

این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید
خداحافظ سالار
خداحافظ سالار
120,000 تومان قیمت اصلی: 120,000 تومان بود.102,000 تومانقیمت فعلی: 102,000 تومان.
خاطرات پروانه چراغ نوروزی همسر سرلشکر پاسدار شهید حسین همدانی
نویسنده | |
---|---|
ناشر | |
موضوع | |
قطع کتاب | |
نوبت چاپ | هفتاد و چهارم |
سال انتشار | 1395 |
1-10 | 11-20 | 21-100 | 101+ |
102,000 تومان | 96,000 تومان | 90,000 تومان | 84,000 تومان |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
120,000 تومان قیمت اصلی: 120,000 تومان بود.102,000 تومانقیمت فعلی: 102,000 تومان.
در انبار موجود نمی باشد
مشاهده QR CODE

با خرید این محصول 10 سکه معادل 2,040 تومان در باشگاه مشتریان دریافت کنید!
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 500,0000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
کتاب خداحافظ سالار روایت داستانی برگرفته از خاطرات پروانه چراغ نوروزی همسر سرلشکر شهید حاج حسین همدانی، قافله سالار مدافعان حرم است، که به زندگی و فراز و نشیب های این شیرزن بزرگ پرداخته که از کودکی آغاز و نهایتا به شهادت سردار همدانی در سال ١٣٩٤ ختم می شود.
شروع کتاب خداحافظ سالار از سال 90 و بحران سوریه و دمشق که در آستانه سقوط قرار داشت آغاز می شود و با بازگشت و تداعی خاطرات دوران کودکی همسر شهید در دهه 40 ادامه می یابد.
کتاب خداحافظ سالار حاصل 44 ساعت مصاحبه با همسر شهید است که نوع روایت داستانی هیچ دخل تصرفی را در آن وارد ننموده است. سردار شهید حسین همدانی از اعضا و بنیانگذاران سپاه همدان و کردستان بود و از سال ۱۳۵۹ در دفاع مقدس شرکت داشت. وی همچنین از فرماندهان منطقه عملیاتی «بازی دراز» در جبههٔ کرمانشاه بود و مدتی فرمانده لشکر انصار الحسین(ع) همدان شد.
شهید همدانی همچنین جانشین قرارگاه امام حسین(ع) و مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران و فرمانده سپاه محمد رسول الله(ص) تهران بوده است. دست آخر نیز در حین انجام ماموریت مستشاری در سوریه به شهادت، آرزوی دیرینه اش رسید.
وزن | 600 گرم |
---|---|
نویسنده | |
ناشر | |
موضوع | |
قطع کتاب | |
نوبت چاپ | هفتاد و چهارم |
سال انتشار | 1395 |
تعداد صفحه | 464 |
جلد کتاب | شومیز |
زبان کتاب | فارسی |
شابک | 9786007472460 |
20 دیدگاه برای خداحافظ سالار
پاکسازی فیلتربرای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.

حمید حسام در سال 1340 در همدان متولد شد. وی فارغ التحصیل کارشناسی ارشد ادبیات فارسی دانشگاه تهران است. وی جوانی خود را در جبهه های نبرد سپری کرد و همین مساله باعث شد تا دفاع مقدس رویکرد اصلی حمید حسام در نوشتن و خلق آثارش باشد. سردار حسام معاون ادبیات و انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، در زمینه نویسندگی نیز کارنامه قابل توجهی دارد. چهار کتاب حاصل دوران نویسندگی این مسئول فرهنگی است. در زمینه داستان کوتاه کتاب "دهلیز انتظار"، در بخش خاطره کتاب "غواصها بوی نعنا می دهند"، "دلیل" و در بخش رمان "راز نگین سرخ" مجموع فعالیتهای این نویسنده را تشکیل می دهند.
حمید حسام با کتاب "غواص ها بوی نعنا می دهند" که نوعی خاطره نگاری در حوزه ادبیات دفاع مقدس است، به جامعه ادبی معرفی شد. به دنبال آن داستان بلند "راز نگین سرخ" را در سال ۷۸ به دست چاپ سپرد. مجموعه داستان های کوتاه "دهلیز و انتظار" مدتی پس از انتشار به قلم اسماعیل اریب به انگلیسی ترجمه و منتشر شده است. اخیراً کتاب "مسیح رزم" را در ژانر خاطره نگاری منتشر کرد. ضمن اینکه اکنون مشغول بازنویسی خاطرات علی چیت سازیان فرمانده شهید دوران دفاع مقدس و فرمانده اطلاعات - عملیات لشکر ۳۲ انصارالحسین است.
کتاب خداحافظ سالار روایت داستانی برگرفته از خاطرات پروانه چراغ نوروزی همسر سرلشکر شهید حاج حسین همدانی، قافله سالار مدافعان حرم است، که به زندگی و فراز و نشیب های این شیرزن بزرگ پرداخته که از کودکی آغاز و نهایتا به شهادت سردار همدانی در سال ١٣٩٤ ختم می شود.
