این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید
قیدار
قیدار
275,000 تومان قیمت اصلی: 275,000 تومان بود.192,500 تومانقیمت فعلی: 192,500 تومان.
| نویسنده | |
|---|---|
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
هفدهم |
| سال انتشار |
1391 |
| تعداد صفحه |
296 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
275,000 تومان قیمت اصلی: 275,000 تومان بود.192,500 تومانقیمت فعلی: 192,500 تومان.
فقط 1 عدد در انبار موجود است
مشاهده QR CODE

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 1,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
در قرآن، اسم بعضی پیامبران آمده است؛ اسم بعضی غیرپیامبران هم، چه صالح و چه طالح آمده است… صلحا عاشق حضرت باری هستند… اما حضرتِ حق، بعضی را خودش هم عاشق است… عاشقی خدا توفیر دارد با عاشقی ما… خدا عاشقی است که حتی دوست ندارد، اسم معشوقش را کسی بداند… به او میگوید، رجل! همین… مرد!… همین…
از متن کتاب:
میفرماید و جاء من اقصی المدینه رجل یسعی… جای دیگر میفرماید و جاء رجل من اقصی المدینه یسعی، یعنی این دو تا رجل با هم فرق میکنند… یکی میآید موسای نبی را نجات میدهد… قوم بنیاسرائیل را در اصل نجات میدهد… دیگری هم قومی را از عذاب نجات میدهد… اسمش چیست؟ اسمشان چیست؟ نمیدانیم… رجل است…
| وزن | 343 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
هفدهم |
| سال انتشار |
1391 |
| تعداد صفحه |
296 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
10 دیدگاه برای قیدار
پاکسازی فیلتربرای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
رضا امیرخانی؛ متولد 17 اردیبهشت ماه سال 1352 از نویسندگان شناختۀ شدۀ جریان انقلاب در داستان است.
پدر او کارخانه دار بود و کودکیش را در محلۀ بیست و پنج شهریور تهران سپری کرد. دورۀ ابتدایی را در دبستان بهرستگان و دورۀ راهنمایی و دبیرستان را در دبیرستان سمپاد علامه حلی تهران گذراند و در سال ۱۳۷۰ وارد دانشگاه صنعتی شریف شد و موفق به اخذ مدرک مهندسی مکانیک شد. او در سال ۱۳۷۱ زمانی که کمتر از بیست سال داشت موفق به دریافت گواهینامۀ خلبانی شد و جوان ترین خلبان ایرانی لقب گرفت. او در همین سال ها بر روی یک پروژۀ هواپیمایی دو نفره آموزشی کار کرد و در هیأت مدیرۀ مؤسسۀ خصوصی هواپویان عضو شد. اما پروژۀ او در یک مزایدۀ داخلی و دولتی رد شد و دولت با یک شرکت خارجی همکاری خود را آغاز کرد. این اتفاق رضا امیرخانی را به شدت تحت تأثیر قرار داد و او را در دام افسردگی انداخت. به این ترتیب او به فعالیت های فرهنگی در دبیرستان علامه حلی روی آورد. ورود جدی او به فضای ادبیات از شب های شعر انقلاب اسلامی در دبیرستان علامه حلی شروع شد و از همان اواخر دوران دبیرستان نوشتن را آغاز کرد و اولین حاصل آن رمانی به نام «ارمیا» بود که در سال ۱۳۷۴ منتشر شد. در سال ۱۳۷۸ مشهوریترین اثر او با نام «مَنِ او» انتشار یافت. او برای نوشتن این رمان نزدیک به دو سال از عمرش را وقف مطالعۀ آثاری دربارهٔ تهران قدیم کرد. این رمان از پُرمخاطب ترین رمانهای دههٔ هشتاد ایران بود. امیرخانی در در سال ۱۳۹۷ برای نگارش کتاب «رهش» برندۀ جایزۀ سی و ششمین دورۀ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در بخش ادبیات شد. رضا امیرخانی در سال 1379 به آمریکا مهاجرت کرد و پس از چندی به ایران بازگشت. او در نویسندگی هم مثل دیگر جریانات زندگیش، جسور و ماجراجو و پُر جوش و خروش است. مدام انتقاد و اعتراض دارد و آرمان شهر خود را مطالبه می کند و سیاست برایش پُر رنگ است.
