این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید
جان بها
جان بها
190,000 تومان قیمت اصلی: 190,000 تومان بود.133,000 تومانقیمت فعلی: 133,000 تومان.
| نویسنده | |
|---|---|
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دهم |
| سال انتشار |
1399 |
| تعداد صفحه |
152 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
190,000 تومان قیمت اصلی: 190,000 تومان بود.133,000 تومانقیمت فعلی: 133,000 تومان.
موجود در انبار
مشاهده QR CODE

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 1,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
| وزن | 165 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دهم |
| سال انتشار |
1399 |
| تعداد صفحه |
152 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
49 دیدگاه برای جان بها
پاکسازی فیلتربرای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.

سید مصطفی موسوی؛ متولد 19 دی ماه 1374، از دوران تحصیلی راهنمایی و دبیرستان با خواندن سلسله داستان های «قصه های خوب برای بچه های خوب» به نوشتن علاقمند شد و نویسندگی را به شکل پراکنده شروع کرد. هرچند نوشته های او در آن دوران از سوی کسی استقبال نشد ولی او به نویسندگی ادامه داد.
اولین اثر منتشر شدۀ او رمانی هیجانی و پُر درگیری و امنیتی به نام «جان بها» است که دربارۀ اتفاقات و اعتراضات آبان ماه سال 1398 نوشته شده و نویسنده سعی کرده به صورت بی طرفانه ای به روایت بپردازد. این کتاب توسط نشر کتابستان منتشر و مورد استقبال نیز واقع شده است.
نویسنده به عنوان کسی که از نزدیک و به عنوان یک نیروی مردمی درگیر قضایای آن روزها بوده، در یک صحنه به طور ناگهانی و ناخواسته در جمع معترضان قرار می گیرد و همان جا جرقۀ نوشتن «جان بها» در ذهن او زده می شود.
موسوی اعتقاد دارد، نویسندگی برایش تمرین صبوری بوده و او را به مراتب صبورتر کرده است و این مسئله را ناشی از احساس تجربۀ پدری نویسنده نسبت به کلمات و آثارش می داند.
او جز نویسندگی، در دیگر فضاهای هنری مثل گرافیک و عکاسی فعالیت های کاری دارد و در عرصۀ گروه های جهادی نیز اقدامات خیرخواهانۀ مختلفی انجام می دهد.
وی برادرزادۀ منیره سادات موسوی از نویسندگان فضای دفاع مقدس است و ایشان راهنما و الگوی او در مسیر نویسندگی بوده است.
مصطفی موسوی یک نویسنده و انسان جزئی نگر و حواس جمع و مسئولیت پذیر است و تأثیرگذاری پیرامونی و محیطی بالایی دارد تا جایی تکه کلام های او به سرعت در میان دیگران پخش می شود.
قلم موسوی از نظر مخاطبان یک قلم روان، محسوس و دارای امتیاز عینیت در فضاسازی و قدرت استفادۀ مفید از توصیف است.
کتاب های مرتبط
- سید مصطفی موسوی
- نیما اکبرخانی
- آسنه سیرستاد
- سید سعید هاشمی
- محمد علی رکنی
- فاطمه استکی
- نرجس شکوریان فرد
- نرجس شکوریان فرد
- رضا امیرخانی
- مظفر سالاری
- 4836
بریده هایی از کتاب جان بها
اگر کتاب "جان بها " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
- خدیجه
دست میکنم تا خاک و سنگریزههای موهایم را بتکانم. چشمهایم را میبندم تا صورتم را هم با چفیه پاک کنم. حسین از جایش بلند میشود. لباس و شلوارش را میتکاند، دستی به موهای بههمریختهاش میکشد و آرام بهسمت در میرود. صدای پوتینهای حسین، صدای چرخیدن درِ چوبی، در لولای زنگزده و بعد صدای شلیک ممتد اسلحه در گوشم میپیچد! گلولهها دیوانهوار بهسرعت تمام دیوار روبهرو را پر میکند. ناخودآگاه دستم را روی گوشهایم میگذارم و بدنم را جمع میکنم تا حجم کمتری را اشغال کنم و سیبل کوچکتری باشم برای تیرهایی که بیرحمانه بهسمتم میآید.