کتاب “آب هرگز نمی میرد” روایت جانبازی است که از ابتدای دوران دفاع مقدس حضور فعالانه ای داشت. وی از ابتدای سال 62 فرمانده گردان 152 حضرت ابوالفضل (ع) لشکر 32 انصارالحسین (ع) بود که در این گردان تا بعد از عملیات کربلای 5 در سال 65 حضور داشت و به تعبیر سردار حسین همدانی نقش او در عملیات مرصاد مغفول ماند.حاج میرزا محمد سلگی راوی کتاب آب هرگز نمی میرد متولد نخستین روز فروردین ماه سال 1335 از روستای هادی آباد در فاصله 25 کیلومتری شهرستان نهاوند است که سومین فرزند خانواده شیخ علی محمد سلگی است.
1-10 | 11-20 | 21-100 | 101+ |
102,000 تومان | 96,000 تومان | 90,000 تومان | 84,000 تومان |
بریده هایی از این کتاب
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
-
خانم
«حاجآقا رو برای جراحی پا، بردیم رشت. آخه تیر کالیبر خورده بود زیر کاسهٔ زانوش، اما توی اتاق عمل به جراحها اجازه نداد بیهوشش کنن. مبادا در حال بیهوشی اطلاعات مربوط به عملیات رو لو بده،
-
خانم
چادرم را روی صورتم انداختم و روی سنگ مزار افتادم و زار زدم و زمزمه کردم: «سلام بر تو، قلب شکستهٔ تو، آن زمانکه مادرت، زهرا را در کوچه میزدند و تو میدیدی. سلام بر تو آن زمان که طناب بر گردن پدرت علی (ع) انداختند و قلب کوچک تو میشکست و نظاره میکردی. سلام برتو آن زمانکه از بالای تل، برق خنجر را روی گلوی برادرت حسین دیدی و ضجه زدی. سلام بر تو آن زمانکه میان گودال قتلگاه، غریب و بییاور بهدنبال تن بیسر برادر میگشتی. سلام بر تو که شاهد سوختن خیمهها بودی و اسارت فرزندان برادرت را دیدی. سلام بر تو که پرپر شدن رقیّه امانت سه سالهٔ برادرت را دیدی و صبر پیشه کردی. سلام بر دل پردرد تو زینبجان. امان از دل تو، امان…»
-
خانم
دست خانم را بهخوبی روی قلبم احساس میکردم، یقینی مرا فراگرفته بود و آن یقین به رسالتی بود که باید انجام میدادم. مثل اعجاز زنده شدن یک مرده، به یکباره قوتی فوقالعاده از قلبم در تمام وجودم جاری شد، دست در گرههای ضریح کردم، با قوت از ضریح کمک گرفتم و روی پا ایستادم، قطرات اشک، بیامان از چشمانم میباریدند اما آنچنان قوتی یافته بودم که دیگر هیچچیز جلودارم نبود، خطاب به خانم عرض کردم: «هرچه توان داشته باشم در این راه میگذارم اما شما هم همیشه مددکارم باش و الّا من کجا و کار زینبی کجا؟»
-
خانم
شب میان آن سروصدا، تلویزیون را روشن کردیم. مردمی را که با پای پیاده برای زیارت اربعین، از نقاط مختلف عراق بهطرف نجف و کربلا میرفتند نشان میداد. دلم پر کشید و به گریه افتادم. همهٔ آن زائران برای همراهی با حضرت زینب، این راه را میرفتند امّا خانم اینجا، در آستانهٔ اسارتی دوباره بود.
-
خانم
شوخی تلخی کردم: «سال گذشته از پاخوردی امسال از کمر، اینطور که پیش میری، نوبت قلبت رسیده.» با خونسردی جواب داد: «قلب من همراهم نیست که تیروترکش بخوره. وقتی میرم، میذارمش پیش تو و بچهها.» دلم غنج رفت. اگرچه تعبیری شاعرانه بود. امّا این تعبیر حرف دل حسین بود. خواستم مثل خودش حرف بزنم، گفتم: «خُب، اگه دلت اینجا مونده باشه، پس تیروترکشها بالاتر میرن، اون وقت زبونم لال به سرت…» خندید «به سرم؟! سرم را که سالهاست به خدا سپردهام. به همین خاطر، سری میان سرها درنیاوردهام.»
