این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


عزرائیل 1 : کهنه سرباز
عزرائیل 1 : کهنه سرباز
425,000 تومان قیمت اصلی: 425,000 تومان بود.297,500 تومانقیمت فعلی: 297,500 تومان.
| نویسنده | |
|---|---|
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
چهارم |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
294 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
| شماره جلد |
جلد اول |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
425,000 تومان قیمت اصلی: 425,000 تومان بود.297,500 تومانقیمت فعلی: 297,500 تومان.
موجود در انبار
مشاهده QR CODE

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 1,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
تریلر زیرمجموعهای از ژانر جنایی است. تمرکز اصلی آن بر خلق هیجان، طرحهای پر از تعلیق و پیچش، اطلاعات دقیق و نوعی واقعگرایی سخت توام با خشونت است. رمانی که دغدغهاش عریان کردن لایههای عمیق جنگ و سیاست و امنیت است. رمانی که قصدش میخکوب کردن خواننده و نشان دادن فضایی تازه که تاکنون کمتر کسی آن را تجربه کرده است.
کتابستان معرفت با چاپ اولین جلد از مجموعه عزرائیل به وادی چاپ و نشر آثار تریلر در فضای داستانی ایران وارد شده است. عزرائیل روایت مبارزه دورادور حمیدرضا هدایتی- سرگرد حفاجا- و علی علیزاده-قاتل مرموز- است. جغرافیای این مبارزه از شرق در تهران تا نیکوزیای قبرس در غرب است. داستان از ماجرای چند قتل در تهران و دوحه شروع میشود و ادامه پیدا میکند.
رمان نیما اکبرخانی تنها محدود به اتفاقات هیجانانگیز نمیشود. او به سراغ پشت پرده اتفاقات مهمی میرود و حواشیای را بیان میکند که قدمت برخیشان چهل ساله است!
بیشتر بخوانید:
بریده ای از کتاب عزرائیل:
همیشه همین طور بود. آدمهایی که در شرایط سخت قرار میگرفتند، مقاومت میکردند. غافل از اینکه همه روزی خواهند شکست. مسئله فقط زمان بود. حدش فرق داشت، بستگی به خود آدمها. بعضی توان تحملشان بیشتر بود و بعضی کمتر. مهم بعد از شکستن بود. تمام تصوراتشان از دنیا مثل تصویری نقشبسته بر آینهای که میشکست، فرومیریخت. بیصدا و دردناک نابود میشد. نقطهٔ عطفی شکل میگرفت. آن موقع، اغلب آدمها صحت عقلشان را از دست میدهند. اغلب برای کوتاهمدت، اما خیلیها هم بودند که برای همیشه ساکن تیمارستان میشدند. گروه دوم اقلیتی بودند که بهقول دوندگان ماراتن، نسیم دوم را احساس میکردند. فروریختن آینه برای آنها نعمتی بود که بتوانند پشتش را ببینند و عذابی بود که تا آخر عمر با آن زندگی میکردند. عملگرا، افسرده و کمحرف میشدند. بیشتر از باقی آدمها، منطقی میشدند. تا حد زیادی احساساتشان میمرد و تا آخر عمر رنج میکشیدند.
| وزن | 430 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
چهارم |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
294 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
| شماره جلد |
جلد اول |
23 دیدگاه برای عزرائیل 1 : کهنه سرباز
پاکسازی فیلتربرای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
کتاب های مرتبط
- نیما اکبرخانی
- نادر ابراهیمی
- محمد رضا حداد پور جهرمی
- محمد رضا حداد پور جهرمی
- زهرا اسعد بلند دوست
- متین ایزدی
- مجید ملا محمدی
- سعید تشکری
- سید مهدی شجاعی
- نادر ابراهیمی
- نرجس شکوریان فرد
- 21101
بریده هایی از کتاب عزرائیل 1 : کهنه سرباز
اگر کتاب "عزرائیل 1 : کهنه سرباز " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
- خدیجه
برنامهٔ علیزاده و دختربچه، سه روز اول ورودشان به آنکارا، تفریح بود و خوردن و خوابیدن. این برنامه بیش از هرچیز باعث شد حال دختربچه بهتر شود. دختربچه را «بیزبون» صدا میکردند. در این چند روز، بیزبون بیشتر میدوید، بیشتر بازی میکرد و بلندتر میخندید. گرچه علیزاده و بهروز هر دو بر عدم صحت عقلش توافق داشتند، رفتهرفته خودشان هم احساس کردند نسبت به قبل، اوضاعش بهتر شده است. دختربچه ارتباط خاصی با بهروز پیدا کرده و زمانی که در خانه بود، یا بغل بهروز بود یا دوروبَرش میپلکید.
