کتاب تفنگ چخوف
تفنگ چخوف قیمت اصلی: 95,000 تومان بود.قیمت فعلی: 80,750 تومان.
بازگشت به محصولات
کتاب خود نوشتن
خود نوشتن قیمت اصلی: 95,000 تومان بود.قیمت فعلی: 72,675 تومان.
اشتراک گذاری

این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

خفاش شب

خفاش شب

قیمت اصلی: 150,000 تومان بود.قیمت فعلی: 127,500 تومان.

(دیدگاه کاربر 2)
قیمت پشت جلد:150,000 تومان
نویسنده

ناشر

موضوع

،

قطع کتاب

نوبت چاپ

اول

سال انتشار

1400

قیمت بر اساس تعداد خرید
1-10 11-20 21-100 101+
127,500 تومان 120,000 تومان 112,500 تومان 105,000 تومان

برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

قیمت اصلی: 150,000 تومان بود.قیمت فعلی: 127,500 تومان.

در انبار موجود نمی باشد

QR Code
قیمت پشت جلد:150,000 تومان

با خرید این محصول 13 سکه معادل 2,550 تومان در باشگاه مشتریان دریافت کنید!

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 500,0000 تومان

امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ

کادوپیچ

برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)

معرفی کتاب خفاش شب اثر سیامک گلشیری
زمانی بسیار طولانی در اواسط دهه‌ی هفتاد شمسی، روزنامه‌ها و جراید مختلف ایرانی پر بودند از ماجراهای قتل‌های زنجیره‌ای! البته این قتل‌های زنجیره‌ای با آن قتل‌های زنجیره‌ای مشهور که شاعران، نویسندگان و روشنفکران را هدف گرفته بود فرق داشت و انگار چون قاتل فقط زنان را می‌کشت و نه چند روشنفکر بیچاره را، بیشر در تیررس توجه بود و البته خیلی هم زودتر دستگیر شد و مثل آن یکی قتل‌های زنجیره‌ای پادرهوا باقی نماند! فرایند دستگیری، بازجویی‌ها و محاکمه‌ی «غلامرضا خوشرو کوران‌کردیه» مشهور به «خفاش شب» به عنوان یکی از مخوف‌ترین ماجراهای جنایی تاریخ ایران تا آن زمان، مدت‌ها خوراک رسانه‌های ایرانی بود و درنهایت هم به جز افشای قتل‌ها، اعترافات و مجازات قاتل، خیلی چیزها ناگفته و ناشنیده باقی ماند و بسیاری از زوایای این ماجرا روشن نشد. «سیامک گلشیری» با کندوکاو در اسناد مختلفی پیرامون این قتل‌ها و زندگی و شخصیت قاتل، رمان «خفاش شب» را نوشته است. درواقع کنجکاوی‌های شخصی گلشیری او را به ابعاد تازه‌ای این شخصیت رسانده که با مایه‌های داستانی قابل تأمل، کتاب را به یک رمان جنایی – روان‌شناختی تبدیل کرده که جنبه‌های بسیار قوی نقد اجتماعی نیز در آن وجود دارد و همین مشخصه‌ها موجب شده کتاب «خفاش شب» به اثری متفاوت در ژانر خودش بدل شود.

وزن 135 گرم
ابعاد 14 × 21 × 1 سانتیمتر
نویسنده

ناشر

موضوع

،

قطع کتاب

نوبت چاپ

اول

سال انتشار

1400

تعداد صفحه

128

جلد کتاب

شومیز

زبان کتاب

فارسی

ویژگی

شابک 9786220108078
5
2 نقد و بررسی
طراحی جلد و صفحات کتاب
0
جذابیت محتوا و موضوع کتاب
0
محتوای مفید و آموزنده
0

2 دیدگاه برای خفاش شب

پاکسازی فیلتر
  1. علی

    خیلی خوندنی هست این کتاب

  2. علی

    رمان «خفاش شب» بیشتر به زندگی واقعی شخصیت غلامرضا یا همان خفاش شب پرداخته است. اتفاق هولناک و جنایتی واقعی ماجرای کتاب را شکل می‌دهند. شبی تلخ و خشونت آمیز در داستان تصویر می‌شود. نویسنده تلاش کرده خواننده را شاهد اعمال و رفتار قاتل کند تا بتواند از نزدیک رازهای قاتل و دیگر احساس‌های ناخوشایند قربانیان را حس کند.

