اشتراک گذاری

این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

دوال پا

دوال پا

17,000 تومان

(دیدگاه کاربر 1)
قیمت پشت جلد:17,000 تومان
نویسنده

ناشر

قطع کتاب

موضوع

,

نوبت چاپ

اول

سال انتشار

1396

تعداد صفحه

264

جلد کتاب

شومیز

زبان کتاب

فارسی

برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

17,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

ناموجود

این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.


QR Code
قیمت پشت جلد:17,000 تومان

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 1,000,000 تومان

امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ

کادوپیچ

برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)

انتشارات نیماژ منتشر کرد: چند روز بود مثل یک پنکه‌ی سرگردان می‌نشستم روبه‌روش و گردی صورتم در مداری مشخص می‌رفت و برمی‌گشت و باد نگاهم می‌وزید. از پاشنه‌ی پاهاش تا گوجه‌ی موهاش وقتش بود دوباره بگوید: خودت اذیت می‌شوی.

 

وزن 235 گرم
ابعاد 14 × 21 × 1 سانتیمتر
نویسنده

ناشر

قطع کتاب

موضوع

,

نوبت چاپ

اول

سال انتشار

1396

تعداد صفحه

264

جلد کتاب

شومیز

زبان کتاب

فارسی

5
1 نقد و بررسی
طراحی جلد و صفحات کتاب
0
جذابیت محتوا و موضوع کتاب
0
محتوای مفید و آموزنده
0

1 دیدگاه برای دوال پا

پاکسازی فیلتر
  1. علی

    موجودی به نام دَوال‌پا یکی از موجودات خیالی در اسطوره‌ها و داستان‌های ایرانی است که بالاتنه انسان دارد و پاهایش مانند تسمه دراز و پیچنده‌اند. دوال‌پا در زبان فارسی مصداق آدم‌های سمجی است که به هر دلیل به حق یا ناحق به جایی با کسی می‌چسبند و آن‌جا را رها نمی‌کنند چنان‌که هنگامی بچه‌ای سماجت کند و به مادر اصرار ورزد مادر به او گوید: «چرا مثل دوال‌پا به من چسبیده‌ای.»

دیدگاه خود را بنویسید

بریده هایی از کتاب دوال پا

اگر کتاب "دوال پا " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!

برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

چند روز بود مثل یک پنکه ی سرگردان مینشستم روبروش و گردی صورتم در مداری مشخص می رفت و بر می گشت و باد نگاهم می وزید… از پاشنه ی پاهاش تا گوجه ی موهاش. وقتش بود دوباره بگوید : خودت اذیت می شوی.