-
خانم
حسین خواست چای را با سوهان بخورد. سارا یادآوری کرد: «بابا شما قند دارین، سوهان براتون خوب نیس. نخورین.» حسین نرم و صمیمی به سارا گفت: «بابا جان، قند رو ولش کن، کار از این حرفا گذشته.» زهرا پرسید: «ولی شما همیشه پرهیز میکردین و به ما هم سفارش، که چیزی که براتون خوب نیس، نخورین.» حسین دوباره نگاهی به صورت زهرا و سارا انداخت و نگاهش را تا من که دلم مثل سیر و سرکه میجوشید، امتداد داد و یکباره گفت: «برای کسی که چند روز دیگه، شهید میشه، فرقی نمیکنه که قندش بالا باشه یا پایین.» چای را سر نکشیده بود که دخترها زدند زیر گریه. گفتم: «حاجآقا، باز داری برای بچهها روضه میخونی؟ بهخاطر این گفتی صداشون کنم؟!» خونسرد و متبسّم گفت: «آره حاجخانم، واسه این گفتم بچهها بیان که خوب نگاهشون کنم.»
محمد –
همسر شهید همدانی روایت میکنه برامون از حاج حسینی که هم تو سالهای دفاع مقدس گل کاشته و هم در جنگ سوریه …. خانواده همراه حاجی باهاش به سوریه میرن و از نزدیک همه چیز رو درک میکنن
راضیه –
روایتی عالی وجذاب همسر از حاج حسین همدانی از کودکی تا شهادت
داستانی پر فراز ونشیب و دل انگیز و کمی غمناک و غرور آفرین
زهرا –
روایتی زیبا ، فوق العاده ، جذاب ، روان ، خیره کننده از زندگی شهید حاج حسین همدانی از زبان همسر! چون همسر شهید دختر داییش بوده خاطرات از بچگی شروع میشه! حتما حتما بخونید!
زهرا –
زیبا بود واقعا
متین –
خیلی خیلی جذابه…زندگی پر فراز و نشب سردار حسین همدانی از دوران جنگ تحمیلی تا جنگ سوریه…و تربیت دخترایی که مثل خودشون شجاع و بی باک هستند.??????
ملیحه –
واقعااا یه شخصیت فوق العاده داشتن بعد خوندش این کتاب فهمیدم چ سلیمانی هایی کگمنام زندگی کردن
علی –
روایتی عالی و جذاب داره
علی –
کتاب بسیار خوبیه و نگارش و لحن خیلی خوبی داره. نثر بسیار خوب و روانی داره
مجتبی –
بسیار درجه یک و توصیه میشه حتما بخونید
علی –
عالی بود. تنها کسی که در طلب رضایت خداست میتواند با همه طعنهها و وسوسههای دنیوی وسیاسی به چنین جایگاهی برسد. انشاءالله مشمول دعای خیر شهیدان باشیم.
با خواندن چنین کتابهایی وظیفه خود را بهتر درک کنیم.
علی –
کتاب بسیار بسیار خوبیه
نگارش و لحن خیلی خوبی داره
ماجرای داستان مارو بیشتر شرمنده و دوستدار شهدا میکنه
انشالله شهدا ماروهم هدایت کنن
انشالله
maryam.khoshnejat69 –
کتاب از زبان همسر شهید با لحن دلنشین و قشنگی روایت میشه. خیلی قشنگ بود و لذت بردم از خوندنش. کتاب هایی که از زبان همسران شهدا روایت میشه خیلی قشنگن. و این کتاب از بهترین هاشونه 🌹
مریم –
ی کتاب عالی با قلم عالی با روایت عالی از ی ادم عالی
جای شهید همدانی عزیز خالی
خلیل –
چن سال پیش خیلی اتفاقی خریدم و واقعا دوست داشتم نحوه روایت کردن آقای حسام عالی بود
حمید درویشی شاهکلائی –
تنها چیزی که انتظار نداشتم این بود که سالار، زن شهید حسین همدانی باشد!
ان شاءالله ما هم مثل سردار عاقبت به خیر بشویم. این کتاب هم با استقبال مخاطب مواجه شد. نویسنده از اوج شروع کرد و به خوبی توانست خوانندگان را پای کتاب نگه دارد.
maryam.khoshnejat69 –
یه کتاب عالی و فوق العاده جذاب با قلم روان و دلنشین از زبان همسر شهید همدانی. فقط میتونم بگم که حیف که انقدر دیر شناختیمشون… یه انسان متعالی … خیلیی دوسش داشتم این کتاب رو.
لیبل "خریدار محصول" مهمان (این محصول را خرید کرده است.) –
زندگی حاج حسین همدانی خیلی مخلصانه و خیلی چشمگیر بود ،که همیشه منافع الهی و ملی را بر منافع خانوادگي ترجیح میداد
کتاب خوبی بود 🌹🌹
امیررضا فرامرز قراملکی –
این کتابو نخوندم ولی خیلی تعریفشو شنیدم.
فروغ –
کتابی با متن روان و جاذبه دار که آدم رو با خودش همراه میکنه.
محتوا مفید و آموزنده هستش
اریحا –
عالی، نمونه ی یک زندگی عاشقانه و شجاعت دخترانشون بی نظیر بود