این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


حلقه قتل پنجشنبه ها
حلقه قتل پنجشنبه ها
1,200,000 تومان
| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | , |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
432 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
1,200,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
چهار هفتادساله که چند ترفند بلدند
یک پلیسِ زن که اولین پروندهٔ بزرگش را گرفته است
یک قتل بیرحمانه
به حلقهٔ قتل پنجشنبهها…
خوش آمدید.
در یک دهکدۀ سالمندانِ آرام، چهار دوست بهطور هفتگی در اتاق پازل با یکدیگر ملاقات میکنند تا جرایم حلنشده را به بحث بگذارند؛ آنها گروهشان را حلقهٔ قتل پنجشنبهها مینامند.
وقتی جنازۀٔ یک بسازبفروش محلی به همراه عکسی اسرارآمیز در کنارش پیدا میشود، ناگهان اعضای حلقهٔ قتل پنجشنبهها خود را در میانهٔ اولین پروندۀٔ جاریشان مییابند.
درحالیکه جنازهها دارند روی هم تلنبار میشوند، آیا این دارودستهٔ نامتعارف ولی بااستعدادِ ما میتواند قبل از آنکه دیر شود، قاتل را گیر بیندازد؟
| وزن | 490 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | , |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
432 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
3 دیدگاه برای حلقه قتل پنجشنبه ها
پاکسازی فیلتربرای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
کتاب های مرتبط
- ژوزه ساراماگو
- ریچارد آزمن
- ریچارد آزمن
- آنتوان دوسنت اگزوپری
- الیف شافاک
- كارن. ام مك منس
- لئو تولستوی
- جلال آل احمد
- اینگو شولتسه
- آنتوان دوسنت اگزوپری
- 13708
بریده هایی از کتاب حلقه قتل پنجشنبه ها
اگر کتاب "حلقه قتل پنجشنبه ها " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
- خدیجه
یک کافه در شعبهٔ تانبریج وِلزِ سوپرمارکتِ وِیترُزِ وجود دارد. ایان ونتهام رِنجرُووِرش را در آخرین جایگاه پارکینگ خالیِ ویژهٔ معلولان، پارک میکند، نه بهخاطر آنکه معلول است، بلکه بهخاطر آنکه این جایگاه به در نزدیکتر است.
- خدیجه
هنگام ورود، متوجه بوگدان در کنار پنجره میشود. ایان به بوگدان چهارهزار پوند بدهکار است. مدتی است که دارد وقتکشی میکند، به این امید که بوگدان از کشور به بیرون پرت شود، ولی تا الان شانس با او یار نبوده است. بههرحال، حالا برایش کاری واقعی دارد، پس همهچیز حل میشود. برای آن لهستانی دستی تکان میدهد و به سمت بار میرود و تابلوی آن را بهدنبال قهوه بررسی میکند.
- خدیجه
«آیا قهوههایتان تماماً تجارت منصفانه هستند؟»
زن جوانی که پشت بار است، لبخندزنان میگوید: «بله، همه تجارت منصفانه هستند.»
ایان میگوید: «حیف شد.» او نمیخواهد پانزده پِنی اضافه پرداخت کند تا به کسی که هیچگاه او را ملاقات نخواهد کرد در کشوری که هیچگاه بدان سفر نخواهد کرد، کمک کند. «یک لیوان چای لطفاً. با شیر بادام.»
- خدیجه
بوگدان آن روز بزرگترین نگرانیِ ایان نیست. اگر درنهایت مجبور به پرداخت پول به او شود، ایرادی ندارد. بزرگترین نگرانیِ ایان، کشته شدن توسط تونی کوران است.
ایان چایش را بهسمت میز میبرد و در راه هرکسی را که بالای شصت سال سن دارد بررسی میکند. بالای شصت و با پولِ آمدن به وِیترُز؟ با خودش فکر میکند که ده سالِ دیگر زمان دارند. آرزو میکند که ای کاش با خودش چند بروشور آورده بود.
- خدیجه
وقتش که برسد، ایان با تونی کوران روبهرو خواهد شد، اما فعلاً باید با بوگدان سروکله بزند. خبر خوب این است که بوگدان نمیخواهد او را بکشد. ایان مینشیند.
ایان میپرسد: «این داستانها راجع به دوهزار تا چیست، بوگدان؟»
بوگدان مشغول نوشیدن از یک بطری دولیتری لیلت است که قاچاقی به درون کافه آورده است. «چهارهزار تا. برای کاشیکاریِ مجدد یک استخر خیلی ارزان است. نمیدانم که آیا این را میدانی؟»
- خدیجه
ایان میگوید: «ارزان است، فقط به شرط آنکه کار را خوب انجام بدهی، بوگدان. رنگ دوغابش رفته است. نگاه کن. من سفید مرجانی میخواستم.»
ایان تلفنش را بیرون آورده و عکسی از استخر جدیدش را پیدا کرده و به بوگدان نشان میدهد.
«نه، این فیلتر است، بیا فیلترش را برداریم.» بوگدان کلیدی را فشار میدهد و عکس بلافاصله پرنور میشود. «سفید مرجانی، بفرما.»
ایان با سر تأیید میکند. به امتحانش میارزید. بعضیوقتها لازم است بدانید کِی وقت پرداخت رسیده است.









علی –
داستان جنایی ساده و قشنگی بود و البته با پایانی عجیب و جالب.
امیررضا فرامرز قراملکی –
کتابی ماجراجویانه و خوندنی
فروغ –
کتابی هیجان انگیز و ماجراجویانه