اشتراک گذاری

این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

پین بال 1973

پین بال 1973

68,000 تومان

(دیدگاه کاربر 1)
قیمت پشت جلد:68,000 تومان
نویسنده

مترجم

ناشر

موضوع

قطع کتاب

نوبت چاپ

نهم

سال انتشار

1394

تعداد صفحه

153

جلد کتاب

شومیز

زبان کتاب

فارسی

برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

68,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

ناموجود

این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.

QR Code
قیمت پشت جلد:68,000 تومان

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان

امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ

کادوپیچ

برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)

تاکسی گرفتم و خانه که برگشتم، دیگر تقریبا نصفه شب بود. دوقلوها روی تخت بودند و حل کردن جدول هفته نامه ای را تمام کرده بودند. عین ورق کاغذ سفید بودم و بو گند مرغ یخ زده می دادم. لباس هایم را انداختم توی لباسشویی و جست زدم توی حمام تا مفصل و طولانی خودم را بشویم. بعد سی دقیقه بودن زیر آب داغ، حس کردم آماده ام دوباره به نوع بشر ملحق شوم، ولی حمام هم از شر سرمای منجمد کننده ای خلاصم نکرد که تا عمق وجودم نفوذ کرده بود. دوقلوها بخاری گازی را از کمد درآوردند و روشنش کردند. پانزده دقیقه وقت برد تا لرزیدنم قطع شود؛ بعد پشت بند مدت زمانی کوتاه، یک کاسه سوپ پیاز کنسروی داغ خوردم. گفتم «الان دیگه حالم خوبه.» -از متن کتاب-

وزن 176 گرم
نویسنده

مترجم

ناشر

موضوع

قطع کتاب

نوبت چاپ

نهم

سال انتشار

1394

تعداد صفحه

153

جلد کتاب

شومیز

زبان کتاب

فارسی

5
1 نقد و بررسی
طراحی جلد و صفحات کتاب
0
جذابیت محتوا و موضوع کتاب
0
محتوای مفید و آموزنده
0

1 دیدگاه برای پین بال 1973

پاکسازی فیلتر
  1. حامد

    شخصیت اصلی کتاب مردی است که با دو تا دختر دوقلو هم خونه است و با دوستش یک دارالترجمه دارن ، مردی که یک زمانی با یک دستگاه خاص پین بال بازی می کرده و بعد اون کلوپ خراب شده و سعی می کنه اون دستگاه را باز پیدا کنه ….

دیدگاه خود را بنویسید

کتاب های مرتبط

کتاب های مرتبط با "پین بال 1973"
-14%
درون آب

قیمت اصلی: 337,000 تومان بود.قیمت فعلی: 290,000 تومان.

-25%
انسان جنایت و احتمال

قیمت اصلی: 160,000 تومان بود.قیمت فعلی: 120,000 تومان.

-30%
در دل طوفان

قیمت اصلی: 900,000 تومان بود.قیمت فعلی: 630,000 تومان.

-15%
پیش از آنکه قهوه سرد شود 1

قیمت اصلی: 335,000 تومان بود.قیمت فعلی: 285,000 تومان.

-30%
پیش از آنکه قهوه سرد شود 2

قیمت اصلی: 300,000 تومان بود.قیمت فعلی: 210,000 تومان.

-30%
نبرد تک خوان

قیمت اصلی: 120,000 تومان بود.قیمت فعلی: 84,000 تومان.

-21%
تنی

قیمت اصلی: 190,000 تومان بود.قیمت فعلی: 150,000 تومان.

-30%
جنگ خصوصی چریک های سالخورده

قیمت اصلی: 170,000 تومان بود.قیمت فعلی: 119,000 تومان.

-11%
پیرمرد و دریا

قیمت اصلی: 450,000 تومان بود.قیمت فعلی: 400,000 تومان.

بالماسکه فلامینگوهای سبز

59,500 تومان

-20%
داستان دو شهر (جلد سخت)

قیمت اصلی: 850,000 تومان بود.قیمت فعلی: 680,000 تومان.

-18%
ابوالمشاغل

قیمت اصلی: 390,000 تومان بود.قیمت فعلی: 320,000 تومان.

بریده هایی از کتاب پین بال 1973

اگر کتاب "پین بال 1973 " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!

برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

جز آدم‌هایی که دوره می‌گردند اشتراکِ روزنامه به ملت بفروشند، هیچ‌کس هیچ‌وقت درِ خانهٔ مرا نمی‌زند. برای همین هم درِ خانه‌ام بسته می‌ماند و هیچ‌وقت مجبور نیستم بروم جوابِ کسی را بدهم.
ولی آن روز یکشنبه صبح، هر کی بود، سی و پنج دفعه در زد. چه‌کار می‌توانستم بکنم؟ با چشم‌های نیمه‌بسته خودم را از تخت کشیدم بیرون و تلوتلو رفتم دمِ‌در. مردی حدوداً چهل‌ساله با یونیفرمِ خاکستریِ کارگری به تن آن‌جا توی راهرو ایستاده بود و کلاهِ ایمنی‌اش را عینِ توله‌سگی ریزه‌میزه بغل کرده بود.