- 14235
بریده هایی از کتاب قیدار
اگر کتاب "قیدار " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
- ریحانه
قیدار بعدها آرام به صفدر گفته بود که جون، خودش غلامِ رومی بوده است و اسم ش لاتین است. شعور داشت همان را به لاتین می نوشت و می فهمید که لاتی با لاتین هم جور درمی آید!
- ریحانه
شیخ جلو می آید. به قیدار می گوید: ــ اخوی! ما با شما هم محل هستیم در قلهک… شنیده بودیم مسجدی هستید، اما در مسجد زیارت تان نکرده ایم… خیلی از اربابِ گاراژدار وجوهات شان را با ما صاف می کنند… ــ گاراژدار و گاراژندار یک ارباب دارند! آن ارباب هم بیش تر مالِ هیأتی ها است تا مسجدی ها!
- ریحانه
تصمیمِ اولی که به ذهن ت می زند، با همه ی جان گرفته می شود. تصمیمِ دوم، با عقل، و تصمیمِ سوم با ترس… از تصمیمِ اول که رد شدی، باقی ش مزه ای ندارد
- ریحانه
آخرِشب می روید و یک وانت کرا می کنید و می ایستید دمِ خانه ی خیابانِ کاخ. آن ها گله می کنند که جای وانت کم است و شما مدام گله می کنید که “چرا این همه بار”… ته بارشان را می گویید جا نداریم و صبح دوباره می روید خیابانِ کاخ و خانه ی مادرِ شهلاخانم برای ته بار! ــ والله در شأن شما نیست آقا… ــ گوش بگیر شامورتی نیم دقیقه! فردا در شأن می روید… بارِ وانت را که شب خالی کرده اید در گاراژ، صبح می ریزید در همان هجده چرخِ اتاق دار! بارها را جوری می چینید که فقط دو وجب تهِ تریلی خالی باشد برای ته بار… اگر دیدید لق می خورد، از تو گاراژ پالتِ چوبیِ خالی بگذارید جلوِ بارشان… برعکسِ شب رفتن، این بار، روز می روید و حسابی شلوغ می کنید و بوقِ کشتی می کشید و… جوری که هم سایه هاشان ببینند یک تریلیِ پرِ جهاز از خانه بیرون می رود… جوری بار را ببرید که رخ داشته باشد
- ریحانه
قیدار! گیرم صاحبِ همه ی کامیون های زمین هم شدی، بالاتر، گیرم صاحبِ همه ی طیاره های عالم هم شدی، ثم ماذا؟ بعدش چه؟ به چه می نازی؟
- ریحانه
من همیشه به تصمیمِ اول، احترام می گذارم. تصمیمِ اولی که به ذهن ت می زند، با همه ی جان گرفته می شود. تصمیمِ دوم، با عقل، و تصمیمِ سوم با ترس… از تصمیمِ اول که رد شدی، باقی ش مزه ای ندارد













پریسا –
کتابهای آقای امیرخانی واقعا جذاب هستن
زهرا –
کتابای آقای امیرخانی نیاز به تعریف ندارن
عالی ?
علی –
میشه گفت یه نگاهی هست به زندگی تختی
پریسا –
نگاهی به سبک زندگی پهلوانی، نگاهی که توان سکوت در مقابل ظلم رو نداره.
علی –
رضا امیرخانی در کتاب خود، شخصیتی به نام قیدار را پرورانده است و تمام داستان پیرامون این شخصیت در گردش است. قیدار صفات و خصوصیات اخلاقی اعم از: لوطیگری، جوانمردی، گذشت، مرام، انسانیت و عاشق پیشگی را یکجا دارد.
مصطفی –
به پیشنهاد یکی از دوستان، خریدم
کتاب های آقای امیرخانی عالی هستن
علی –
قدرت امیرخانی در روایتش است. حتی در بیوتن که تکنیکی ترین اثر امیرخانی است هرگز فرم و ساختار بر محتوا پیشی نمی گیرد و فرم صرفا ابزاری در جهت پیشبرد روایت است.
محسن –
نویسنده کتاب یکی از بهترین خالقان آثار نثر فارسی هستند
لیبل "خریدار محصول" خدیجه (این محصول را خرید کرده است.) –
قلم نویسنده و محور داستان بسیار جذابه.
Mohammad –
عجب داستانی
نگارش خاصی داره
روند صعودی و مفهوم ارزنده!
چه قلمی، احسنت.
میفهمیم که هر کسی که دست به قلم شد که نویسنده نیست، نویسنده یعنی یکی مثل آقای امیرخانی. خدا قبول کنه، 🌸💕