زلال: شهید سید رضا پور موسوی
زلال (شهید سید رضا پور موسوی) قیمت اصلی: 160,000 تومان بود.قیمت فعلی: 128,000 تومان.
بازگشت به محصولات
گندم هایم را بباف
گندم هایم را بباف قیمت اصلی: 190,000 تومان بود.قیمت فعلی: 152,000 تومان.
اشتراک گذاری

این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

فادیا جلد اول: بازگشت به خانه

فادیا جلد اول: بازگشت به خانه

قیمت اصلی: 120,000 تومان بود.قیمت فعلی: 96,000 تومان.

قیمت پشت جلد:120,000 تومان
نویسنده

ناشر

موضوع

قطع کتاب

نوبت چاپ

اول

سال انتشار

1402

قیمت بر اساس تعداد خرید
1-20 21-50 51-100 101+
96,000 تومان 90,000 تومان 84,000 تومان 78,000 تومان

برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

قیمت اصلی: 120,000 تومان بود.قیمت فعلی: 96,000 تومان.

موجود در انبار

QR Code
قیمت پشت جلد:120,000 تومان

با خرید این محصول 10 سکه معادل 1,920 تومان در باشگاه مشتریان دریافت کنید!

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 500,0000 تومان

امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ

کادوپیچ

برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)

داستان از سال 2039 و جایی دور تر از ایران شروع می شود. از استرالیا. متیو نوجوانی ایرانی است که زندگی قبل از نه سالگی اش را به یاد نمی آورد و اصلا نمی داند باید در زندگی اش برای چه چیز و چطور تلاش کند. او با پدر خوانده اش دکتر داتان و پسرش زندگی می کند.
تا این که با پیدا شدن سر و کله عابس و مجتبی زتدگی متیو عوض می شود.
متیو به ایران آورده می شود و با یک راز رو به رو می شود.
راز بزرگی که آینده متیو و جهان را می تواند تغییر دهد.
اما سوال اصلی در مورد راز بزرگ نیست بلکه درباره خود متیو است. آیا او اصلا علاقه ای به نجات جهان دارد؟ آیا کسی به دنبال سو استفاده از قدرتش نیست؟
حدیث افخمی در مجموعه فادیا مخاطب را به آبادان پانزده سال بعد می برد. به زمانی که گروهی مخفی در حال برنامه ریزی نهایی برای از بین بردن دشمن شماره یک انسان ها هستند.

وزن 198 گرم
نویسنده

ناشر

موضوع

قطع کتاب

نوبت چاپ

اول

سال انتشار

1402

تعداد صفحه

220

جلد کتاب

شومیز

زبان کتاب

فارسی

ویژگی

شابک 9786227808865
0 نقد و بررسی
طراحی جلد و صفحات کتاب
0
جذابیت محتوا و موضوع کتاب
0
محتوای مفید و آموزنده
0

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “فادیا جلد اول: بازگشت به خانه”
قیمت بر اساس تعداد خرید
1-20 21-50 51-100 101+
96,000 تومان 90,000 تومان 84,000 تومان 78,000 تومان
شناسه محصول: 82059 دسته: , , برچسب: , , ,

بریده هایی از این کتاب

برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

نخل‌ها به‌سمت خانه‌های پشتشان خم شده بودند. چراغ‌ها منفجر می‌شدند و موجِ بزرگی با ماهی‌های پرنده در ساحلِ خاکیِ روبه‌رو سقوط می‌کرد. صدای دویدن عابس از سمت چپ شنیده می‌شد. سرم را چرخاندم. موج بزرگی در حال شکستنِ پل ساختگی بود. عابس در یک حرکت سریع، یک پایش را روی قسمتی از پل فشار داد، به هوا پرید و در موج بلند روبه‌رو فرو رفت. فریاد زد: «تمامش کن.»

بیشتر از اینکه نگران خودم باشم، نگران دختربچه بودم. داغ کردم و شوکی شبیه رعد دیشب سبب شد تنم از درون بسوزد. سرم بالا آمد و بدنم بی‌حرکت و صاف ماند. دستانم دو طرف بدنم خشک ایستادند و یک دفعه انگار قلبم در کلِ بدنم بتپد، تکان شدیدی خوردم. آب در اطرافم موج برداشت و برای چند ثانیه، حجم آب رود به‌شدت کم شد و من توانستم روبه‌رویم را ببینم.

نفسم بند آمد. لیوان را انداختم و درون آب دویدم و دستم را به‌سمتش دراز کردم. زیر پایم خالی شد و آب سریع به چانه‌ام رسید. سر چرخاندم. بچه را دیدم که دست‌وپا می‌زد و صدای خفه‌ای از دهانش بیرون می‌آمد. آب دور دست‌وپایم پیچیده بود و مرا به زیر می‌کشید. خودم هم داشتم غرق می‌شدم. دست‌وپا زدم و دوباره بالا آمدم. چشمانم می‌سوخت، اما سعی کردم دنبال بچه بگردم. خبری از او نبود. به زیر کشیده شدم و چشمانم بسته شد.

بچه داشت جلو می‌آمد و با دو قدم دیگر به آب می‌رسید. کمی جلو رفتم. پایم روی آب شلپ صدا کرد.
دستم را مدام تکان می‌دادم تا از ساحل دورش کنم، اما او هم برایم دست تکان می‌داد. صدای دویدن یک نفر را از پشت‌سرم شنیدم. یک آن، در سمت راستم عابس را دیدم که چیزی را به زمین کوبید و پلی شبیه نردبان روی رودخانه ساخته شد. یک دفعه پای بچه لیز خورد و بدون تعادل در آب افتاد.

ترس شبیه خوره به جانم افتاد. انگار همه‌چیز آهسته شده بود. یک چیز کوچک را گوشهٔ چشمم دیدم. به روبه‌رو نگاه کردم. دختربچه‌ای شاید سه‌ساله، آن طرف رود پاهای برهنه‌اش را روی خاک می‌کوبید. به ترس خودم خندیدم و برای بچه دست تکان دادم. بلند و تیزتر خندید و جلو آمد. لبخندم آرام بسته شد. دستم را جلویش تکان دادم و داد زدم: «نه! جلو نیا. خطرناک است.»