این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1401 |
| تعداد صفحه |
288 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
132,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
غربت جلد اول سهگانهای است از سفر لیلا سَلیمانی به سرزمینهای دور، به ریشههای سرزمین پدری، به دشتهایی که مادرانش طعم غربت را آنجا چشیدهاند.
ماتیلد، دختر بالابلند آلزاسی، در بحبوحهی جنگ در 1944 دلباختهی سربازی مراکشی میشود که برای ارتش فرانسه میجنگد.
حالا دیگر جنگ تمام شده است. امین عروس فرنگیاش را به سرزمین پدری میبرد، به دشتهای سنگلاخی و زمینهای خشک و بیآبوعلف. ماتیلد باید اینجا فرزندانش را بزرگ کند، باید راهی به قلب سنگی مراکشیها باز کند و غریبه نباشد.
و غربت روایت زندگی این زوج است در یک دههی طوفانی مراکش، سالهای مبارزه با استعمار و راندن فرانسویها. ماتیلد در این دههی طوفانیِ به استقلال رسیدن مراکش و بیرون آمدن از تحتالحمایگی فرانسه، در جستوجوی هویت خود و خلاصی از غربت است.
ظرافت داستانپردازی نویسنده در این رمان به اوج خود رسیده است. او دست روی ترسهای آدمی گذاشته؛ پذیرفته نشدن و غریبه ماندن در میان اجتماع.
| وزن | 270 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1401 |
| تعداد صفحه |
288 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
کتاب های مرتبط
- جمعی از نویسندگان, مهدی شریفی
- ابراهیم اکبری دیزگاه
- ریحانه کشتکاران, زهره عیسی خانی
- نرجس شکوریان فرد
- رضا امیرخانی
- روزبه معین
- سارا عرفانی
- مصطفی مستور
- جان اشتاین بک
- علی اسکندری
- معصومه میر ابوطالبی
- سیامک ایثاری
- 241621
بریده هایی از کتاب غربت
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
قَدور بالحاج بَعدِ سالها جانکندن در ارتش استعماری بهعنوان مترجم، سال ۱۹۳۵، این چند هکتار زمین سنگلاخی را خریده بود. به پسرش گفته بود امیدوار است این زمینها را چنان شکوفا کند که زندگی چند نسل از خانوادهی بالحاج تأمین شود. امین یادِ نگاه پدرش افتاده بود، یاد صدایش که موقع حرفزدن از مزرعه اصلاً نمیلرزید. گفته بود میتوانند چند هکتار حبوبات بکارند و بخش بزرگی را هم تاکستان کنند. باید خانهای در آفتابگیرترین قسمت تپه میساختند و اطرافش را پُر میکردند از درختهای میوه و چند ردیف درخت بادام. قدور به زمینش افتخار میکرد. «زمین خودمون!» این را نه به سبک ملیگراها یا دهقانان و نه در دفاع از اصول اخلاقی یا آرمانی، که از زبان مالکی خرسند از حقوقش میگفت. قدورِ سالخورده میخواست همان جا به خاک بسپارندش. برای فرزندانش هم همین را آرزو میکرد.
- ارسال شده توسط: محسن









نقد و بررسیها
پاکسازی فیلترهنوز بررسیای ثبت نشده است.