- خدیجه
حسین زخمی روی زمین افتاده و از درد به خود میپیچد. خون از شانهاش شره میکند روی زمین سیمانی کف اتاق. دست میاندازم و از همان شانهٔ زخمی شده میکشمش سمت خودم. آهش بلند میشود! سینهخیز بهسمت بشکهٔ آهنی نزدیکمان میرویم. حسین سرفه میکند، فریاد میزند و لختههای خون از دهانش بیرون میپاشد. ناگهان متوقف میشویم، زمین با صدای مهیبی میلرزد. صدای هواپیما به گوش میرسد و بعد صدای خردشدن شیشهها. گوشهایم دیگر چیزی نمیشنود و پلکهایم میپرد. هوا از گردوخاک پر شده و گلویم را به سرفه میاندازد. برای لحظهای همهجا را سکوت میگیرد. صدای تیراندازی دیگر از بیرون اتاق نمیآید. حسین خودش را میکشد بهسمت دیوار و به آن تکیه میدهد. با پشت دست، خون دهانش را پاک میکند و نفسنفسزنان زل میزند به چشمهای نگرانم.
- خدیجه
نگاهم را از چشمهای بیرمقش میگیرم و دنبال اسلحهام میگردم. کمی آنطرفتر زیر حجمی از آوار پیدایش میکنم. اسلحه را به هر زحمتی شده برمیدارم و با احتیاط از اتاق خارج میشوم. بیرون از اتاق همهچیز با خاک یکسان شده! جایی در انتهای سوله که احتمالاً انبار بوده، آتش گرفته و دودش کمکم میرود تا تمام فضا را اشغال کند. آرام از کنار جنازههایی که معلوم است چند روزی از مرگشان میگذرد، رد میشوم. بوی جسدشان بینیام را آزار میدهد. بوی خون و گوشت پخته و دود از همه طرف میآید. هنوز چند قدمی برنداشتهام که ناگهان صدای دختربچهای در گوشم میپیچد.
- خدیجه
بیتاب سر میچرخانم تا پیدایش کنم. ضربان قلبم بالا رفته و چشمهایم تار میبیند. نفسهایم بهسختی راه خودش را از سینه پیدا میکند و قدمهایم سنگین میشود. چقدر این صدا آشناست! یک آن میبینمش که از پشت دیواری بیرون میآید! قلبم تندتر از قبل میزند و عرق سرد روی پیشانیام مینشیند. چندبار چشمهایم را باز و بسته میکنم تا با دیدن صحنهٔ پیش رو مطمئن شوم که بیدارم. صدای آشنا برای زینب است؛ دخترم!
- خدیجه
بلندبلند گریه میکند و میدود. به دنبالش قدمهای سنگین و آرام فاطمه در فضای خالی سوله میپیچد، دخترم عروسکش را محکم در بغل گرفته و در خرابه میدود و صدایم میزند: «بابا! بابایی کجایی؟!»
- مریم
مردم شهر اتوکشیدهاند. برای بوی خوش عطر و ادکلن خرج میکنند. مزاج آدمهای شهر بوی باروت را نمیفهمد. برای بینیهایشان شمیم خون و خاک غریبه است! اینجا زخم زینت مرد است. شیارهای تیر و ترکش روی سر و صورت رزمندگان کم از مدالهای رنگیِ براق ژنرالهای آنور آبی ندارد! توی مترو چند ایستگاه نمیتوانی بایستی، حوصلهات به ترافیک اتوبانها قد نمیدهد! اما در میدان جهاد ساعتها پشت تویوتا و زیر آفتاب از شهری به شهر دیگر میروی تا بجنگی! میدانی؟ عشق چشم و گوش آدم را کور میکند.













