این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


روزی روزگاری فوتبال
روزی روزگاری فوتبال
320,000 تومان
| نویسنده | |
|---|---|
| ناشر | |
| موضوع | , |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دهم |
| سال انتشار |
1388 |
| تعداد صفحه |
411 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
320,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
از زمینهای خاکی تهران تا ترکیه. از ایتالیا و اسپانیا تا آلمان و انگلیس. از برزیل و آرژانتین تا ایالات متحده. مردم و فوتبال. تاریخ و فوتبال. سیاست و فوتبال. روزی روزگاری فوتبال سفری پر تب و تاب از دنیایی به دنیایی دیگر است. از فرهنگی به فرهنگ دیگر. بازگو کنندهی سایه روشن های ورزشی که مرزها را در نوردیده و قلبها را با بهانه و بیبهانه فتح کرده. نمایشگر رویارویی شور مردم و قدرت طلبی سیاست پیشگان حول توپی گرد است و از حرکت باز نمیایستد. قلم حمیدرضا صدر بازتابنده شیفتگی مهارناپذیر آدمهایی است که نمیتواننند دلهایشان را از فوتبال بکنند. توصیفکننده برق چشمهای مشتاقی که نمیتوانند مستطیل سبز را تماشا نکنند.
| وزن | 400 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع | , |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دهم |
| سال انتشار |
1388 |
| تعداد صفحه |
411 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
1 دیدگاه برای روزی روزگاری فوتبال
پاکسازی فیلتربرای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
کتاب های مرتبط
- جلال آل احمد
- دیوید اسکوایرز
- فرید زکریا
- دیوید گریبر
- ادواردو گالئانو
- فرانک شنتی
- سیدمجید حسینی
- دیوید هاروی
- ویلیام تی کاوانا
- علی غلامی
- حسین ابوالحسن تنهایی
- 219959
بریده هایی از کتاب روزی روزگاری فوتبال
اگر کتاب "روزی روزگاری فوتبال " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
- خدیجه
«با من حرف نزن مورتیمر. تو خوب میدونی که وقتی همچین رعدوبرقی میزنه هیچجا به اندازهٔ تختخواب خطرناک نیست. این رو توی همهٔ کتابها نوشتهاند؛ اون وقت تو هنوز اونجا دراز کشیدی، از عمد میخوای خودت رو تلف کنی، اون هم خدا میدونه که واسهٔ چی، لابد واسهٔ اینکه همهش بحث کنی و بحث کنی و بحث کنی و…»
«شلوغش نکن اوانجلاین. من که الان توی تختخواب نیستم، من الان…»
(با درخشش ناگهانی برق و در پی آن جیغ وحشتزدهٔ خانم مکویلیامز و صدای مهیب برق، این جمله ناتمام ماند.)
- خدیجه
«بفرما! میبینی؟ این هم نتیجهش. وای مورتیمر، توی همچین وضعیتی چهطور میتونی اینقدر بیخیال و بیمسئولیت باشی و یککاره وایسی به من فحش بدی؟»
«من کِی فحش دادم؟ بعد هم این رعدوبرق نتیجهٔ حرف من نبود، حتا اگه من یک کلمه هم نمیگفتم باز نتیجه همین بود. خودت هم این رو خوب میدونی اوانجلاین یا دستکم باید بدونی که وقتی فضای جَو پُر از بار الکتریکی میشه…»
«آره… آره… همینطوری وایسا و با من بحث کن و بحث کن و بحث کن! اصلاً نمیفهمم چهطور میتونی این رفتار رو با من داشته باشی، اون هم وقتی که میدونی این خونه میلهٔ برقگیر نداره و زن و بچهٔ فلکزدهٔ تو ول شدهن به امان خدا. داری چیکار میکنی الان؟ توی همچین وضعی داری کبریت روشن میکنی؟ پاک زده به سرت؟»
- خدیجه
آنجا امجدیه بود. خانه ی تو و خانه ی خیلی های دیگر. خرامیده وسط شهر، محصور بین چهار خیابان، قلب تپنده ای در خیابان روزولت پیش از انقلاب و خیابان مفتح بعد از انقلاب. با سکوهای نزدیک به زمین که صدای ضربه زدن توپ را می شنیدی. صدای فریاد بازیکنان را، نق زدن مربی ها را، و سوت داورها را. خانه ی تو می توانست بین بیست وپنج تا سی هزار نفر را در خود جای دهد. خانه ی تو پنجشنبه جمعه های شلوغی داشت. خانه ی تو به رغم بضاعت کم (چند باری در بخش هایی روی سکوهای چوبی در ارتفاعی بالا می نشستی و از لای الوارهای چوبی زیر پایت را نگاه می کردی و سرت گیج می رفت) میهمان نواز بود و برای اهالی اش فاخر به نظر می رسید…
- خدیجه
پس زمینه ی ساختمان های مسکونی ضلع شمالی که گاه وبیگاه صاحب خانه ای؛ میهمانی در قاب پنجره می نشست یا روی بام می ایستاد و بازی را تماشا می کرد صمیمیتی بی حصر را القا می کرد و تو غبطه می خوردی چرا یکی از آن خانه ها به تو تعلق ندارد تا از آن بالا پایین نیایی. در امجدیه فارغ از طرف داری تیم های محبوبتان و هورا کشیدن برای بازیکنان موردعلاقه تان به یک خانواده تعلق داشتید. فوتبال با همه ی فراز و نشیب ها، و زیبایی ها و گاهی زشتی هایش دغدغه ی خانوادگی تان به شمار می رفت.
- خدیجه
اهالی امجدیه بافرهنگ جنگ و همین طور منطق جدل آشنا بودند، آن ها فرهنگ عذرخواهی کردن را هم می شناختند. وقتی طرفداران تاج، استقلال، همایون بهزادی را مورد عتاب قراردادند و طرف داران پرسپولیس علی جباری را، هفته ی بعد مراسم آشتی جویان برپا شد. فوتبال جاری در امجدیه با هر قصه ای به رمانتیسم تمایل می یافت…
- خدیجه
در امجدیه بود که بسیاری از بازیکنان و شخصیت های بزرگ فوتبال را دیدی. در امجدیه بود که استنلی متیوز، ستاره ی دهه ی 1950 انگلیس و مرد سال فوتبال اروپا را که برای بازی خداحافظی حسن حبیبی به میدان رفت دیدی. جف هرست و گوردون بنکس، هر دو رباینده ی جام جهانی ۱۹۶۶ را. اووه زیلر، کاپیتان تیم ملی آلمان در جام جهانی ۱۹۷۰ را با پیراهن هامبورگ. اوزه بیو، ستاره ی پرتغالی و قهرمان جام باشگاه های اروپا را با پیراهن بنفیکا. هلنیو هررا، مربی افسانه ای اینتر و فرانک اوفارل، مربی بدخلق منچستر یونایتد را دیدی…









بهنام مؤمنی –
فوتبال، سینما، تاریخ. ترکیب اینها با دکتر صدر یعنی یک اثر بینظیر و جذاب. چه اسم قشنگی هم دارد این کتاب.