این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


من ضامن
من ضامن
45,000 تومان
| نویسنده | |
|---|---|
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
169 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
45,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
الهام و برادرش همراه خانواده رفتهاند مشهد. پدر گرفتار است و رفته که امام گره از کارش باز کند. الهام و برادرش در مشهد گیر میافتند و پسری مشهدی ضامنشان میشود. الهام و برادرش میروند که پدر و مادرشان را بیاورند، اما برنمیگردند. پسری که ضمانت الهام و برادرش را کرده، بالاخره خلاص میشود، اما این ماجرا ادامه دارد. چرا الهام و برادرش برنگشتهاند؟ آیا الهام و پسر مشهدی (ضامن) به هم میرسند.
| وزن | 170 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
169 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
کتاب های مرتبط
- مصطفی خرامان
- وجیهه سامانی
- استیو تولتز
- بزرگ علوی
- رافائل ژیوردانو
- لیلا قربانی
- محمد اسماعیل حاجی علیان
- مهدی جعفری
- مهدی کرد فیروزجایی
- میچ آلبوم
- علی محمد افغانی
- 118532
بریده هایی از کتاب من ضامن
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
الهام و برادرش ناصر رفتند به سمت حرم. جلوی رواق شیخ طوسی دختر نشست کنار راه، لب جدول. از آنجا ورودی زنانه را می دید. زن های چادری و زن های مانتویی. زن هایی که چادر قرض می کردند که بروند تو و او بلد نبود چادر را روی سرش نگه دارد. عصبانی بود که نمی توانست خودش برود دنبال مادرش. حرصش را سر برادرش خالی کرد. «برو بگو مامان بیاد بریم اون پسره رو خلاص کنیم.» ناصر ایستاده بود بالای سرش. پرسید: «پول شیشه چقدر می شه
- ارسال شده توسط: خانم
سنگ ریزه های توی باغچه را که دم دستش بود، پیدا می کرد و می زد به ستون کوتاهی که دو متری اش بود. دلش می خواست ناصر دم دستش بود تا لگدی جانانه بهش می زد. پنج سال بزرگ تر از برادرش بود و همیشه هم با هم دعوا داشتند، اما وقتی آمد، نتوانست چیزی بگوید
- ارسال شده توسط: خانم









نقد و بررسیها
پاکسازی فیلترهنوز بررسیای ثبت نشده است.