M.amin –
نعمتان مجهولتان : الصحه و الامان
خانم –
کتاب خوبی هست برای کسانیکه شناختی ازمدافعان حرم ندارن
tavakolizohreh –
داستانی هیجانی از یک ماموریت امنیتی در آشوبهای سال 96
نفیسه –
فوق العاده نه اما کتاب خوبی بود.
امیرعلی –
خیلی خوب در دل داستان ، روشن میکنه قضیه ی جمهوری
رو
Mahdi –
داستان تلنگری خوب داشت که نشان داد خداوند گاهی با چه چیزهایی ما فرزندان آدمو امتحان می کنه در چه بزنگاهای
حساسی که خدا میدونه …. ارزش خوندنو داشت وقت زیادی هم نمی گیره
محمد –
کتابی بسیار جذاب و خواندنی با آغازی بسیار عالی.
نوشتن چنین کتاب هایی برای اینکه فراموش نکنیم امنیت و آسایش هرروزه خود را مدیون چه کسانی هستیم بسیار لازم و ضروری است.
سمانه ثابتی –
کتاب بسیار قشنگی بود، پایان غافلگیر کننده ای داشت، بسیار جذاب و گیرا
m.m.arabi2009.ir –
عاشق این ژانرم
احسان کمالی –
روایتی از غیرت و دفاع ماموران امنیتی کشور بسیار عالی
سوگند –
تا آخر داستان کتاب را زمین نمیگذارید
زهرا –
کتابی با ژانر هیجانی امنیتی، در مورد حوادث سال ۹۶.
نویسنده قلم زیبا و گیرایی دارن و داستان هم جالبه
زینب –
پایانی کاملا قابل پیشبینی داشت ولی جوریه ک آدم نمیخواد باور کند و تا آخر امیدواره که جور دیگری تمام بشه
میلاد –
یه تکه خیلی کوچک از یه ماموریت امنیتی هستش که واقعا میتونه شمارو جذب کنه
مخصوصا فصل آخرش که واقعا آدمو زمین میزنه!
ملیحه –
نویسنده عالیه
علی –
کتاب خوبی هست?
محمدسعید –
این کتاب رو میخونی بعدش میخوای آستین بالا بزنی و برای سربلندی مملکتت کاری کنی، حداقل راه اونایی که واسه امنیت و خاک ما جون دادن رو طی کنی…
کبری –
کتاب عالی با موضوع امنیتی کتابی که باید خوندش بسیار عالی بود ممنون از نویسنده محترم
محمد مهدی –
بدون شرح
زیر دو ساعت تموم میشه.
البته برا اهلش
محمد –
کتاب خوبی بود شروعی عجیب و پایانی عجیب تر داشت و یادآور این بود که اگر لحظه ای مواظبت از خودمون رو کنار بذاریم به چه سرنوشت شومی مبتلا میشیم
مجتبی –
کتاب خوبیه و برای اولین اثر از نویسنده شروع خوبیه اما نیاز به داستان پردازی قوی تر و کشش بیشتر داره و نیازه که اطلاعات بیشتری به مخاطب بده و اون رو باخودش همراه کنه
علی –
روایت قوی و بسبار جذابی داره داستان کشش بسیار خوبی هم داره. نثر روانی هم داره
مرضیه –
خوشم نیومد واقعا چه هدفی داشت؟ از سوریه میپره تو تهران و دیگه هیچ ارتباطی با اون فضا نداره! نه جذاب بود. نه محتوای خاصی داشت. خوب شد نخریدم.
لیبل "خریدار محصول" امیر (این محصول را خرید کرده است.) –
به نظر من کتاب خوبی هست به راحتی خواننده رو تا به آخر به دنبال خودش می کشونه
یک نکته دیگه اینکه می تونست داستان رو مفصل تر بنویسه و ادامه بده در کل عالیه میشه یک نفس کتاب رو خوند
مصطفی –
عالی بود
از خواندنش لذت بردم
حسین –
بدک نیست ولی تب مزگان یه چیز دیگس
فاطمه –
پایان کتاب واقعا تکان دهنده بود?