گفت «از طرفِ شرکتِ تلفنم. اومده‌م جعبه‌کلیدتون رو عوض کنم.»
سر تکان دادم که بله و تکیه دادم به چارچوبِ در. صورتِ یارو را ته‌ریشی که داشت سیاه کرده بود، از آن‌جور ریش‌ها که هِی می‌زنی و می‌زنی ولی آخرسر هم باز از دستش خلاصی نداری. حتا زیرِ چشم‌هایش هم مو درآمده بود. دلم برایش سوخت ولی از خستگی هلاک بودم. دوقلوها و من تا چهارِ صبح تخته‌نرد بازی کرده بودیم.
«نمی‌شه امروز بعدازظهر ردیفش کنیم؟»
«نه، شرمنده‌م، باید الان انجام بشه.»
«چرا؟»
مَرده دست بُرد و توی جیبِ پشتیِ شلوارِ کارش را گشت و بعد یک دفترچه‌یادداشتِ مشکی درآورد. همان‌طور که داشت بهم نشانش می‌داد، گفت «ببینین، این برنامهٔ کاریِ امروزِ منه. این‌جا که کارم رو تموم کنم، باید راهم رو بکشم برم یه جای دیگهٔ شهر. متوجه‌این؟»

از همان جایی که ایستاده بودم نگاه انداختم به دفترچه‌هه. سروتَه بود ولی می‌توانستم خیلی روشن ببینم آپارتمانِ من آخرین مأموریتش توی این محله است.
«چی‌کار باید بکنی؟»
«ساده‌ست. جعبه‌کلیدِ قدیمی رو درمی‌آرم، سیم‌ها رو قطع می‌کنم، بعد هم جدیده رو وصل می‌کنم. همین. کُلِ ماجرا حدوداً ده دقیقه زمان می‌بَره.»
قبلِ این‌که سر تکان بدهم که نه، یک‌آن فکر کردم.
گفتم «من از همینی که دارم راضی‌اَم.»
«ولی مدلِ اون قدیمیه.»
«همون مدلِ قدیمی برای من خوبه.»
یک‌آن فکر کرد. گفت «قضیه این‌جوریه که فقط شما نیستین. جعبه‌کلیدِ شما رو مالِ همه تأثیر می‌ذاره.»
«چه‌طور؟»
«جعبه‌کلیدها همه وصلن به کامپیوترِ اصلی تو مرکز. برای همین هم اگه مالِ شما یه پیغامی بفرسته که فرق کنه با بقیه، حسابی دردسر می‌شه برامون. متوجه شدین؟»
«آره، متوجه شدم. دارین می‌گین سخت‌افزار و نرم‌افزار باید با همدیگه بخونن.»

«خُب پس، باز هم نمی‌شه اجازه بدین من بیام تو؟»
چه‌کار می‌توانستم بکنم؟ در را باز کردم و راهنمایی‌اش کردم داخل.
پرسیدم «ولی آخه اصلاً چرا آپارتمانِ من باید جعبه‌کلید داشته باشه؟ نباید تو ساختمونِ مدیریت یا یه جایی مثلِ اون باشه؟»

درباره‌ی هر چیزی و همه‌چیز حرف می‌زدند و حرف می‌زدند، انگار دارند توی چاهی خشک سنگ‌شان را می‌اندازند، بعد هم خوشحال و راضی می‌گذاشتند می‌رفتند. بعضی قصه‌های‌شان را سرخوش و سرحال تعریف می‌کردند بعضی عصبانی. قصه‌هایی به‌نظرت روشن و سرراست‌ می‌آمدند، قصه‌هایی دیگر از سر تا تَه بی‌معنی. قصه‌هایی می‌شنیدم حوصله‌سربَر، قصه‌هایی اشک‌درآر، و قصه‌هایی مسخره و غریب. ولی من همیشه آن‌چه‌ باید می‌گفتند، با نهایتِ دقتی که ازم برمی‌آمد، گوش می‌دادم.
به هر دلیلِ ممکنی، انگار همه‌شان مجبور بودند قصه‌های‌شان را بیرون بریزند ــ اگر نه برای یک آدمِ خاص، پس برای کلِ دنیا. ماجرا توی ذهنم شبیه یک جعبه‌ی مقوایی بود پُرِ میمون. میمون‌ها را یکی بعدِ آن ‌یکی درمی‌آوردم، با دقت خاک‌شان را می‌تکاندم، می‌زدم درِ ماتحت‌شان و وِل‌شان می‌کردم بروند برای خودشان توی طبیعت. هیچ تصوری نداشتم بعدش چی به سرِ آن میمون‌ها می‌آمد.

آن قدر لذت می بردم از شنیدن قصه هایی درباره ی جاهای خیلی دور که دیگر بفهمی نفهمی شده بود مریضی. آن زمان ها، که الآن شیرین ده سالی ازش گذشته، می رفتم این ور و آن ور و از آدم ها می خواستم برایم تعریف کنند کجا دنیا آمده اند و بزرگ شده اند. حتما آن روزها حسابی شنونده ی خوب کم بوده، چون سراغ هر کی می رفتم، خیلی مشتاق و پرشور برایم حرف می زد.