این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
ششم |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
150 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
170,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
هاروکی موراکامی یکی از شناختهشدهترین نویسندگان امروز جهان است که انتشار هر کتابی از او، چه رمان باشد و چه داستان کوتاه و چه جستار، با استقبال مخاطبان میلیونی همراه میشود. آخرین کتاب او، اولشخص مفرد، مجموعهی هفت داستان است که برخی در نشریاتی مانند نیو یورکر و گرانتا منتشر شده بودند..
این داستانها نیز با همان دغدغههای همیشگی او نوشته شدهاند: عشقهای گمشده، جوانی، موسیقی، کوچههایی که ناگهان از یاد میروند یا یک خیال و خواب دور. تعلیقی که در همهی داستانها وجود دارد و اصولا خصیصهی کار اوست خود را به رخ میکشد و مخاطب در بطنِ داستانها و ماجراها، اندوهها و خوشیهایی را درک میکند که مدام در ذهن نویسنده تکرار میشوند. و باز هم دغدغهی زمان؛ زمانی گمشده یا از دسترفته.
موراکامی دلبستهی بیدار خوابیهای راویانش است. رویابافهایی که جهان بیرون را مینگرند، تماشایش میکنند اما اتفاق بزرگتری در درونشان در حال رقم خوردن است. اتفاقی که مخاطب باید کشفش کند.
| وزن | 140 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
ششم |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
150 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
کتاب های مرتبط
- هاروکی موراکامی
- آکیرا میزوبایاشی
- یوکیو می شیما
- استیو تولتز
- فئودور داستایفسکی
- ژان پل سارتر
- کارلوس ماریا دومینگوئز
- ورنر هرتسوگ
- پائولو کوئیلو
- فرانتس کافکا
- ایوان کلیما
- 182180
بریده هایی از کتاب اول شخص مفرد
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
پس از مدتی، صدای مردی را از دور شنیدم. نه صدایی طبیعی، بلکه صدایی که از بلندگو پخش میشد. نمیفهمیدم چه میگوید، اما بعد از هر جمله مکثِ مشخصی بود و صدا دقیقاً بدون هیچ ردی از احساس حرف میزد، گویی میکوشید حرف بسیار مهمی را به روشنترین شکل ممکن در میان بگذارد. به سرم زد که شاید این پیامی شخصی برای خودِ خود من است. کسی به خودش زحمت داده بود که به من بگوید اشتباهم کجا بوده و چه چیزی را از قلم انداختهام. چیزی نبود که در حالت عادی به آن فکر کنم، اما به دلیلی اینطور به ذهنم رسید. سراپا گوش شدم. صدا مرتب بلند و بلندتر میشد و فهمیدنش آسانتر. لابد از بلندگوی روی ماشینی به گوش میرسید که بهآرامی شیب پیچاپیچ را بالا میآمد و به نظر عجلهای هم نداشت. سرانجام فهمیدم چه بود: ماشینی که تبلیغ مسیحیت میکرد.
صدای یکنواخت میگفت «همه میمیرند، همه سرانجام از دنیا میروند. هیچکس نمیتواند از مرگ یا داوری پس از آن بگریزد.
- ارسال شده توسط: محسن









نقد و بررسیها
پاکسازی فیلترهنوز بررسیای ثبت نشده است.