لیبل "خریدار محصول" زهرا (این محصول را خرید کرده است.) –
نگاه متفاوتی به زندگی و اتفاقاتش به آدم میده،هرکسی میتونه حتما مطالعه کنه…
ممنون از سایت مفید و به روز کتابستان
لیبل "خریدار محصول" عمار (این محصول را خرید کرده است.) –
کتاب خوبی بود
نشان دهنده اینکه همه جا ممکن است نفوذی وجود داشته باشد
لذت بردیم
Nafiseh –
کتاب خوبی بود.
ولی دوست داشتم قسمتی از داستان که در سوریه رقم میخوره کمی مفصل تر میبود.
Nafiseh –
…… در آخر کتاب، حتماً از خودتان میپرسید این ماجرا واقعیت داشت؟ این را من هم از خودم پرسیدم و بعد جواب دادم که بخشی از آن«امیدوارم که واقعیت نداشته باشد».
فاطمه –
داستان کتاب روال خوبی داشت، اتفاقات خوب بیان شده بودن، و پایان کتاب دوراز انتظار هست.
محمد –
پسند همه نیست خاص هست
مریم –
ی کتاب خوب که هیجان و استرس رو به شما هدیه می کند.
محمدصادق یگانه –
دید متفاوت و خصوصا قلم عالی
گمنام –
این کتاب فوق العادهست و ارزش بارها خواندن رو داره نویسنده(آقای موسوی)طوری داستان رو بیان کردن که حس میکنید خودتان آنجا هستید داستان بسیار زنده است یکی از بهترین کتاب هایی بود که خوندم اگه نخونید ضرر کردین
مریم –
کتاب خوبی هست و می توانست خیلی بیشتر به سوژه پرداخته شود تا جذابیت کتاب بیشتر شود
خلیل –
کتاب جذاب و خیلی خوبیه
زهرا –
عالی بود! یکی از بهترین رمان های امنیتی که خوندم بود و به بهترین شکل ممکن روند داستان طی شده که این هنرمندی و خلاقیت نویسنده رو میرسونه! نخونید ضرر کردید…
زهرا –
من خودم خوندم و به چند نفرم هدیه دادم! الآنم برای بار چندم دارم میخرم، لطفا موجودش کنین 🥹
نور –
کتاب خوب و جالبی بود
خواننده رو با خودش همراه میکنه و خستگی با خودش نمیاره
batool.c –
داستان ۳ بخش داره ، بخش اول خیلی مختصر بود و خیلی جذبم نکرد، اما بخش دوم رو که شروع کردم دیگه نتونستم کتاب رو کنار بزارم و تا آخر تموم کردم.
کتاب قشنگی بود و خوبیشن این بود که نقش اصلی دنبال حرف حق بود.
احساس کردم قطر کتاب خیلی کم بود و میشد بیشتر به داستان پرداخته بشه.
اریحا –
روایتی از ماموران امنیتی
میتونست بهتر از این باشه
زهرا –
همین امروز این کتابو تموم کردم و واقعا برام جذابیت و هیجان داشت و خیلی دوسش داشتم🤩
833542431245 –
به شدت زیبا ، در حوزه مدافعان حرم و ماموریت های اطلاعاتی
مهمان –
کتابی خیلی زیبا که محتوای کتاب و حسی که به شما انتقال میدهد با عنوان هایی که برای هر بخش با خلاقیت انتخاب شده بود بسیار دل انگیز بود
سهیل –
خیلی زیبابود
لیبل "خریدار محصول" فاطمه (این محصول را خرید کرده است.) –
خیلی جذاب و پرهیجان بود، از همون لحظه ی شروعش مجذوب قلم گیرای نویسنده شدم و تا آخرشو یه نفس خوندم
مائده –
به نظرم هر زمانی امکان لغزش آدمی وجود داره
شاید امروز طرف حق باایستم و فرداش قد علم کنیم واسه باطل…
اللهم ثبت قلوبنا فی طریق الحق…
ر