این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


نفیسه
نفیسه
180,000 تومان قیمت اصلی 180,000 تومان بود.144,000 تومانقیمت فعلی 144,000 تومان است.
| نویسنده | |
|---|---|
| نوبت چاپ |
1 |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| تعداد صفحه |
113 |
| سال انتشار |
1404 |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
180,000 تومان قیمت اصلی 180,000 تومان بود.144,000 تومانقیمت فعلی 144,000 تومان است.
فقط 2 عدد در انبار موجود است
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
همین؟ پنج کیسه؟ این قیمتی که شما می دهید فقط قیمت زلف هایش است. نفیسه موهایش را از دست مرد آزاد کرد و به هق هق افتاد. کجا بود شیخ بزرگ حمیری که دخترش را در این حال ببیند؟ کجا بود اسب سفیدش وکمان و تیرش؟ ضجه نفیسه در خنده او گم شد سر که بالا آورد بین تمام خریدارها چشمانی خسته و اشک بار او را از نفس انداخت. تا تیر نگاهش به نفیسه برسد، رفت و در جمعیت گم شد. که بود؟ آن چشم های آشنا در دنیای غریب او چه می گرد؟ با خویش درگیر بود که به ناگاه صدایی توجه نفیسه را به خود جلب کرد. همان غلامی بود که مکه را شهری رنگارنگ تعریف کرده بود. نفیسه اما در بدو ورود همه را می دید که خاکستر بر سر و رویشان پاشیده اند بی روح و سنگ دل.
بانوی من حاضر است پانزده کیسه اشرفی برای این کنیز بپردازد. او که گفته بود اربابش کنیز نمی خواهد.
این است معامله نام بانویت چیست؟
دختر خویلد!
| وزن | 100 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| نوبت چاپ |
1 |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| تعداد صفحه |
113 |
| سال انتشار |
1404 |
| زبان کتاب |
فارسی |
کتاب های مرتبط
- مجید قیصری
- اکرم صادقی
- مسلم ناصری
- سعید محمدی
- گابریل گارسیا مارکز
- هلن برايان
- یاسین حجازی
- مسلم ناصری
- خسرو باباخانی
- محمد حسینزاده
- علیرضا قزوه
- 546898
بریده هایی از کتاب نفیسه
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
نفیسه که داخل دوید و فریاد زد:« داماد و همراهانش رسیده اند».
زنجیر افکار خدیجه و زمزمه اش از هم پاشید.خدیجه ایستاد به احترام. بعد از سه روز محرمیت،محمد آمده برای دیدار.درون خدیجه جوششی بود از عشق.
- ارسال شده توسط: بلوکامِت
همین؟! پنج کیسه؟ این قیمتی که شما میدهید فقط قیمت زلفهایش است. نفیسه موهایش را از دست مرد آزاد کرد و به هق هق افتاد کجا بود شیخ بزرگ حمیری که دخترش را در این حال ببیند؟ کجا بود اسب سفیدش و کمان و تیرش؟ ضجه نفیسه در خنده او گم شد. سرکه بالا آورد.
بین تمام خریدارها چشمانی خسته و اشکبار او را از نفس انداخت. تا تیر نگاهش به نفیسه برسد، رفت و در جمعیت گم شد. که بود؟ آن چشمهای آشنا در دنیای غریب او چه میکرد؟ با خویش درگیر بود که به ناگاه صدایی توجه نفیسه را به خود جلب کرد. همان غلامی بود که مکه را شهری رنگارنگ تعریف کرده بود. نفیسه اما در بدو ورود همه را میدید که خاکستر بر سر و رویشان پاشیدهاند. بیروح و سنگ دل.
بانوی من حاضر است پانزده کیسه اشرفی برای این کنیز بپردازد. او که گفته بود اربابش کنیز نمی خواهد!
این است معامله! نام با نویت چیست؟
دختر خویلد!
- ارسال شده توسط: کاربر(****939202)









نقد و بررسیها
پاکسازی فیلترهنوز بررسیای ثبت نشده است.