این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد
بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد
68,000 تومان
| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
چهارم |
| سال انتشار |
1398 |
| تعداد صفحه |
420 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
68,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
رمان بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد، ماجرای دختری اهل آفریقای جنوبی را روایت میکند که در دورانِ نژادپرستی حکومتِ این کشور، طیّ ماجرایی، یاد میگیرد بمب اتم درست کند. داستان، با مهاجرت این دختر به سوئد و اتفاق هایی عجیب ادامه پیدا میکند. این رمان، طنزآلود و درعینحال تاریخی است.
ماجراهایِ کمونیستی که زیرِ مجسمه لنین له میشود، نیروهای پلیسی که در درگیری با یک انبارِ بالشِ خالی تلفات میدهند، مردی که تمامِ عمرش برای نابودی سلطنت در سوئد نقشه میکشد، دو جاسوسِ اسرائیلی که دست آویز یک اشتباهِ پستی قرار گرفته اند و اشتباهی که بمبی مخفی را بهجای چند کیلو گوشتِ خشک به سوئد می فرستد، همه بهصورت خردهروایتهایی در این رمان جای داده شدهاند.
یوناس یوناسون، نویسندۀ این کتاب، با تکیه بر آدم ها و ماجراهای تاریخی، به ساختنِ فضاهایی میپردازد که انواعِ تناقضهای رفتاری و جنونِ روایی موجود در آن باعث شده این نویسنده را صاحبِ گونهای جدید از ادبیاتِ طنز بدانند.
این روزنامهنگار و نویسندۀ سوئدی، خالق اثر مشهور «پیرمرد صدسالهای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد» نیز هست.
| وزن | 470 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
چهارم |
| سال انتشار |
1398 |
| تعداد صفحه |
420 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
کتاب های مرتبط
- جمال صادقی
- سید احسان عمادی
- سید احسان عمادی
- سایمون ریچ
- اکبر صحرایی
- فرانک انصاری
- سید علی میر فتاح
- غلامرضا حیدری ابهری
- 52015
بریده هایی از کتاب بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد
اگر کتاب "بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
- خدیجه
در واقع قرعهی شانس، نصیب کارگران تخلیهی چاه بزرگترین ناحیهی فقیرنشین افریقای جنوبی شده بود. آنها هم صاحب شغل بودند و هم سقفی بالای سرشان داشتند.
با این وجود، طبق آمار هیچ آیندهای نداشتند. بیشتر آنها بر اثر ابتلا به مرض سل، بیماریهای ریوی، اسهال، سوءمصرف قرص، الکل و یا ترکیبی از هر دو، در سنوسال نسبتاً پایینی از دنیا میرفتند.
- خدیجه
اندکنمونههایی شانس برگزاری جشن پنجاهمین سالگرد تولدشان را داشتند. مثلاً رئیسدفتر یکی از شرکتهای تخلیهی چاه در سووتو. ولی او، هم ازکارافتاده شده بود و هم بیمار. او تعداد زیادی قرص مُسکن را با مقدار زیادی آبجو پایین میداد، آن هم همیشه صبح زود. نتیجهاش این شد که روزی سرِ یکی از مسئولان اداری آبوفاضلاب ژوهانسبورگ فریاد کشید و به سمت او حملهور شد. مردک احمق به خود چنین اجازهای داده بود! مسئله به رئیس ادارهی مربوطه در ژوهانسبورگ گزارش شد و او هم صبح روز بعد، هنگام استراحت برای نوشیدن یک قهوه، به همکاران اعلام کرد که وقت آن رسیده که بیسوادِ بخش B تعویض شود.
- خدیجه
در ثانی عجب وقت مطبوعی برای استراحت! به مناسبت جشن خوشآمدگویی به دستیار جدید اداره، علاوه بر قهوه، کیک هم موجود بود. اسم کارمند جدید پیت دو تویت1 بود، مردی بیست و سهساله که این اولین شغلش پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی محسوب میشد.
- خدیجه
حل مشکلِ ایجادشده در سووتو هم جزء وظایف کارمند جدید بود، چون روال کاریِ شهرداری ژوهانسبورگ اینگونه بود: هر کس را که تازه شروع به کار میکرد، برای آبدیده شدن به بخش بیسوادان میفرستادند.
- خدیجه
در واقع هیچکس نمیدانست که آیا تمام کارکنان بخش تخلیهی چاهوفاضلاب واقعاً بیسواد بودند یا نه، ولی با این وجود، اینگونه خطاب میشدند. بههرحال هیچکدام از آنها به مدرسه نرفته بودند. همهی آنها در کلبههایی محقر و دورافتاده زندگی میکردند و در فهم مطالب دچار مشکلات عدیدهای بودند.
- خدیجه
پیت دو تویت اصلاً احساس خوشایندی نداشت. این اولین ملاقاتش با وحشیها بود. پدرش، فروشندهی آثار هنری، برای اطمینانخاطر همراه او یک محافظ شخصی فرستاده بود.
جوان بیست و سهساله، وارد دفتر کار مؤسسهی تخلیهی چاهوفاضلاب شد و نتوانست نظرش را دربارهی بوی گندی که فضا را پُر کرده بود، برای خودش نگه دارد. آنطرف میزتحریر، رئیسی نشسته بود که حالا باید از کار اخراج میشد.









دیدگاهها
پاکسازی فیلترهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.