این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


پیش از آنکه قهوه سرد شود 2
پیش از آنکه قهوه سرد شود 2
300,000 تومان قیمت اصلی: 300,000 تومان بود.210,000 تومانقیمت فعلی: 210,000 تومان.
| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| تعداد صفحه |
200 |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1401 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
300,000 تومان قیمت اصلی: 300,000 تومان بود.210,000 تومانقیمت فعلی: 210,000 تومان.
موجود در انبار
مشاهده QR CODE

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 1,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کادوپیچ
برای اینکه سفارش رو کادوپیچ براتون ارسال کنید، باید بعد از اضافه کردن کتاب ها به سبد خرید ، وارد سبد خرید بشید و دکمه "کتاب رو براتون کادو کنیم؟" رو بزنید.
حتی میتونید در ادامه آدرس کسی رو که مایلید براش سفارش کادوپیچ شده ارسال بشه رو وارد کنید ;)
سیالیت عنصر زمان انگیزه ای است که انسان را در خود فرو می برد تا به سفر در آن بیندیشد. به راستی اگر می توانستیم از زمان حال فراتر رویم و به آینده سفر کنیم یا در پی گمشده ای یا از دست رفته ای به گذشته باز گردیم، چه می کردیم؟
کاواگوچی هم سفر در زمان را بهانه نوشتن داستانش قرار داده است او در این کتاب نیز بار دیگر خواننده را به رسیدن این سوال فرا می خواند: اگر میشد به گذشته برگردید چه چیزی را در زندگی تان تغییر می دادید؟
در این کتاب شخصیت های داستان برای ادامه زندگی باید با گذشته خود مواجه شوند. آن ها می دانند که دراین سفر هیجان انگیز و پر مخاطره نمی توانند مرده ای را زنده کنند یا عشقی را نجات دهند،، اما این سفر به گذشته در نهایت چه چیزی برای آن ها به ارمغان خواهد آورد؟ حسرت؟ اندوه؟ یا …
| وزن | 233 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| تعداد صفحه |
200 |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1401 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
1 دیدگاه برای پیش از آنکه قهوه سرد شود 2
پاکسازی فیلتربرای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
کتاب های مرتبط
- توشیکازو کاواگوچی
- کریستین هانا
- توشیکازو کاواگوچی
- توشیکازو کاواگوچی
- پائولا هاوکینز
- دورین سوکگاوا
- نادر ابراهیمی
- محمد حنیف
- فهیمه شاکری مهر
- مرضیه احمدی
- سلست اینگ
- نادر ابراهیمی
- 118295
بریده هایی از کتاب پیش از آنکه قهوه سرد شود 2
اگر کتاب "پیش از آنکه قهوه سرد شود 2 " را مطالعه کرده اید، بریده هایی از متن آن را با دیگران به اشتراک بگذارید!
متن ارسال بعد از بررسی تایید و منتشر خواهد شد.
برای ارسال بریده کتاب، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
- خدیجه
زنگ در به صدا درآمد. دختری وارد شد که کازو با دیدن او بهجای آنکه طبق معمول بگوید «سلام. خوش اومدین»، گفت: «به خونه خوش اومدی!»
اسم دختر میکی توکیتا، دختر صاحب کافه، ناگاره توکیتا بود. او مغرورانه کولهپشتی رَندوسِروی قرمز روشنی را که مخصوص مدرسه بود، بر کول خود حمل میکرد. میکی با صدایی بلند که در سرتاسر کافه طنینانداز بود، خبر آمدنش را به همه داد و گفت: «موی برگشته عزیزان!»
- خدیجه
کیوکو گفت: «سلام میکی عزیز! این کولهٔ معرکه رو از کجا گرفتی؟»
میکی با لبخندی گشاده، در حالی که داشت به کازو اشاره میکرد، گفت: «اون این کیف رو برای موی آورده!»
کیوکو در تعریف کیف گفت: «وای! چه معرکه است!»
کیوکو به کازو نگاه کرد و با صدایی خیلی آهسته پرسید: «مگه فردا مدرسهها باز نمیشه؟»
کیوکو نه میخواست از رفتار میکی انتقاد کرده باشد و نه قصد داشت او را مسخره کند. در واقع، خوشحالی زائدالوصف میکی از اینکه صاحب کیف جدیدی شده بود و کوله بر دوش، آن دورواطراف جولان میداد، لبخندی بیغلوغش بر چهرهٔ کیوکو نشانده بود.
- خدیجه
کازو نیز در حالی که لبخند گوشهٔ لبش نقش میبست، گفت: «آره. فردا مدرسهها باز میشه.»
میکی همچنان با صدایی چنان بلند که در سرتاسر کافه طنینانداز بود، پرسید: «بانو کینویو چطوره؟! خوبه؟»
کیوکو در حالی که ساک مقوایی حاوی غذای بیرونبر را بالا گرفته بود، گفت: «خانم کینویو خوبه. ما امروز هم اومدیم کافه تا قهوه و ساندویچ دستپخت بابات رو براش ببریم.»
- خدیجه
یوسوکه که روی چهارپایهٔ کناری نشسته بود، همان طور پشت به میکی کرده بود و آهستهآهسته دومین لیوان آبپرتقالش را هورت میکشید.
خانم کینویو هنوز از غذاهای بابام خسته نشده؟! هر روز که داره همین غذاها رو میخوره.
خانم کینویو میگه عاشق قهوه و ساندویچ دستپخت باباته!
میکی همچنان با صدای بلند گفت: «نمیدونم چرا! آخه ساندویچهای بابا اونقدرها هم خوشمزه نیست.»
- خدیجه
سروکلهٔ مردی قدبلند از آشپزخانه پیدا شد که در حال استراقسمع گفتوگوی آنها بود.
هی هی! ساندویچهای کی رو گفتی بدمزه است؟!
او ناگاره، صاحب کافه و پدر میکی بود. مادر میکی دیگر با آنها نبود. او بهخاطر قلب ضعیفی که داشت، شش سال پیش بعد از بهدنیاآوردن میکی، از دنیا رفته بود.
میکی با عشوه و ادا گفت: «ای داد! خب عزیزان، فکر کنم موی دیگه بره.» او سرش را برای کیوکو خم کرد و دواندوان بهسمت اتاق پشتی رفت.
موی؟!
- خدیجه
کیوکو به ناگاره نگاه کرد. انگار میخواست بپرسد: «از کجا یاد گرفته؟»
ناگاره شانه بالا انداخت و گفت: «سر درنمیارم.»
یوسوکه نگاهی زیرچشمی به کیوکو و ناگاره انداخت و شروع به سقلمهزدن به بازوی کیوکو کرد. او که به نظر میآمد از انتظار خسته شده است، از کیوکو پرسید: «الان میتونیم بریم؟!»
کیوکو تصدیق کرد که دیگر باید عجله کنند و به یوسوکه گفت: «قرار بود بریم دیگه.» و سپس از صندلی کنار پیشخوان برخاست.
کیوکو در حالی که برای میکی شکلک درمیآورد، گفت: «وقتشه که موی هم بره دیگه عزیزان.»













علی –
توشیکازو کاواگوچی (Toshikazu Kawaguchi) با داستان جالب کتاب پیش از آنکه قهوهات سرد شود (Before the Coffee Gets Cold) پرسشی تفکربرانگیز در ذهن همهی ما ایجاد میکند