

این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


ابرهای سفید
ابرهای سفید
122,000 تومان قیمت اصلی: 122,000 تومان بود.97,600 تومانقیمت فعلی: 97,600 تومان.
نویسنده | |
---|---|
ناشر | |
موضوع | |
قطع کتاب | |
نوبت چاپ | اول |
سال انتشار | 1402 |
1-20 | 21-50 | 51-100 | 101+ |
97,600 تومان | 91,500 تومان | 85,400 تومان | 79,300 تومان |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
122,000 تومان قیمت اصلی: 122,000 تومان بود.97,600 تومانقیمت فعلی: 97,600 تومان.
موجود در انبار
مشاهده QR CODE

با خرید این محصول 10 سکه معادل 1,952 تومان در باشگاه مشتریان دریافت کنید!
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 500,0000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
مهر گل یک دختر روستایی است. دغدغه اش بودن با جنگل بابا، تحمل غرغر های مامان، خوب درس خواندن و حرص خوردن از دست کار های بابا و پسر خاله اش علیرضا است اما دنیای آرام مهر گل را آب و آتش تهدید می کند!
آب و آتش را هم خود آدم ها به جان خودشان انداختند. از این طرف سیل آمده و روستا را با خودش برده و از طرف دیگر، آتش سوزی جنگل و جنگل بابا به زحمت زیادی انداخته است خالا اوست و راه سختی که پیش رو دارد. سر جای جایش بماند و غصه بخورد یا از جا بلند شود و فشار سختی ها را تحمل کند!
ابر های سفید، تلاشی است برای نشان دادن اهمیت طبیعت در زندگی ما. دریچه ای تازه به دنیایی که به ظاهر برایمان تکراری است اما هنوز چیز های زیادی برای کشف کردن دارد.
نویسنده | |
---|---|
ناشر | |
موضوع | |
قطع کتاب | |
نوبت چاپ | اول |
سال انتشار | 1402 |
جلد کتاب | شومیز |
زبان کتاب | فارسی |
تعداد صفحه | 220 |
شابک | 9786227808964 |
برای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
1-20 | 21-50 | 51-100 | 101+ |
97,600 تومان | 91,500 تومان | 85,400 تومان | 79,300 تومان |
بریده هایی از این کتاب
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
-
خدیجه
پس نگهبان راست گفته بود که او رئیس است. آقای رئیس به ما تعارف کرد که بنشینیم روی مبلهایی که جلوی میزش چیده شده بود. خودش هم رفت و پشت میزش نشست و رو کرد به سوسن که صورتش از سرما سرخ شده بود.
– خانمکوچولو! میدانی برای چه آمدهای اینجا؟
-
خدیجه
– بفرمایید برویم اتاق من ببینیم چه شده.
آقای جنگلبان جلو رفت و ما هم پشتسرش. از همهٔ اتاقهای ساختمان گذشت و رفت توی آخرین اتاق. پیش از آنکه وارد اتاقش بشویم، پلاک روی دیوار کنار در را خواندم، نوشته بود: «رئیس ادارهٔ جنگلبانی».
-
خدیجه
جنگلبانی که ما را آورده بود داخل، از پشتسر، جلو آمد و گفت: «من بهشان گفتم بیایند داخل. هوا سرد است. گفتم خدایناکرده بیمار نشوند.»
خاله لبخندی زد و از سر رضایت و خوشحالی گفت: «خیلی لطف کردید. من هم دلواپسشان بودم.»
-
خدیجه
حس کردم چه آقای مؤدب و مهربانی است. نگاهی به موهای جوگندمی و مرتبش انداختم و حس کردم میشود به او اطمینان کرد. با دست ما را بهسمت ساختمان راهنمایی کرد و خودش پشتسر ما راه افتاد. وارد ساختمان که شدیم مامان و خاله و علیرضا را دیدیم که هنوز همان جلو ایستادهاند. مامان تا چشمش به ما افتاد، تشر زد: «چرا آمدید تو؟ مگر نگفتم همان بیرون بمانید تا ما بیاییم.»
-
خدیجه
– آهان! شما دختران آن باجناقها هستید. چرا اینجا ایستادهاید؟ بیایید برویم داخل.
– مادرم گفته نیاییم داخل.
– اینجا سرما میخورید دخترم. همراه من بیایید. عیب ندارد.
-
خدیجه
مردی با رخت جنگلبانی از ماشین جنگلبانی پیاده شد و وقتی من و سوسن را دید، آمد نزدیکمان ایستاد. دست کشید به سر سوسن و از من پرسید: «اینجا چهکار میکنید؟»
– پدرانمان را دیروز در مرالباد دستگیر کردهاند و آوردهاند اینجا.
دیدگاهها
پاکسازی فیلترهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.