سه کاهن
سه کاهن قیمت اصلی: 115,000 تومان بود.قیمت فعلی: 92,000 تومان.
بازگشت به محصولات
امپراتوری پنبه
امپراتوری پنبه قیمت اصلی: 420,000 تومان بود.قیمت فعلی: 336,000 تومان.
اشتراک گذاری

این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

لاجورد

لاجورد

قیمت اصلی: 120,000 تومان بود.قیمت فعلی: 96,000 تومان.

(دیدگاه کاربر 4)
قیمت پشت جلد:120,000 تومان
نویسنده

ناشر

موضوع

قطع کتاب

نوبت چاپ

اول

سال انتشار

1398

قیمت بر اساس تعداد خرید
1-20 21-50 51-100 101+
96,000 تومان 90,000 تومان 84,000 تومان 78,000 تومان

برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

قیمت اصلی: 120,000 تومان بود.قیمت فعلی: 96,000 تومان.

در انبار موجود نمی باشد

QR Code
قیمت پشت جلد:120,000 تومان

با خرید این محصول 10 سکه معادل 1,920 تومان در باشگاه مشتریان دریافت کنید!

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 500,0000 تومان

امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ

کادوپیچ

برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)

نوشتن یک رمان سیاسی- تاریخی خوب، کار آسانی نیست. خصوصاً اگر طی سال‌های متمادی، پروپاگاندای سیاسی سعی کند تاریخ را عوض کند و جای شهید و جلاد را عوض کند. رمان لاجورد که از نگاه مرتضی، یکی از سمپات‌های زندانی سازمان مجاهدین خلق در دهه شصت روایت می‌شود، از آثار جسورانه‌ای است که توسط نشر کتابستان معرفت منتشر شده است.

مرتضی با هم‌دستی یکی دیگر از اعضای سازمان، دست به ترور کور می‌زنند و بعد از دستگیری به زندان می‌افتند. بعد از دستگیری او در مقابل یکی از دشمنان بزرگ سازمان قرار می‌گیرد. اسدالله لاجوری که دادستان تهران و رئیس سازمان اوین در سال‌های ابتدایی دهه شصت بوده است. از دید سازمان، لاجوری، جلادی است که دستش به خون هزاران انسان بی‌گناه آلوده است. زندان فرصتی است که او با زوایای پنهانی از این جلاد آرام آشنا شود.

اکرم صادقی، به عنوان یک نویسنده، صادقانه و بدون هیچ جانبداری آن‌چه را که توسط سازمان مجاهدین خلق- بعدها سازمان منافقین خوانده شد- توصیف کرده است. دقت او در زمینه جزئیات ستودنی است. نشان دادن شخصیت یک نفر از دید کسی که مخالف است و شکاک و دیرباور، یکی از بهترین راه حل‌ها برای به دست آوردن یک دید درست است. در چنین فضایی، بی‌آن‌که در دام مظلوم‌نمایی و قربانی شدن افتاد، حقایق بیان می‌شود.

نثر پاکیزه و استاندارد نویسنده نیز به این فضا کمک کرده است. این نثر را می‌توان در توصیفات محیط زندان، شخصیت‌ها و همینطور در خلال گفت‌وگوها دید.

از سوی دیگر، نویسنده به لایه‌های شخصی و خانوادگی افراد نیز نقب زده است و نشان داده است آن‌ها هنگام روبرو شدن با نزدیکان خود که سویه‌های سیاسی کم‌رنگ‌تر می‌شود چگونه رفتار می‌کنند. میترا، مهری و ملوک در یک سو و خانواده لاجوردی در سوی دیگر تفاوت‌های یک خانواده انقلابی مؤمن و یک خانواده انقلابی که تنها به فکر منافع خود است را به خوبی نشان می‌دهد.
لاجورد به خوبی توانسته است جای درست جلاد و شهید را به مخاطب نشان دهد.

وزن 176 گرم
نویسنده

ناشر

موضوع

قطع کتاب

تعداد صفحه

254

نوبت چاپ

اول

سال انتشار

1398

جلد کتاب

شومیز

زبان کتاب

فارسی

شابک 9786226837200
4.5
4 نقد و بررسی
طراحی جلد و صفحات کتاب
0
جذابیت محتوا و موضوع کتاب
0
محتوای مفید و آموزنده
0

4 دیدگاه برای لاجورد

پاکسازی فیلتر
  1. m.m.arabi2009.ir

    خوبه ممنونم

  2. زهرا

    هیجان انگیز بود و باب سلیقه من!
    فکر میکنم اکثریت دوست داشته باشن
    داستان زیبایی هم داشت

  3. مجتبی

    نخوندم ولی بسیار شوق به خرید و خوندنش دارم
    حس میکنم کتاب خوبیه

  4. محسن

    کتاب جذاب و زیبا و نثری روان که شما را با زندگی شهید لاجوردی آن هم به صورت داستانی آشنا می کند. جلد زیبایی هم دارد

دیدگاه خود را بنویسید
قیمت بر اساس تعداد خرید
1-20 21-50 51-100 101+
96,000 تومان 90,000 تومان 84,000 تومان 78,000 تومان
شناسه محصول: 47636 دسته: , , , برچسب: ,

بریده هایی از این کتاب

برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

نگاه سنگین پاسدار که سلاح‌به‌دست روبه‌رویشان نشسته بود باعث شد به یاد بیاورد او هنوز هم یک مجاهد است و باید مجاهدبودنش را به پاسدار نشان می‌داد. او بی‌اعتنا به جعفر که مثل دخترها ترسیده و رنگ‌پریده شده بود، کمرش را صاف کرد. سینه‌اش را جلو داد و با غروری که در شأن یک مجاهد مبارز بود سرش را بالا گرفت و به درخت‌های سربرافراشتهٔ اوین خیره شد. جعفر به اعتمادبه‌نفس او غبطه خورد که در چنین شرایط سخت و دلهره‌آوری این‌قدر آرام است.

جیپ به‌سرعت از محوطهٔ پردرخت اوین گذشت و کنار ساختمانی توقف کرد. مرتضی به ساختمان پیش رویش نگاه کرد. در دوردست، ساختمان‌های دیگری به‌چشم می‌آمد و آدم‌هایی دیده می‌شدند که می‌رفتند و می‌آمدند. مرتضی از بچگی عادت داشت برای فرار از چیزهای بزرگی که باعث ترسش می‌شدند، انگشتش را جلوی چشمش بگیرد و با بستن یکی از چشم‌هایش همه‌چیز را کوچک کند. کوچک دیدن هر چیزی از پشت انگشتش برایش تفریحی سیری‌ناپذیر بود. او ساختمان‌ها و آدم‌ها را این‌گونه دید. آدم‌ها به اندازهٔ یک انگشتش بودند. از این صحنه خنده‌اش گرفت. جعفر عصبی از این‌همه خون‌سردی مرتضی وقت پیاده‌شدن از جیپ به‌عمد پایش را لگد کرد. او از نزدیک‌شدن به ساختمان زندان بسیار وحشت‌زده بود.

مرتضی هم‌گام با جعفر می‌رفت و با دقت اطراف را برانداز می‌کرد. ساختمان اصلی زندان مثل بقیهٔ ساختمان‌های داخل شهر بود و این از اضطراب مرتضی کاست. دیوارهای بلند هنوز هم خودنمایی می‌کردند. مرتضی با نگاه کردن به آجرهای دیوار پیش رویش به‌عمد حواسش را از آن پرت کرد تا باز دچار تشویش نشود.