این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد
بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد
68,000 تومان
| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
چهارم |
| سال انتشار |
1398 |
| تعداد صفحه |
420 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
68,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
رمان بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد، ماجرای دختری اهل آفریقای جنوبی را روایت میکند که در دورانِ نژادپرستی حکومتِ این کشور، طیّ ماجرایی، یاد میگیرد بمب اتم درست کند. داستان، با مهاجرت این دختر به سوئد و اتفاق هایی عجیب ادامه پیدا میکند. این رمان، طنزآلود و درعینحال تاریخی است.
ماجراهایِ کمونیستی که زیرِ مجسمه لنین له میشود، نیروهای پلیسی که در درگیری با یک انبارِ بالشِ خالی تلفات میدهند، مردی که تمامِ عمرش برای نابودی سلطنت در سوئد نقشه میکشد، دو جاسوسِ اسرائیلی که دست آویز یک اشتباهِ پستی قرار گرفته اند و اشتباهی که بمبی مخفی را بهجای چند کیلو گوشتِ خشک به سوئد می فرستد، همه بهصورت خردهروایتهایی در این رمان جای داده شدهاند.
یوناس یوناسون، نویسندۀ این کتاب، با تکیه بر آدم ها و ماجراهای تاریخی، به ساختنِ فضاهایی میپردازد که انواعِ تناقضهای رفتاری و جنونِ روایی موجود در آن باعث شده این نویسنده را صاحبِ گونهای جدید از ادبیاتِ طنز بدانند.
این روزنامهنگار و نویسندۀ سوئدی، خالق اثر مشهور «پیرمرد صدسالهای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد» نیز هست.
| وزن | 470 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
چهارم |
| سال انتشار |
1398 |
| تعداد صفحه |
420 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
کتاب های مرتبط
- جمال صادقی
- مهرداد صدیقی
- مهرداد صدقی
- مهرداد صدقی
- مهرداد صدقی
- مهرداد صدقی
- سید احسان عمادی
- مهرداد صدقی
- ویلیام فاکنر
- سایمون ریچ
- مهرداد صدیقی
- فرانک انصاری
- 52015
بریده هایی از کتاب بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
دخترک گفت «چهارده. و نُه سال هم سابقهی کار دارم.»
بوی گند لحظهبهلحظه غیرقابلتحملتر میشد. پیت ترسید مبادا این آخرین کتوشلواری باشد که پوشیده است.
پرسید «مصرف موادمخدر را شروع کردهای؟»
دخترک گفت «نه.»
«بارداری؟»
«نه.»
- ارسال شده توسط: خدیجه
پیت دو تویت هیچ علاقهای نداشت که پیگیر سابقهی ماجرا باشد. او فقط میخواست هر چه سریعتر این محل را ترک کند.
با عصبانیت پرسید «خب، کاندیدای سوم کجاست؟»
«خب، همین دخترک است. چندین سال است که دستیارم است و اینجا کمک میکند. و باید بگویم که واقعاً خوب است.»
پیت گفت «من که نمیتوانم یک دختربچهی دوازدهساله را رئیس بخش تخلیهی چاهوفاضلاب کنم.»
- ارسال شده توسط: خدیجه
پیت دو تویت هفتهی بعد دوباره همراه با محافظ شخصیاش بازگشت. رئیس مخلوع پشت میز کار نشسته بود، یقیناً برای آخرینبار. در کنارش هم همان دخترک ایستاده بود.
دستیار پرسید «سه فرد واجدِشرایط کجایند؟»
رئیسِ ازکاربرکنارشده اظهار تأسف کرد که دو تن از افراد واجدِشرایط نتوانستند حضور بههم برسانند. شبِ قبل حلقوم یکی از آنها در دعوا با چاقو بریده شده. هیچکس هم نمیداند کاندیدای شمارهی دو کجاست. احتمالاً یک دعوای قدیمی است.
- ارسال شده توسط: خدیجه
پس خود را به نشنیدن زد. به جای آن برای آقای رئیس شرح داد که او نمیتواند شغلش را حفظ کند تصمیمی است که از بالا گرفته شده ولی میتواند روی دریافت سه ماه حقوق حساب کند، مشروط بر اینکه تا هفتهی آینده برای تصاحب این پُست چندین فرد واجدِشرایط را معرفی کند.
رئیسِ تازهخلعشده پرسید «نمیتوانم شغل سابقم را به عنوان کارگر تخلیهی چاه داشته باشم و اندکحقوقی دریافت کنم؟»
پیت دو تویت گفت «نه، نمیتوانی.»
- ارسال شده توسط: خدیجه
و در کنارش دخترکی ریزاندام که در کمال شگفتی دهانش را باز کرد و گفت که متأسفانه مدفوع دارای این خصلت بد است که بوی گند میدهد.
پیت دو تویت لحظهای با خود اندیشید که آیا این دخترک گستاخی کرده، ولی نه، نمیتوانست اینگونه باشد.
- ارسال شده توسط: خدیجه
پیت دو تویت اصلاً احساس خوشایندی نداشت. این اولین ملاقاتش با وحشیها بود. پدرش، فروشندهی آثار هنری، برای اطمینانخاطر همراه او یک محافظ شخصی فرستاده بود.
جوان بیست و سهساله، وارد دفتر کار مؤسسهی تخلیهی چاهوفاضلاب شد و نتوانست نظرش را دربارهی بوی گندی که فضا را پُر کرده بود، برای خودش نگه دارد. آنطرف میزتحریر، رئیسی نشسته بود که حالا باید از کار اخراج میشد.
- ارسال شده توسط: خدیجه









نقد و بررسیها
پاکسازی فیلترهنوز بررسیای ثبت نشده است.