این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


بدرود آناتولی
بدرود آناتولی
245,000 تومان قیمت اصلی: 245,000 تومان بود.171,500 تومانقیمت فعلی: 171,500 تومان.
| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دوم |
| سال انتشار |
1397 |
| تعداد صفحه |
352 |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
245,000 تومان قیمت اصلی: 245,000 تومان بود.171,500 تومانقیمت فعلی: 171,500 تومان.
در انبار موجود نمی باشد
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
ایرونیگ استون در شور زندگی داستان زندگی «ونسان وان گوگ» را به زیبایی به تصویر می کشد.
استون زندگی پر تکاپو و پر عذاب وان گوگ را نه به عنوان نقاش بلکه به عنوان شخصیتی پرآشوب در قالب روایتی مملو از شور و احساس و عاطفه ارائه می دهد، طوری که خواننده حتی یک لحظه نمی تواند از کتاب جدا شود.
| وزن | 340 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دوم |
| سال انتشار |
1397 |
| تعداد صفحه |
352 |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
کتاب های مرتبط
- جمعی از نویسندگان, مهدی شریفی
- ابراهیم اکبری دیزگاه
- ریحانه کشتکاران, زهره عیسی خانی
- سارا عرفانی
- علی اسکندری
- معصومه میر ابوطالبی
- سیامک ایثاری
- رسول پرویزی
- محمد رضا آریان فر
- پائولا هاوکینز
- محمدعلی حبیب اللهیان
- نادر ابراهیمی
- 253577
بریده هایی از کتاب بدرود آناتولی
اگر کتاب "بدرود آناتولی " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
- خانم
او به طرفِ پدر رفت، شیپور را داد دستاش و با چشمهایی گرد شده از وحشت، روبهرویش ایستاد. پدر شیپور را گرفت توی مُشتاش و با پنجههای محکماش آن را خرد کرد و تکههایش را انداخت توی بخاریِ دیواری.
- خانم
پیش از آنکه بتواند حرفش را تمام کند، موش را قاپیدم و چپاندم توی جلوِ پیراهنم و خیز برداشتم طرفِ ایوان و پلهها را پنج تا یکی پریدم پایین. یورگیس با من نیامد، شاید خطر را احساس نمیکرد و یا شاید هم وحشتزده شده بود
- خانم
توی تمامِ دورانِ کودکیام هرگز این چنین هیجانزده نشده بودم. همین طور که شادی و هیجانِ ما بچهها بالا میگرفت و به اوجِ خودش میرسید، از گوشهی چشم پدرم را دیدم که با چهره ای دُژم غرید:
_ آهای تو! آن اسباب بازی را بیار اینجا!
- خانم
خواهرها و برادرهایم دورم جمع شدند. آنها به یکدیگر سقلمه میزدند تا برای کشیدنِ نخِ موش و کوک کردنِ آن، نوبت بگیرند.
- خانم
من دَمر دراز کشیدم روی کفِ اتاق و موش را با احتیاط گذاشتم روی زمین؛ بعد نخی را که از زیرِ شکماش زده بود بیرون، کشیدم. همین طور که موش عقب و جلو میرفت، فریاد زدم:
_ نگاه کنید! تکان میخورد! اون زندهس!
- خانم
دوان دوان خود را به خانه رساندیم تا خریدهامان را به رخ دیگران بکشیم. برادرم مثل یک شیپورچی شق و رق ایستاد. امکان نداشت کسی بتواند شیپور را از دَم دهانش دور کند.









دیدگاهها
پاکسازی فیلترهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.