- خدیجه
وقتی بهروز پشت سیستمش مینشست تا هویت تصویری را که علی به او داده بود، پیدا کند، بیزبون روی پایش مینشست و به صفحهٔ مانیتور خیره میشد. رفتار بهروز از نظر علیزاده هم تغییر کرده بود. گندهبک هم ارتباط خوبی با بیزبون داشت و با آنکه کسی را به اتاقش راه نمیداد، با خوشحالی بیزبون را به اتاقش راه میداد.
- خدیجه
افسر ترک، رجب، هم احساسات عمیقی به بیزبون داشت. دقایق طولانی برای بهروز توضیح میداد که او را هم مثل نوههایش دوست دارد و دلش چقدر برای خانوادهاش تنگ شده و نگران است که نکند علی بخواهد به آنها آسیبی برساند؛ اما نگاه خصمانهٔ علیزاده و رجب در هر بار رابطه بیشتر میشد. علیزاده به صداقت چشمها ایمان داشت و بر این باور بود تنها عضو بدن که دروغ نمیگوید، چشمهاست. خودش هم که اصلاً اعتقادی به نشانندادن احساسش به رجب نداشت.
- خدیجه
صبح روز هفتم مهر، مثل باقی روزهایشان آغاز شد. علی بیدار شد و از تخت بیرون آمد. سری به اتاق خواب بهروز زد. بهروز نبود. به اتاق کارش رفت و او را پشت کامپیوتر دید. چشمانش سرخ شده و انبوهی از قوطیهای خالی نوشابههای کافئیندار را روی میزش دید. سلام کرد و گفت: «بیزبون کجاست؟»
بهروز بدون اینکه چشم از مانیتور بردارد جواب داد: «تو تخت خودش خوابوندمش. هنوز باید خواب باشه.»
- خدیجه
علیزاده چیز دیگری نگفت. رفت بالا و نگاهی به اتاق خواب رجب انداخت. رجب طاقباز روی تخت افتاده بود و خرناس میکشید. با شورت و زیرپوش خوابیده بود و شکم بزرگ و پرمویش بیش از هرچیز از زیر زیرپوشش خودنمایی میکرد. با تمایلش برای خفهکردن رجب جنگید. برای کشتنش خیلی بیش از نیاز حداقلی انگیزه داشت؛ اما تجربه به او آموخته بود هنوز وقتش نیست.
- خدیجه
برگشت به اتاق خوابش و برتا را از پشت شلوارش درآورد. سریع لخت شد و با اسلحه داخل حمام رفت. آب گرم را باز کرد و زیر دوش رفت تا برنامهٔ روزانهاش را شروع کند. آب را کمکم سرد کرد تا خواب از تن و بدنش بیرون برود. دوش که تمام شد، لباس پوشید و پایین رفت. داخل آشپزخانه چایساز جدیدی را که خودش خریده بود، روشن کرد. تمام مدت پشت میز غذاخوری داخل آشپزخانه نشست و فکر کرد. کاری که در این چند روز بیشتر از همه انجام داده بود.













اميرمحمد –
فوق العاده بود . فكر نميكنم بهتر ازين باشه. قلم خيلي خوبي دارن اقاي اكبر خاني .
