده و چیزیام نیست. ولی حالا دارد شکوفا میشود.
گمان نمیکنم شغلِ تاریخنگاری بتواند کسی را آمادهٔ تجزیهوتحلیل مسائل روانی کند. در حرفهٔ ما آدم فقط با احساسهایی کلی سروکار دارد که رویشان اسمهایی عامی مانند «بلندپروازی» و «منفعت» میگذارد. بااینحال، اگر سرِ سوزنی از خودم شناخت داشته باشم، الان باید ازش استفاده کنم.
- خدیجه
مثلاً در دستهایم چیز تازهای هست، طرز خاص گرفتن پیپ یا چنگالم. شاید هم چنگال است که حالا جور خاصی در دستم جا خوش کرده، نمیدانم. چند لحظه پیش که میخواستم وارد اتاقم شوم، خشکم زد، چون شی سردی را در دستم حس کردم که برای خودش یکجور تشخص داشت و توجهم را جلب میکرد. دستم را باز و نگاه کردم: دستگیرهٔ در توی دستم بود. امروز صبح در کتابخانه، وقتی «خودآموز»۸ آمد تا به من سلام کند، ده ثانیه طول کشید تا شناختمش. چهرهٔ ناشناسی میدیدم، چهره هم نه. و بعد، دستش مثل کرمِ چاقِ سفیدی توی دستم بود. بلافاصله رهایش کردم و دست بهنرمی پایین افتاد.
- عطیه
بهترین کار این است که رویدادها را روزبهروز نوشت. دفترچهی خاطراتی داشت تا همهچیز را بهروشنی دید. نباید چیزهای جزئی و پیشامدهای کوچک را از قلم انداخت؛ حتی اگر پیشپاافتاده بهنظر برسند؛ بهخصوص باید طبقهبندیشان کرد. باید بگویم این میز را، خیابان و مردم، یا بستهی توتونم را چهطور میبینم، چون اینها هستند که تغییر کردهاند. باید بهدقت وسعت و ماهیت این تغییر را مشخص کرد.
- عطیه
وقتی چیزی نیست نباید مزخرف نوشت . بهگمانم خطر نوشتن خاطرات همین باشد: آدم در همهچیز اغراق میکند، گوش بهزنگ مینشیند و همیشه حقیقت را جور دیگری نشان میدهد.
- عطیه
گمان نمیکنم شغل تاریخنگاری بتواند کسی را آمادهی تجزیه و تحلیل مسائل روانی کند. در حرفهی ما آدم فقط با احساسهایی کلی سروکار دارد که رویشان اسمهای عامی مانند «بلندپروازی» و «منفعت» میگذارد. با اینحال، اگر سرسوزنی از خودم شناخت داشته باشم، الان باید ازش استفاده کنم.
- عطیه
کنار بخاری نشستهام، غذایم را بهسختی هضم میکنم و پیشاپیش میدانم روزم هدر رفته است. شاید فقط بعد از تاریکشدن هوا کار مفیدی بکنم. دلیلش آفتاب است. این آفتاب مه ناپاک سفیدی را که بالای سر کارگاه پراکنده است، کموبیش طلایی میکند؛ رنگهای گندمگون بیرمقش را توی اتاقم میریزد و چهار شعاع کدر و جعلی روی میزم پهن میکند.









دیدگاهها
پاکسازی فیلترهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.