این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


7 روایت خصوصی از زندگی سید موسی صدر
7 روایت خصوصی از زندگی سید موسی صدر
28,000 تومان
| نویسنده | |
|---|---|
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
هفتم |
| سال انتشار |
1393 |
| تعداد صفحه |
192 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
28,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
این کتاب حاصل گفتگوهای جعفریان با همسر، برادر، فرزندان و دوستان امام موسی صدر درباره ویژگی های اخلاقی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی وی است.
حبیبه جعفریان، در این کتاب که برای نخستین بار منتشر شده، به روایت زندگی امام موسی صدر از زبان نزدیکان ایشان پرداخته است.
«روایت بعد: ملیحه (کوچک ترین فرزند امام)؛
روایت1: پری خانم (همسر امام)؛
روایت 2: صدری (صدرالدین صدر، فرزند ارشد امام)؛
روایت 3: حورا (دختر ارشد امام)؛
روایت 4: علی صدر (برادر امام)؛
روایت 5: خواهر ها (طاهره، فاطمه، ربابه و زهرا صدر)؛
روایت 6: خواهر هشتم (فاطمه صدرعاملی، خواهرزاده امام)
و روایت 7: ام غیاث (دوست خانوادگی)» بخش های مختلف این کتاب را تشکیل می دهند.
| وزن | 220 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
هفتم |
| سال انتشار |
1393 |
| تعداد صفحه |
192 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
1 دیدگاه برای 7 روایت خصوصی از زندگی سید موسی صدر
پاکسازی فیلترکتاب های مرتبط
- لیزا برنان - جابز
- محمد هادی اصفهانی
- دنیل لاینز
- محمدحسین علی جان زاده
- مریم قربان زاده
- حسین شرفخانلو
- سیدعبدالرضا هاشمی ارسنجانی
- سیدعلی کاظم داور
- محمد قبادی
- میشل اوباما
- احمد شاملو
- باراک اوباما
- 111593
بریده هایی از کتاب 7 روایت خصوصی از زندگی سید موسی صدر
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
با ارسال بریده کتاب، سکه دریافت کنید!









علی –
پاییز ۱۹۸۳ که از ایران برگشتیم، دیگر نرفتیم حازمیه. من، مامان و حورا بودیم. در یک ساختمان بزرگ دو اتاق اجاره کردیم. سالهای جنگ بود و خیلیها همین وضع را داشتند. آواره بودند. طبقهٔ پایین همین ساختمان یک مبلفروشی مجلل بود. وقتی اوضاع خیلی خراب میشد، همه از همهجای ساختمان میآمدیم و توی آن سالن جمع میشدیم.