این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


اول شخص مفرد
اول شخص مفرد
49,000 تومان
| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | , |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
پنجم |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
147 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
49,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
زیستن در لحظه
ناممکن است اگر نتوانی
فراچنگ آوری
ثانیه های گریزپا را
«اول شخص مفرد» هشت داستان جداگانه است که هفت راوی ناشناس دارد و فقط یک نفرشان نام دارد، هاروکی موراکامی. راویان میان سالی که علایق مشترکی از جمله موسیقی جزو بیسبال با نویسنده دارند. موراکامی خواننده را با خود به هزارتوی پر پیچ و خم رئالیسم جادویی می برد، مرز بین واقعیت و رؤیا را در می نوردد و داستان های رئالیستی را با داستان های سوررئالیستی درهم می آمیزد.
پرنده گفت: «مرگ همیشه مثل اجل معلق سر می رسد؛ و درعین حال سر وقت و با حوصله کارش را انجام می دهد؛ مانند عبارات زیبایی که به ذهنت خطور می کند. به آنی بند است، اما آنی ابدی. به گسترۀ کرانۀ شرقی تا کرانۀ غربی، و تا بی کرانگی شاید. در این ساحت مفهوم زمان گم می شود. از این منظر ممکن است قبل از اینکه به پایان عمرت برسی، مرده باشی و مرگ حقیقی، زمان اضمحلال و فروپاشی است؛ لحظه ای که باقیمانده وجودت نیز به ناگاه و به تمامی محو می شود و به عدم بازمی گردد؛ و این بیان حال من بود.»
| وزن | 146 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | , |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
پنجم |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
147 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
1 دیدگاه برای اول شخص مفرد
پاکسازی فیلترکتاب های مرتبط
- محدثه سادات طباطبایی
- لئو تولستوی
- آکیرا میزوبایاشی
- هکتور هیو مونرو
- هاروکی موراکامی
- رضا امیرخانی
- نادر ابراهیمی
- علی قهرمانی
- سجاد خالقی
- فرهاد رفیعی
- مصطفی مستور
- 210670
بریده هایی از کتاب اول شخص مفرد
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
آنجا نشسته بودم و سعی میکردم تنفسم را آرام کنم. پیرمرد هم در سکوت تماشایم میکرد. لحظهای چشم از من برنمیداشت. معذب بودم. انگار بدون اجازه وارد حیاطخلوت کسی شده باشم. دلم میخواست از روی نیمکت بلند شوم و هرچه زودتر راهم را بکشم و بروم سمت ایستگاه اتوبوس. نمیدانم چرا، ولی نمیتوانستم برخیزم. مدتی گذشت. ناگهان پیرمرد زبان گشود.
«دایرهای با چندین مرکز.»
سرم را بلند کردم و به او نگریستم. چشمهایمان تلاقی کرد. پیشانیاش عجیب پهن بود و بینیاش نوکتیز، مثل نوک پرندگان. زبانم بند آمده بود. سپس پیرمرد دوباره این کلمات را تکرار کرد: «دایرهای با چندین مرکز.»
طبعاً از حرفهایش هیچ سر درنمیآوردم. به فکرم خطور کرد این مرد همان رانندۀ اتومبیلی بود که با بلندگو آموزههای انجیلی پخش میکرد. شاید اتومبیلش را در همان نزدیکی پارک کرده بود تا استراحتی بکند. نه، امکان نداشت. صدایش با صدایی که قبلاً شنیده بودم فرق داشت. صدای پشت بلندگو جوانتر بود.
- ارسال شده توسط: محسن
انتظار داشتم اتومبیل مبلغ مسیحی در خیابان و پیش چشمانم ظاهر شود و از داوری و مشیت الهی بیشتر سخن بگوید. به گمانم به کلماتی از این دست نیاز داشتم که با لحنی راسخ به من قوت قلب دهد. اما اتومبیل پیدایش نشد که نشد و لحظهای فرارسید که صدا ضعیفتر و مبهمتر شد و طولی نکشید که کاملاً محو شد. اتومبیل باید بهسمتی دیگر رفته باشد؛ جهتی مخالف من. اتومبیل ناپدید شد و من احساس کردم یکهوتنها در این برهوت به حال خود رها شدهام. فکری از سرم گذشت و رعشه به اندامم انداخت: شاید همۀ اینها حقه و کلکی باشد که دختر سوار کرده است. باید اعتراف کنم این حدس و گمان از ناکجاآباد به سراغم آمد. دختر، با دنبالهروی از انگیزهای که بر من پوشیده و پنهان است، اطلاعات نادرستی در اختیارم گذاشته و در عصر یکشنبه مرا تا نوک کوهستانی دوردست بهدنبال خود کشانده است. شاید در گذشته کاری کردهام که از من کینه به دل گرفته. شاید هم، بی هیچ دلیلی، تحمل من برایش سخت بوده.
- ارسال شده توسط: محسن









بهنام مؤمنی –
آیا این کتاب آنقدر ارزش دارد که تقریباً ۱۰ ترجمه از آن به فارسی در بیاید؟ الله اعلم.
کتاب ۸ داستان دارد که مثل بیشتری داستانهای موراکامی رگههای فلسفی و اسرارآمیز در آنها هست.