دیدگاه خود را بنویسید
قیمت بر اساس تعداد خرید
1-10 11-20 21-100 101+
127,500 تومان 120,000 تومان 112,500 تومان 105,000 تومان
شناسه محصول: 15246 دسته: , برچسب: , , , , , ,

بریده هایی از این کتاب

برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

با خودش گفت وقتی رسید خانه، فقط دوش بگیرد و یک‌راست برود توی رخت‌خواب. شاید قبلش به مژده هم تلفن می‌زد. چشم‌هایش را که باز کرد، متوجه راننده شد که از توی آینه زل زده بود به او. سر چرخاند سمت پنجره. داشت ساختمان بلند سفیدی را تماشا می‌کرد که شنید راننده چیزی گفت. رو کرد سمت او. «چیزی گفتین؟»
«گفتم می‌شه اول این خانمو برسونم؟ خیلی دیرش شده.»
لیلا به زن نگاه کرد. گفت: «خیلی طول می‌کشه؟»
«نه، زیاد از شما دور نیست.»

کمی بعد انداخت توی خیابانی که به درِ خروجی پارکینگ منتهی می‌شد. به بالای خیابان که رسیدند، لیلا برگشت و پشت‌سرش را نگاه کرد. داشت دنبال ماشینی می‌گشت که مژده را سوار کرده بود. وقتی ماشین را ندید، فکر کرد حتماً زودتر از آن‌ها از ترمینال بیرون رفته. تکیه داد و از پنجره زل زد به بیرون. کمی بعد چشم‌هایش را بست. دلش می‌خواست به هیچ‌چیز فکر نکند، اما یاد حرف‌های مژده افتاد. به این فکر کرد که حتی خودش هم دلش نمی‌خواست امشب را تنها سر کند.

به ماشین اشاره کرد. لیلا درِ عقب را باز کرد و سوار شد. یک لحظه بوی بدی به مشامش خورد. به زن نگاه کرد که چسبیده به درِ سمت چپ، بیرون را تماشا می‌کرد. قاسم ماشین را روشن کرد و دنده‌عقب گرفت. همان‌طور که ماشین را از میان دو ماشینی که دو سویش پارک کرده بودند بیرون می‌آورد، نگاهش به دختر بود. فکر کرد ماه‌گرفتگی او را حتی زیباتر هم کرده. زد توی دنده و حرکت کرد.

وقتی می‌خواست چمدان را بگیرد، به دختر نگاه کرد. اولین‌بار بود که این‌طور دقیق به چهره‌اش نگاه می‌کرد. متوجه ماه‌گرفتگی کوچکی کنار گونهٔ چپش شد. با این‌همه با خودش فکر کرد مدت‌هاست دختری به این زیبایی ندیده. فکر کرد اصلاً انگار از همهٔ زن‌هایی که تا آن موقع دیده، زیباتر است.
چمدان را گذاشت توی صندوق و درش را چندبار به هم زد تا بسته شد. گفت: «بفرمایین.»

قاسم به پیکان سفیدی اشاره کرد. «همینه.»
لیلا چشمش به زنی افتاد که روی صندلی عقب نشسته بود و چادر سیاه به سر داشت. قاسم درِ صندوق را باز کرد. به دختر گفت: «بدین بذارمش عقب.»
با سر به چمدان اشاره کرد. لیلا گفت: «زیاد بزرگ نیست. می‌آرمش جلو.»
قاسم گفت: «این‌طوری راحت‌ترین.»