محمد –
تعریف زیادی از این کتاب شنیدم ، امیدوارم بتونم بخونمش.
m.m.arabi2009.ir –
بسیار ادبی
لیبل "خریدار محصول" M.amin (این محصول را خرید کرده است.) –
این کتاب به کسانی که میگویند کتاب های ایرانی قشنگ نیست ، معرفی میکنم
مخصوصا در ژانر جنایی
لیبل "خریدار محصول" متین (این محصول را خرید کرده است.) –
متاسفانه هنوز فرصت نشده بخونم اما توضیحاتش مجابم کرد بخرمش???
محمد….. –
واقعا درد درد خیانت هاست…
ممنونم از اقای اکبر خانی بابت این کتاب
لیبل "خریدار محصول" محمد مهدی (این محصول را خرید کرده است.) –
کتابی عالی که مخاطبان زیادی داره
حتما ارزش خوندن رو داره.
لیبل "خریدار محصول" مجتبی (این محصول را خرید کرده است.) –
بسیار کتاب عالی ژانر جنایی کاملا متفاوت با تمام کتاب های موجود امنیتی و جنایی مثه آثار حدادپور جهرمی و کاملا با درجه کیفیت عالی
مصطفی –
کتابی در سبک تریلر
خواندنی و پرکشش
مشتاقانه منتظر جلد دوم آن هستم…
لیبل "خریدار محصول" hamid.mahdizade69 (این محصول را خرید کرده است.) –
سلام
از این کتاب خیلی تعریف شنیدهم. میگن خیلی پُرکِشِش و جذابه.
فاطمه –
تازه تمومش کردم، خیلی کتاب جذاب و خوبی بود، منتظر قسمت دوم کتاب هستم…
Mahdi –
جذاب،هیجانی،پُرکشش،ترس و…. از آقای اکبر خانی همین هم انتظار میرفت،إن شاءالله ببینیم قسمت دوم داستان این کهنه سرباز چی میشه.
لیبل "خریدار محصول" مهمان (این محصول را خرید کرده است.) –
بسیار عالی بود. 10 شب خوندنش رو شروع کردم و تا نماز صبح تمومش کردم. اصلا نمیشد زمین گذاشت کتاب رو. و از الان تو خماری جلد بعدی هستم. خواهشا زودتر منتشر کنین
هانا –
پس چرا جلد دومش نمیاد؟
محسن زمانپور –
یک کتاب مهیج…انقدر که شروع مطالعه باشماست ولی دیگه نمیتونی کتاب روبذاری زمین…
z.jafary –
مفید عالی و صد البته جذاب
لیبل "خریدار محصول" محمد (این محصول را خرید کرده است.) –
به نام آفریننده ی تمام زیبایی ها
واقعا قشنگ بود و البته هیجان انگیز بی صبرانه منتظر جلد دومش هستم.
اریحا –
خیلی جذاب بودددد
شهیده بانو –
امنیتی ، هیجان انگیز و زیبا بود
میم کاف –
واقعا قصه جالب و جذابی بود البته تا حدی هم داستان اغراق آمیزی بود که شاید اقتضای این سبک داستان نویسی باشه.
فقط برای این کتاب حیفه که با همچین قلم و همچین داستانی، این همه غلط تایپی و نگارشی توش وجود داشته باشه؛ امیدوارم توی چاپ بعدی، اصلاح بشه.
طاها –
رمانی بی نظیر و فوق العاده جذاب ، این اثر یک شاهکاره، از روند موازی داستان تا طراحی جلد و انتخاب اسم جذاب و مانند خود داستان مرموزش همچی عالی بود
امیر خاب جونی –
بعد از مدتها که کتاب خواندن و گذاشته بودم کنار ، این کتاب میخ کوبم کرد تا تمومش کردم،
داستانی جذاب و قلم زیبای نویسنده
سید مصطفی –
واقعا کتاب فوق العاده ای بود.