این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید
خواجه تاجدار
خواجه تاجدار
325,000 تومان
| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| موضوع | , |
| ناشر | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1399 |
| تعداد صفحه |
1214 |
| جلد کتاب |
جلد سخت (گالینگور) |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
325,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
خواجه تاجدار رمانی تاریخی است نوشته ژا گور فرانسوی که ذبیح الله منصوری آن را به پارسی برگردانده است. این کتاب به رخدادهای تاریخی ایران از هنگام مرگ نادرشاه افشار تا پایان زندگی آغامحمدخان قاجار با دیدی داستان گونه میپردازد
| وزن | 1860 گرم |
|---|---|
| ابعاد | 17 × 24 × 1 سانتیمتر |
| نویسنده | |
| مترجم | |
| موضوع | , |
| ناشر | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1399 |
| تعداد صفحه |
1214 |
| جلد کتاب |
جلد سخت (گالینگور) |
| زبان کتاب |
فارسی |
3 دیدگاه برای خواجه تاجدار
پاکسازی فیلترکتاب های مرتبط
- رضا کاشانی اسدی
- مجید پورولی کلشتری
- اکرم صادقی
- علیرضا قزوه
- لیلا مهدوی
- مسلم ناصری
- ژان گور
- عباس قاضی زاده
- صادق کرمیار
- محبوبه زارع
- جلال آل احمد
- 44853
بریده هایی از کتاب خواجه تاجدار
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
جیران آنقدر که از ستارهٔ دنبالهدار میترسید از نادرشاه بیم نداشت و شاید از این جهت که پیوسته در بیابان زندگی کرده بود و سواری و تیراندازی را میدانست از نادرشاه احساس بیم نمیکرد و قبل از اینکه باردار شود و او را از سواری منع کنند سوار بر اسب میشد و با تفنگ کلبی در حال تاخت نشانه میزد یعنی کاری میکرد که بسیاری از مردان اشاقهباش نمیتوانستند بکنند و تفنگ کلبی را دو نفر از استادان تفنگساز انگلیسی در ایران رایج کرده بودند و از این جهت آن را کلبی (کلب به معنای سگ) میخواندند که چخماق تفنگ چون سر سگی بود و وقتی چخماق فرود میآمد یک چاشنی را آتش میزد و احتراق چاشنی سبب خالی شدن تفنگ میگردید.
- ارسال شده توسط: خدیجه
محمدحسن خان گفت: من نگفتم تو بعد از ورود به استرآباد چادر به سر بینداز و هیچ یک از زنهای طایفه ما چادر به سر نمیاندازند تا تو این کار را بکنی و فقط گفتم بعد از اینکه در خانه سید مفید جا گرفتی کمتر آمد و رفت کن تا اینکه بر سر زبانها نیفتی و حاکم استرآباد تصور کند که تو برای کاری مخصوص در آن شهر سکونت کردهای.
- ارسال شده توسط: خدیجه
با این وصف چگونه انتظار داری که من بعد از ورود به استرآباد خود را مثل زنهای استرآبادی بکنم و از سر تا پای خود را بپوشانم.
از این گذشته من اگر چادری بر سرم بیندازم علاوه بر اینکه نمیتوانم جلوی پای خود را ببینم احساس خفگی میکنم.
- ارسال شده توسط: خدیجه
جیران گفت: من نمیتوانم یک چادر روی سر خود بیندازم که تا نوک پای مرا پوشاند. من از کودکی آزاد زندگی کردهام و پیوسته روی من، گشاده بوده و تو خود به من گفتی مقدستر از حریم کعبه جایی در جهان وجود ندارد معهذا زنها در حال زیارت کعبه، با اینکه در احرام هستند باید روی خود را بگشایند، درصورتیکه غیر از زنها، دهها هزار مرد، مشغول زیارت میباشند.
- ارسال شده توسط: خدیجه
اگر تو مثل یکی از زنهای استرآبادی بودی و مثل آنها یک چادر بر سر میانداختی که از سر تا نوک پا تو را میپوشانید کسی تو را نمیشناخت و چون نمیفهمید که زن من و خواهر محمدخان قوانلو هستی نسبت به تو بد گمان نمیشد.
- ارسال شده توسط: خدیجه
محمدحسن خان به همسرش گفت: حاکم استرآباد گرچه مردی است بیغرض اما هر چه باشد حاکمی است که از طرف نادرشاه گماشته شده و تو میدانی که نادرشاه با آنها خوب نیست و اگر تو در استرآباد با مردم رفتوآمد کنی حاکم نسبت به تو ظنین خواهد شد و تصور خواهد کرد تو از طرف من مأمور هستی که زمینه توطئهای را فراهم سازی.
- ارسال شده توسط: خدیجه









علی –
در وصف جذابیت این کتاب همین بس که ما را از کار و زندگی انداخت و مشغول خود کرد.
ذبیح الله روحت شاد که هنوز مردم تو را نشناختهاند و به همین دلیل بسیار مظلومی!
توصیه به خودم و دیگران, بجای اتلاف وقت در شبکههای مجازی کتابهای این بزرگمرد عرضه فرهنگ و ادب را بخوانید
مصطفی –
کتاب ارزشمندی است
مخصوصا با ترجمه آقای منصوری
اميدوارم من هم زودتر بتونم مطالعه این کتاب را شروع کنم
کیوان حسینی –
این کتاب فوق العادست بخونید و لذت ببرید شاید چند حادثه ای که اتفاق افتاده حقیقت نداشته باشه ولی از جذابیت این کتاب کم نمی کنه