کودتا (خاطرات کرومیت روزولت از کودتای بیست و هشت مرداد)
کودتا (خاطرات کرومیت روزولت از کودتای بیست و هشت مرداد) قیمت اصلی: 110,000 تومان بود.قیمت فعلی: 93,500 تومان.
بازگشت به محصولات
بازی موقعیت
بازی موقعیت قیمت اصلی: 120,000 تومان بود.قیمت فعلی: 102,000 تومان.
اشتراک گذاری

این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

اتاق جیکوب

اتاق جیکوب

قیمت اصلی: 110,000 تومان بود.قیمت فعلی: 93,500 تومان.

(دیدگاه کاربر 1)
قیمت پشت جلد:110,000 تومان
نویسنده

مترجم

ناشر

موضوع

قطع کتاب

نوبت چاپ

سوم

سال انتشار

1398

قیمت بر اساس تعداد خرید
1-10 11-20 21-100 101+
93,500 تومان 88,000 تومان 82,500 تومان 77,000 تومان

برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

قیمت اصلی: 110,000 تومان بود.قیمت فعلی: 93,500 تومان.

در انبار موجود نمی باشد

QR Code
قیمت پشت جلد:110,000 تومان

با خرید این محصول 9 سکه معادل 1,870 تومان در باشگاه مشتریان دریافت کنید!

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 500,0000 تومان

امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ

کادوپیچ

برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)

دغدغه‌های فمینیستی وولف در این کتاب هویداست. به آثار ادبی و تاریخی و باستانی بسیاری اشاره می‌کند، فضای ادبی و مسائل سیاسی روز را مورد توجه قرار می‌دهد.
.
اما یکی از نکات مهم و شایان ذکر، غوغای رنگ‌ها در این رمان است و این‌که نویسنده طبیعت را بارها با ظرافت به تصویر می‌کشد و نام پرندگان و حشرات متنوعی را می‌برد تا به این وسیله چیزی در ازای پوچی زندگی شخصیت‌های داستان، که در جهانی مدرن زندگی می‌کنند، ارائه کند.

وزن 202 گرم
نویسنده

مترجم

ناشر

موضوع

قطع کتاب

نوبت چاپ

سوم

سال انتشار

1398

تعداد صفحه

216

جلد کتاب

شومیز

زبان کتاب

فارسی

شابک 9786220105824
5
1 نقد و بررسی
طراحی جلد و صفحات کتاب
0
جذابیت محتوا و موضوع کتاب
0
محتوای مفید و آموزنده
0

1 دیدگاه برای اتاق جیکوب

پاکسازی فیلتر
  1. بهنام مؤمنی

    اولین رمان وولف که سرآغازی بر آثار جاودانه‌اش است. کتاب نثری شاعرانه دارد.

دیدگاه خود را بنویسید
قیمت بر اساس تعداد خرید
1-10 11-20 21-100 101+
93,500 تومان 88,000 تومان 82,500 تومان 77,000 تومان
شناسه محصول: 4742 دسته: , , برچسب: , ,

بریده هایی از این کتاب

برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

جیکوب در تخت دیگر کنارِ در خوابیده بود؛ غرقِ خواب و در بی‌هوشی‌ای عمیق بود. آروارهٔ گوسفند با آن دندان‌های زردِ بزرگ کنار پایش بود. جیکوب با پایش آن را به طرف نرده‌های تخت هل داده بود.
بیرون، توفان در ساعت‌های اولیهٔ صبح قطع شد، ولی باران بی‌وقفه و با شدت می‌بارید. گل مینا روی زمین له شده بود. سطلِ بچه تا نیمه پُر از باران شده بود و خرچنگ با پوستهٔ شیری‌رنگ آهسته کف سطل می‌چرخید، سعی می‌کرد با پاهای ضعیفش از دیوارهٔ شیب‌دار بالا برود؛ سعی می‌کرد و می‌افتاد، بارها و بارها سعی می‌کرد.

پسربچه‌ها در اتاق‌خواب جلویی، پتو را از روی خودشان کنار زده و زیر ملافه خوابیده بودند. هوا گرم و تا اندازه‌ای شرجی و بخارآلود بود. آرچر خودش را پخش کرده بود و یک بازویش روی بالش بود. سرخ شده بود و تا کمی باد به پردهٔ سنگین خورد، برگشت و چشم‌هایش را نیمه‌باز کرد. باد رویهٔ دِراور را تکان داد و کمی نور به داخل تابید و لبهٔ تیز قفسهٔ دِراور دیده شد. پارچه تا اندازه‌ای بالا آمد و یک برآمدگی سفید تشکیل شد و نوار باریک نقره‌ای در آینه نمایان شد.‌

از اتاق‌نشیمن جلویی صدای ضعیفی آمد. آقای پیرس لامپ را خاموش کرده بود. باغ تاریک شد. چیزی جز قطعه‌زمینی سیاه دیده نمی‌شد. همه‌جایش باران باریده بود. همهٔ علف‌ها زیر باران خم شده بودند. پلک‌ها از شدت بارش باران بسته می‌شدند. اگر کسی طاق‌باز می‌خوابید چیزی جز درهم و برهمی و آشفتگی نمی‌دید… ابرها می‌چرخیدند و می‌چرخیدند، و چیزی با ته‌رنگِ زرد و گوگردمانند در تاریکی بود.

نور تمامِ زمین چمن را درخشان کرد؛ روی سطلِ سبز بچه افتاد، با آن خطوط طلاییِ دورش، و روی گل مینایی که در نزدیکی آن به‌شدت تکان‌تکان می‌خورد. چون توفان در ساحل خیلی شدید بود، خودش را به سوی تپه‌ها پرتاب می‌کرد و به شکل تندبادهای ناگهانی، روی پشت خودش می‌جهید. این‌گونه بود که توفان روی شهری که در گودی قرار داشت پخش شد! این‌گونه بود که گویی نورها چشمک می‌زدند و از عصبانیت می‌لرزیدند، نورهای بندر و نورِ پنجره‌های اتاق‌خوابِ خانه‌های بالادست!‌ و در برابرشان امواج تاریک می‌غلتیدند، روی آتلانتیک می‌چرخیدند و ستاره‌ها بر فراز کشتی‌ها با سرعت این‌طرف و آن‌طرف می‌رفتند.

خانم فلاندرز آهسته گفت «شب‌به‌خیر ربکا.» با این‌که هر دو هم‌دستانِ توطئهٔ ابدی سکوت و شیشه‌های تمیز بودند، ربکا او را «خانم» خطاب کرد.
خانم فلاندرز چراغ الکلی اتاقِ جلویی را روشن گذاشت. عینک و وسایل خیاطیش و یک نامه با مُهر پستی اسکاربورو آن‌جا بودند. پرده‌ها را هم نکشیده بود.