

این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید
تکفیری
تکفیری
35,000 تومان قیمت اصلی: 35,000 تومان بود.28,000 تومانقیمت فعلی: 28,000 تومان.
نویسنده | |
---|---|
ناشر | |
موضوع | |
قطع کتاب | |
نوبت چاپ | ششم |
سال انتشار | 1395 |
1-20 | 21-50 | 51-100 | 101+ |
28,000 تومان | 26,250 تومان | 24,500 تومان | 22,750 تومان |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
35,000 تومان قیمت اصلی: 35,000 تومان بود.28,000 تومانقیمت فعلی: 28,000 تومان.
در انبار موجود نمی باشد
مشاهده QR CODE

با خرید این محصول 3 سکه معادل 560 تومان در باشگاه مشتریان دریافت کنید!
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 500,0000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
داستان«تکفیری» حکایت اعتقادات صحیح و غلطی است که مسلمانان جهان را از همدلی به چندگانگی کشانده است. منصور قهرمان کتاب فردی تکفیری است که به بهانه درمان سیروس کبدی اش راهی ایران است و هم زمان از سوی داعش مأموری بررسی اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران جهت عملیات دقیق خرابکارانه است.
منصور شخصیت اصلی قصه در واقع همرزم علی اکبر پیرویان بوده است که درسال 1359 برای جنگ با اتحاد جماهیر شوروی در هنگام اشغال افغانستان به این کشور سفر کرده و مدتی را دوشادوش منصور با روس ها مجاهدانه جنگیده است، هرچند که بعدها در جنگ ایران و عراق به شهادت می رسد ولی نام نیک و بلندی از او میان همرزمان به جا می گذارد. حالا منصور هم سنگر علی اکبر، پس از تحصیلات عالی در مدارس سلفی و وهابی در پاکستان و افغانستان با اندوختۀ زیادی از شبهات و اطلاعات اعتقادی با حمایت عبدالقادر اُردنی یکی از سران داعش، به عنوان یک شیخ عرب به هدف درمان وارده ایران شده است. این که او در ایران به چه اندازه به اهداف خود دست می یابد، عناصر ضداطلاعاتی ایران به چه شکلی او را رصد می کنند و سابقۀ آشنایی اش با علی اکبر چه تأثیراتی بر او و اهدافش در جمهوری اسلامی ایران می گذارد، مطالبی است که با خواندن کتاب کم کم برای مخاطبین روشن می شود.
روشن کردن خاستگاه و اعتقادات تکفیری ها و ارتباط این جریان با دیگر گروه های تندرو مثل طالبان از یک سو و نشان قدرت و پیشرفت حکومتی تشیع و فضای پاک، خالصانه و انقلابی جوانان شیعه از سوی دیگر، اهدافی است که نویسنده کتاب «مهدی دُریاب» به خوبی از پس آن برآمده است.
« … منصور به این فکر کرد که بعد از یازده ساعت نشستن روی صندلی مینی بوس، به یک خواب راحت احتیاج دارد.
محل اسکان، در واقع یک سولۀ بزرگ بود. ظاهراً می بایست تمام کاروان هایی که از قبل هماهنگی کرده بودند، در این سوله می خوابیدند.
منصور و بچه ها در حالی که کیف وسایل شخصی را در دست داشتند به سمت سوله رفتند. از درب کوچک سوله که وارد شدند، فضا عوض شد. حدود دوهزار نفر در حال … »
وزن | 210 گرم |
---|---|
نویسنده | |
ناشر | |
موضوع | |
قطع کتاب | |
نوبت چاپ | ششم |
سال انتشار | 1395 |
تعداد صفحه | 176 |
جلد کتاب | شومیز |
زبان کتاب | فارسی |
شابک | 9786009545094 |
11 دیدگاه برای تکفیری
پاکسازی فیلتربرای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
1-20 | 21-50 | 51-100 | 101+ |
28,000 تومان | 26,250 تومان | 24,500 تومان | 22,750 تومان |
بریده هایی از این کتاب
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
-
مجنون
با خوشرویی پاسخ داد: همان طور که میدانید، «دولت اسلامی» قدرشناسی از کسانی که در جهاد سابقهدارترند را وظیفۀ خود میداند.
