این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
سوم |
| سال انتشار |
1399 |
| تعداد صفحه |
391 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
88,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
صدای فریاد با صدای جیغ لوکوموتیو در هم آمیخت. قطار سیاه پوست های به خواب رفته را در تختخواب های کک زده شان لرزاند. استخوان های فرسوده و عضلات دردناک و ریه های مسلول و جنین های مضطرب دختران نکاح نبسته را لرزاند. گچ سقف ها و ملاط بین آجرهای دیوار ساختمان ها را لرزاند. موش های بین دیوارها و سوسک هایی را که روی سینک آشپزخانه ها و پس مانده غذاها می خزیدند لرزاند؛ مگس هایی را که مثل زنبورها گله به گله پشت چارچوب پنجره ها به خواب زمستانی فرو رفته بودند لرزاند. ساس های چاق و پرخون را که روی پوست سیاه پوست ها می خزیدند لرزاند. کک ها را لرزاند و به جست و خیز واداشت. سگ های به خواب رفته روی تشک های کثیف و گربه های خواب آلود را لرزاند، توالت های پر شده را لرزاند و راه کثافت ها را باز کرد. خون از گلوی بریده اش فواره زد. بوی شیرین و تهوع اور خون تازه با بوی گند خانه های اجاره ای هارلم در هم آمیخت.
| وزن | 264 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
سوم |
| سال انتشار |
1399 |
| تعداد صفحه |
391 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
کتاب های مرتبط
- نیکولا بارو
- جورج الیوت
- امیل زولا
- نگوگی وا تیونگو
- استیو تولتز
- رافائل ژیوردانو
- میچ آلبوم
- فائزه گوئن
- بلیک کراوچ
- مارک دوگن
- پائولا هاوکینز
- کریستین هانا
- 193233
بریده هایی از کتاب خشم در هارلم
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
واقعیت داشت، جکسون قبلاً دیده بود که او این کار را کرده است. هنک دو روز قبل برایش نمونهای انجام داده بود. یک دهدلاری را درست جلوی چشمهای جکسون به صددلاری تبدیل کرده بود. جکسون صددلاری را به بانک برده بود. به کارمند بانک گفته بود این پول را در تاسبازی برنده شده و از کارمند پرسیده بود واقعی است یا نه. کارمند بانک گفته بود آنقدر واقعی است که انگار همین الآن از ضرابخانه درآمده است. هنک صددلاری را خرد کرده و دهدلاری جکسون را بهش پس داده بود. جکسون میدانست هنک از پس این کار برمیآید.
اما این بار دیگر صحبت مرگ و زندگی بود.
این همۀ پولی بود که جکسون در بساط داشت. همۀ پولی که طی پنج سال کار برای آقای اِیچ. اکسِدِس کِلِی، صاحب مؤسسۀ کفنودفن، پسانداز کرده بود. آسان هم به دستش نیاورده بود.
- ارسال شده توسط: محسن









نقد و بررسیها
پاکسازی فیلترهنوز بررسیای ثبت نشده است.