این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
نوزدهم |
| سال انتشار |
1384 |
| تعداد صفحه |
663 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
360,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 1,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
ای خوانندهی عزیز، خدا نکند هیچ وقت به آن احساسی دچار شوید که من آن لحظه دچارش شده بودم! خدا نکند چشمهایتان هیچ وقت آن اشکهای طوفانی و سوزان و دلخراشی را ببارد که آن لحظه از چشمهای من میبارید. خدا نکند هیچ وقت آن طور درمانده و دردمند به درگاه خدا استغاثه کنید که من در آن لحظه میکردم. خدا نکند که شما هم مانند من بترسید که مبادا باعث بدبختی کسی شده باشید که از جان و دل دوستش دارید.
شارلوت برونته در 21 آوریل 1816 در تورنتن (برادفرد)، یورکشر، شمال انگستان، به دنیا آمد. در سال 1820 افراد خانواده به هاوِرت، در همان یورکشر، کوچ کردند و پدر خانواده کشیش مقیم آن ناحیه شد و تا زمان مرگ این مقام را حفظ کرد. شارلوت برونته خواهر بزرگ تر امیلی برونته و ان برونته بود که آن ها نیز امروزه از بزرگ ترین نویسندگان کلاسیک جهان به حساب می آیند. شارلوت مانند خواهرش امیلی، در کاوِن بریج به مدرسه ی مخصوص دختران کشیش ها رفت. از 1835 تا 1838 معلم مدرسه بود و بعد هم مدتی در خانه ها درس می داد. در سال 1842 برای یادگیری زبان فرانسه و آلمانی به بروکسل رفت و در سال 1843 همان جا بار دیگر به تدریس پرداخت. شارلوت در سال 1844 به هاورت برگشت و با دو خواهرش مدرسه ای به راه انداخت اما شاگردی در مدرسهی آن ها ثبت نام نکرد. اولین رمان شارلوت به نام پروفسور در سال 1857 پس از مرگش منتشر شد. شارلوت از اوت 1846 تا اوت همان سال روی رمان جین ایر کار کرد که در اکتبر 1847 با امضای مستعار کِرِر بِل چاپ شد. رمان شرلی در اکتبر 1849 و رمان ویلت در ژانویه ی 1853 منتشر شد. شارلوت که به خواستگارهایش جواب منفی می داد، سرانجام در ژوئن 1854 ازدواج کرد، اما یک سال بعد، در 31 مارس 1855 از دنیا رفت.
| وزن | 740 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
نوزدهم |
| سال انتشار |
1384 |
| تعداد صفحه |
663 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
کتاب های مرتبط
- ویکتور هوگو
- سلست اینگ
- آن ماری سلینکو
- امیل زولا
- الیف شافاک
- فردریک بکمن
- نادر ابراهیمی
- راضیه تجار
- جین آستین
- وجیهه سامانی
- 229776
بریده هایی از کتاب جین ایر
اگر کتاب "جین ایر " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
- خانم
دوشیزه ابِت خطاب به بِسی گفت: «تازه، خدا هم از سر تقصیراتش نمیگذرد. وسط همین قشقرقبازیها ممکن است بلایی سرش بیاورد. بعدش کجا میخواهد برود؟ بیا، بِسی، برویم او را به حال خودش بگذاریم.»
- خانم
بِسی با لحنی که دیگر تند نبود اضافه کرد: «این حرفهایی که میزنیم به نفع توست. باید سعی کنی مفید باشی و خوشاخلاق. بعدش شاید اینجا بتوانی زندگی کنی. ولی اگر بداخلاق باشی و شلوغ کنی حتماً خانم بیرونت میکند.»
- خانم
تو نباید خودت را مساوی دوشیزه ریدها و ارباب رید بدانی. خانم لطف کرده گذاشته تو با آنها بزرگ بشوی. آنها صاحب کلی پول وپله میشوند، تو نه. تو باید سرت را بیندازی پایین و سعی کنی مقبول آنها باشی.»
- خانم
جوابی نداشتم بدهم. برایم تازگی نداشت. از اولین روزهایی که یادم میآمد همین نیش و کنایهها را شنیده بودم. مثل یک آواز دستهجمعی مدام توی گوشم خوانده بودند که من سربار آنها هستم. مدام سرکوفت میزدند. خیلی دردناک بود و خردم میکرد، هرچند که معنیاش را کامل نمیفهمیدم. دوشیزه ابِت هم گفت:
- خانم
بِسی جواب نداد، ولی کمی بعد به من گفت:
«دخترخانم، باید بدانی که تحت سرپرستی خانم رید هستی. از تو نگهداری میکند. اگر عذرت را بخواهد باید بروی یتیمخانه.»
- خانم
بالاخره بِسی رو کرد به ابیگیل و گفت: «قبلا از این کارها نمیکرد.»
او جواب داد: «ولی ذاتش همین است. همیشه به خانم میگفتم این بچه اینجوری است. خانم هم قبول داشت. آب زیرکاه است. من دختر به این کوچکی اینقدر موذی ندیده بودم.»









دیدگاهها
پاکسازی فیلترهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.