این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید
رفتیم بیرون سیگار بکشیم،هفده سال طول کشید
رفتیم بیرون سیگار بکشیم،هفده سال طول کشید
210,000 تومان
| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
نوزدهم |
| سال انتشار |
1399 |
| تعداد صفحه |
192 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
| موضوع |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
210,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
رفتیم بیرون سیگار بکشیم هفده سال طول کشید مجموعه ای از داستان های کوتاه از نویسندگان روس معاصر است. این مجموعه که در سال 1395 منتشر شده است توسط آبتین گلکار گردآوری و ترجمه شده است. داستان های از نویسندگان مختلف است اما با هم بی ارتباط نیستند و روح کلی آنها یکسان است و یک فضا و اتمسفر مشترک بر کل مجموعه حاکم است. همه ی این داستان ها روایت هایی از تنهایی اند ، تنهایی و سرگردانی ای از اثرات فروپاشی جماهیر شوروی است. پیش از هر داستان مقدمه ی کوتاهی در مورد نویسنده اش نیز وجود دارد.مثلا در ابتدای اولین داستان که دختر بخارا است اثر لودمیلا اولیتسکایا، می خوانیم:
اولیتسکایا نویسندگی را بسیار دیر شروع کرد. او که فارغ التحصیل دانشکده ی زیست شناسی دانشگاه مسکو است، ابتدا در حوزه ی ژنتیک و بیوشیمی مشغول کار و سپس به مدت سه سال سرپرست بخش ادبی یک تئاتر شد. نخستین داستان هایش اواخر دهه ی ۱۹۸۰ در نشریات به چاپ رسید. همان زمان دو فیلم سینمایی نیز براساس سناریوهای او اکران شد، ولی با انتشار داستان کوتاه سونچکا(۱۹۹۲) در نشریه ی نووی میر(جهان نو) بود که به شهرت رسید. این داستان جوایز ادبی مختلفی، از جمله جایزه ی مدیسی فرانسه و جایزه ی جوزپه آچربی ایتالیا، را برایش به ارمغان آورد.
این مجموعه شامل هفت داستان کوتاه است که عبارتند از:
– دختر بخارا ( لودمیلا اولیتسکایا)
-پالتوی سیاه (لودمیلا پتروشفسکایا)
-زن آدم کش (دینا روبینا)
– حادثه ی خانوادگی (آندری گلاسیموف)
– نیکا (ویکتور پلوین)
– رفتیم بیرون سیگار بکشیم، هفده سال طول کشید (میخاییل یلیزاروف)
– آدم کش و دوست کوچکش (زاخار پریلپین)
| وزن | 180 گرم |
|---|---|
| ابعاد | 14 × 21 × 1 سانتیمتر |
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
نوزدهم |
| سال انتشار |
1399 |
| تعداد صفحه |
192 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
| موضوع |
3 دیدگاه برای رفتیم بیرون سیگار بکشیم،هفده سال طول کشید
پاکسازی فیلترکتاب های مرتبط
- لئو تولستوی
- رافائل ژیوردانو
- فئودور داستایفسکی
- باریس آکونین
- لئو تولستوی
- ارنست همینگوی
- وجیهه سامانی
- استیو تولتز
- بزرگ علوی
- لیلا قربانی
- محمد اسماعیل حاجی علیان
- 43812
بریده هایی از کتاب رفتیم بیرون سیگار بکشیم،هفده سال طول کشید
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
اشیاء کهنه و بیمصرف تسلطی عجیب بر انسان دارند. دور انداختن عینکی که شیشههایش ترک خورده است یعنی اعتراف کنی تمام دنیایی که تابهحال از پشت این عینک دیدهای برای همیشه پشت سرت بر جا میماند، یا برعکس، از جلوت سر در میآورد، در آن قلمرو نیستی که بهسرعت به سمت تو در حرکت است… خردهریزههای گذشته مثل لنگری هستند که روح را به چیزی بند میکنند که دیگر وجود ندارد.
- ارسال شده توسط: عطیه
ما دستوپایمان را گم کردیم و ساکت شدیم. دخترک با کف پایش پاهای دراز و ازهمگشودهٔ مرا از سر راهش کنار انداخت. «لنگاتو جمع کن!» بعد خم شد و از شمدی که روی زمین انداخته بودیم یک بطری پورتوین و به دنبال آن یک پاکت سیگار برداشت. آنها را به دوستش داد.
- ارسال شده توسط: خدیجه
پس از بلند شدن سروصدای ما ناگهان سروکلهٔ جوانان محل پیدا شد که در آب شنا میکردند. چهار رأس بودند: سه نرهغول و یک دختر هرزه.
دخترکِ خوشگل و بیحیایی بود. فقط جای زخم کج و نخراشیدهٔ عمل آپاندیس، که شبیه یک انگشت دوختهشده به شکم او بود، بدن لطیف زنانهاش را کمی از شکل انداخته بود.
- ارسال شده توسط: خدیجه
ما تعدادی دانشجوی دانشکدههای علوم دقیق و حکمتهای غیردقیق بودیم. داشتیم دومین تابستان زندگی مستقل و حیات امنوامان شهریمان را جشن میگرفتیم. من از ته حلق ترانهای را که خودم سروده بودم با همراهی گیتار میخواندم؛ «رفتیم بیرون سیگار بکشیم، هفده سال طول کشید. وقتی برگشتیم، به جای خانه زمستان دیدیم!…»
- ارسال شده توسط: خدیجه
در آخرین روزهای ژوئن عدهای از رفقایم را در پلاژ جمع کردم تا سور همهٔ مناسبتها را یکجا بدهم: هم بازگشت دلچسب از سربازی و هم موفقیت در امتحانات. آنجا، روی شنهای زرد دریاچهٔ مصنوعی خارکوف، در حین جشن گرفتن با پورتوِینمان بودیم که آبروی من رفت.
- ارسال شده توسط: خدیجه
ظرف سه ماه سربازی کلاً با علم و دانش غریبه شده بودم. از سر ترحم در امتحانهای مقدماتی نمرهٔ قبولی برایم گذاشتند و مرا به امتحانهای نهایی راه دادند. زلفهای زمستانیام که تا شانه میرسید به یاد استادها مانده بود. پروفسورها از سر دلسوزی به خاطر کلهٔ تراشیدهٔ تابستانیِ سربازِ ناکام، زیاد جولان ندادند و من وارد سال دوم دانشکده شدم.
- ارسال شده توسط: خدیجه









علی –
مجموعه خوبی از داستان های کوتاه هست
علی –
کتابی که روایتگر چند داستان در دل یک کتاب است و کتاب خاص و خواندنی است و بعضی از داستان هایش در دل بستر جامعه رخ میدهد و خیلی کتاب دوست داشتنی میباشد
بهنام مؤمنی (خریدار محصول) –
برای دوستانی که آشنا نیستند با نویسندگان روس، این کتاب میتواند شروعی عالی باشد. داستانها عالی انتخاب شدهاند و ترجمه هم که حرف ندارد.