این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


بدرود آناتولی
بدرود آناتولی
245,000 تومان قیمت اصلی 245,000 تومان بود.171,500 تومانقیمت فعلی 171,500 تومان است.
| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دوم |
| سال انتشار |
1397 |
| تعداد صفحه |
352 |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
245,000 تومان قیمت اصلی 245,000 تومان بود.171,500 تومانقیمت فعلی 171,500 تومان است.
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
ایرونیگ استون در شور زندگی داستان زندگی «ونسان وان گوگ» را به زیبایی به تصویر می کشد.
استون زندگی پر تکاپو و پر عذاب وان گوگ را نه به عنوان نقاش بلکه به عنوان شخصیتی پرآشوب در قالب روایتی مملو از شور و احساس و عاطفه ارائه می دهد، طوری که خواننده حتی یک لحظه نمی تواند از کتاب جدا شود.
| وزن | 340 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دوم |
| سال انتشار |
1397 |
| تعداد صفحه |
352 |
| زبان کتاب |
فارسی |
کتاب های مرتبط
- جمعی از نویسندگان, مهدی شریفی
- ابراهیم اکبری دیزگاه
- ریحانه کشتکاران, زهره عیسی خانی
- نرجس شکوریان فرد
- رضا امیرخانی
- روزبه معین
- سارا عرفانی
- مصطفی مستور
- جان اشتاین بک
- علی اسکندری
- معصومه میر ابوطالبی
- سیامک ایثاری
- 253577
بریده هایی از کتاب بدرود آناتولی
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
داستانِ بدرود آناتولی برشی واقعی از تاریخ آسیای صغیر است و رخدادها را جوان روستازادهی کمسوادی بازگو میکند که خود شاهد تمام ماجراها بوده است. در ترجمهی کتاب کوشیدهام لحن این راویِ درسنخوانده کاملاً حفظ شود و خواننده در حال و هوای کامل وقایع قرار گیرد.
- ارسال شده توسط: خانم
_ دوست یونانیام DESPINA HATZIDAKI که کتاب را در اختیارم نهاد.
2_ سرکار خانم هاله صفوی که در ترجمه و مقابله با متنِ اصلی همراهیام کرد.
3_ دوست عزیزم آقای اسدالله امرایی که جملههای ترکی را به فارسی برگردانده است.
سپاسگزار محبتهاشان
- ارسال شده توسط: خانم
تا پیش از شانزده سالگیام، کفش و لباس نو نداشتم. توی سرزمین پدریام تنها چیزی که اهمیت داشت، کاشتنِ درخت زیتون و انجیر بود. و اما مادرم؟ او چهارده بچه زایید؛ از هفت تا بچهای که زنده ماندند، چهارتاشان توی جنگ کشته شدند.
- ارسال شده توسط: خانم
هرگز به یاد ندارم که پدرم سکه ای برنجی به من داده باشد تا من هم مثل بچههای دیگر با آن برای خودم شیرینی یا نانِ کنجدی بخرم. یک روز پیش از انجامِ مراسم عشای ربّانی، من و برادران کوچکترم، از او درخواست کردیم سکهای به ما بدهد؛ امیدوار بودیم ته جیباش چیزی برایمان پیدا کند.
- ارسال شده توسط: خانم
اما تا فهمید که داریم برای خرج کردنِ پول نقشه میکشیم، آتش خشماش شعلهور شد و افتاد دنبالمان؛ اگر به چنگاش میافتادیم، بیتردید ما را به بادِ تازیانه میگرفت و تن و بدنمان را کبود میکرد. تصمیم گرفتیم با بوسیدنِ دستِ پدر مادرِ تعمیدیمان، شانسمان را آزمایش کنیم. وقتی آنها به هر کدامِ ما یک قُروش* دادند، از شادی نمیتوانستیم توی پوستِمان بگنجیم. استاماتیس[1] برادر کوچکام یکراست به دکان تودوروسِ[2] بقال رفت و خودش را با تکههای گندهی شیرینیهای جورواجور خفه کرد
- ارسال شده توسط: خانم
یورگیس[3] و من رؤیای چیزهای بهتری را در سر میپروراندیم. تنها چیزی که به آن میاندیشیدیم، اسباب بازی بود و بس. تا چشمِ یورگیس به شیپورِ اسباب بازی افتاد، آن را قاپید. من اما دنبال چیز بهتری میگشتم. در نتیجه تا چشمام افتاد به موشِ فنردارِ خاکستری، قاپیدمش، اگرچه میبایست تمامِ دار و ندارم را بابتاش میپرداختم.
- ارسال شده توسط: خانم









نقد و بررسیها
پاکسازی فیلترهنوز بررسیای ثبت نشده است.