این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دوم |
| سال انتشار |
1398 |
| تعداد صفحه |
264 |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
75,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
شاید کمتر کسی را در دنیای ادبیات بتوان یافت که چون یوستین گوردر دغدغه آموزش فلسفه و انتقال مفاهیم سخت فهم آن به کودکان را داشته باشد. داستان هایی که آموزگار نروژی در قامت داستان از هستی و نیستی سخن می گوید، اینکه ما از کجا آمده ایم و هدف از این هبوط چیست. «دختر رئیس سیرک» نیز از این قاعده مستثنا نیست و در پشت داستانی به ظاهر ساده از پیچیدگی های غیر قابل درک جهان صحبت کرده و شخصیت های داستان هر کدام جهان متفاوتی را در پس کلامشان روایت می کنند. نام کتاب بر گرفته شده از یکی از داستان هایی است که «پتر» ضد قهرمان دوست داشتنی داستان در حال نوشتن آن است. رئیس سیر کی که در سالهای دور، دختر خردسالش را گم کرده و حالا در هنگام مرگ متوجه می شود که استعلای کار بر جان و روح او مانع از آن بود که متوجه شود گمشده اش در سیرک خود کار می کرد و گویی که خود می دانست اما نمی خواست باور کند.
| وزن | 260 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دوم |
| سال انتشار |
1398 |
| تعداد صفحه |
264 |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
کتاب های مرتبط
- یوستین گوردر
- جمعی از نویسندگان, مهدی شریفی
- ابراهیم اکبری دیزگاه
- ریحانه کشتکاران, زهره عیسی خانی
- سارا عرفانی
- علی اسکندری
- معصومه میر ابوطالبی
- سیامک ایثاری
- رسول پرویزی
- محمد رضا آریان فر
- پائولا هاوکینز
- محمدعلی حبیب اللهیان
- 253585
بریده هایی از کتاب دختر رئیس سیرک
اگر کتاب "دختر رئیس سیرک " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
- محسن
اولین بار که مادر متوجه حرف های غیرعادیام شد، در دوران مهدکودک بود. تمام صبح را مینشستم و به بچههای دیگر که بازی میکردند نگاه میکردم، نه به این خاطر که خجالت میکشیدم و یا معذب بودم بلکه دیدن شور و هیجان زندگی آنها مرا سرگرم میکرد. بچهها معمولاً با تماشا کردن بچهگربهها، قناریها یا همسترها سرگرم میشوند، البته من هم آنها را دوست داشتم ولی تماشا کردن بچههای انسان برایم سرگرمی بیشتری داشت. در حقیقت آنها را رهبری میکردم، من بودم که تصمیم میگرفتم چه بگویند و چه کاری انجام دهند. خودشان این را نمیدانستند، خالۀ مهدکودک هم نمیدانست. بعضی وقتها که تب داشتم و مجبور میشدم خانه بمانم، به اخبار بورس گوش میدادم. روزهایی که خانه بودم هم در مهدکودک هیچ اتفاق خاصی نمیافتاد. بچهها از پلهها بالا میرفتند و بعد هم پایین میآمدند. من از آنها سوءاستفاده نمیکردم. [روزهایی که من نبودم] فکر نمیکنم حتی یک بار غذای ظهرشان را خورده باشند.
- خانم
تصمیم گرفته بودم حرف بزنم. مینویسم برای اینکه خودم را بهتر بفهمم، پس باید با صراحت هرچه تمامتر بنویسم. البته این بدان معنی نیست که از خودم راضی هستم. همۀ کسانی که ادعا میکنند از آنچه دربارۀ خود و زندگیشان مینویسند نیت خیر دارند پیش از اینکه برای یک سفر دریایی خطرناک سوار کشتی شوند یک سطل زغال با خود برمیدارند.
- خانم
بعید است کسی روی این نقطه از زمین چیزی دربارۀ آقای عنکبوت شنیده باشد. اینجا همهچیز حول لیمو و گردشگری میچرخد و خوشبختانه الان فصل گردشگری نیست. گاهی چندتایی گردشگر را میبینم که کنار ساحل قدم میزنند ولی فصل آفتاب گرفتن هنوز شروع نشده و لیموها هنوز چند هفته کار دارند تا رسیده و آبدار شوند.
- خانم
کفِ اتاق از کاشیهای سرامیکی مفروش است. پای آدم یخ میزند، سه جفت جوراب روی هم پوشیدهام ولی با وجود این کاشیهای سرد، جورابها هیچ کمکی نمیکنند. اگر اوضاع تغییری نکند، تصمیم دارم پتوی روی تختخواب دونفره را هم بردارم و چند لا کنم و زیر میز به عنوان زیرپایی استفاده کنم.
- خانم
در مسافرخانۀ ارزان قیمتی در امتداد ساحل اتاقی گرفتهام. نشستهام و به دریا نگاه میکنم، بر بستر رودخانهای که به دریا میریزد، یک برج سنگی قدیمی دیده میشود. به ماهیگیران سوار بر قایقهای آبی رنگشان نگاه میکنم. عدهای سوار بر قایقها هنوز در خلیج هستند و تورهای ماهیگیریشان را میکشند، عدهای دیگر دست پر از صیدِ امروز، به سمت اسکله در حرکتند.
- خانم
بیست دقیقه بعد از اینکه هواپیمای من از زمین بلند شده بود، پرواز دیگری به مقصد فرانکفورت فرودگاه را ترک میکرد. من در آن پرواز نبودم. آنها حتماً با خودشان فکر میکردند به خانه میروم، به اسلو، سرافکنده و دست از پا درازتر. ولی فراموش کرده بودند سرافکندهها هیچوقت با سرعت تمام راه خانه را در پیش نمیگیرند.









دیدگاهها
پاکسازی فیلترهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.