-
خدیجه
عبدالقادر این را گفت و به طرف منصور رفت. همدیگر را در آغوش گرفتند و مصافحه کردند. عبدالقادر به رسم ادب، شانۀ راست منصور را بوسید. منصور احساس کرد که مرد عرب، پرموتر از روزهای جوانیاش شده است. با تعجب پرسید: چطور یاد ما کردی؟! شنیدهام کارت گرفتهای و برای خودت والی شدهای؟
عبدالقادر نیمنگاهی به در ورودی اتاق انداخت و از مستقر شدن محافظانش مطمئن شد. با خوشرویی پاسخ داد: همان طور که میدانید، «دولت اسلامی» قدرشناسی از کسانی که در جهاد سابقهدارترند را وظیفۀ خود میداند.
-
خدیجه
منصور از پنجرۀ اتاق آنها را زیر نظر داشت. حدود پانزده نفر پیاده شدند، که بیشترشان مسلح بودند. چیزی مثل باد از ذهن منصور گذشت:
«انگار آن یکی را قبلا دیدهام.»
دقایقی بعد، مردی سیاهپوش در چارچوب در ظاهر شد. ورزیده و هیکلی بود. به محض اینکه نگاهها به هم افتاد، منصور او را شناخت:
_ عبدالقادر اُردنی؟!
_ مرحبا مجاهد! نبینم روی تخت بیمارستان باشید!
-
خدیجه
_ من از طرف «دولت اسلامی» برایتان پیغامی آوردهام.
_ داعش؟!
_ یکی از فرماندهان ما به عیادت شما میآید.
از وقتی این خبر را آوردند، فضای بیمارستان «الرشید» امنیتی شد. تعدادی شُرطه در نقاط مختلف حیاط مستقر شدند. چند غریبه با لباس شخصی در راهروها پرسه میزدند و به اتاقها سرک میکشیدند. منصور بوی خطر را احساس کرده بود. ساعت شش عصر، یک کاروان وارد بیمارستان شد: پنج تویوتای شاسیبلند شیشهدودی، همگی ضد گلوله.
M.amin –
جمله زیبای کتاب :
حاکم اسلامی ، بیشتر از بقیه مردم نیاز به ارتباط با خدا دارد
نفیسه –
خیلی جذبم نکرد. تغییر شخصیت اصلی هم یک مقدار ناگهانی بود
m.m.arabi2009.ir –
داستانی زیبا
m.m.arabi2009.ir –
شاید هیجان کافی رو نداشت
مهسا –
این کتاب رو گرفتم اما هنوز شروعش نکردم
محمد….. –
خب با تغییر کاراکتر اصلی داستان کمی کتاب سرد میشه…
و به نظرم جالب نبود
محمد حسین شاه علی –
این کتاب خیلی قشنگ بود، واقعا بعد از این کتاب ارادتم به شهدا و امام حسین بیشتر شد
روایت یک تکفیری که برای عملیات تروریستی میاد ایران و میره راهیان نور و اونجا توسط شهدا شفا پیدا می کنه
M.N –
چه رابطه قشنگی خواهر و برادر داستان داشتن و چه پایان قشنگی برای شخصیت اصلی داستان
لیبل "خریدار محصول" مهمان (این محصول را خرید کرده است.) –
بسیار آموزنده بود
مریم خواجوی –
سلام
من به واسطهی این کتاب و ارادت آقای دریاب به شهدا، در یک دورهی نویسندگی خلاق با تدریس ایشان شرکت کردم که توسط موسسهای به اسم مرآت برگزار شد. متاسفانه این موسسه اصلا تعهدی نسبت به برگزاری دوره ندارد و بعد از گذشت چندین ماه، هنوز نتوانسته هفت جلسه کامل را برگزار کند و اصلا استادیاری که وعده داده بودند به تمارین رسیدگی کند وجود خارجی ندارد و همینطور وعده یک جلسه پرسش و پاسخ با آقای دریاب را داده بودند که آن هم هیچ! من تمام اینترنت را برای یک راه دسترسی به آقای دریاب جستجو کرده ام. چنانچه ایشان این نظر را میبینند یا کسی به ایشان دسترسی دارد لطفا به ایمیل من اطلاع دهد. مطمئنم ایشان از این اوضاع کلاس بی خبر است و حق الناس سنگینی نادانسته به گردنشان میباشد.
ن.ج –
داستان خوبی داشت و از زاویه نگاه چند نفر روایت می شد.