این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1401 |
| تعداد صفحه |
216 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
120,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
معلمی تازه کار برای تدریس به شهر ماتسویاما در جزیره ای کوچک و دور افتاده در ژاپن می رود این معلم جوان که از کودکی بی پروا و پرخاشگر بوده و خدمتکار سال خوردهی خانه او را «باچان یا ارباب کوچک صدا میکند حالا هم باید خودش را از دغل کاری و دورویی دیگر آموزگاران برهاند و هم از پس دانش آموزان شرور بربیاید.
موضوع اصلی باچان که یکی از محبوبترین رمانهای ژاپنی ،است اخلاقیات معاصر .است اما نویسنده به جای آنکه صراحتاً به این مسئله بپردازد با طنز و کنایه وضعیت انسان مدرن را در مواجهه با جنبههای سنتی جامعهاش نشان میدهد او از تجربیات دوران معلمیاش بهره میگیرد تا تضادهای فرهنگی میان مردمان شهرهای بزرگ و کوچک را نشان دهد باچان شخصیتی به یادماندنی است؛ ارباب) کوچکی که به هیچ قیمتی زیر بار نظم موجود و ارزشهای محافظه کارانه ی پیرامونش نمی رود.
| وزن | 140 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1401 |
| تعداد صفحه |
216 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
کتاب های مرتبط
- پائولا هاوکینز
- کریستین هانا
- توشیکازو کاواگوچی
- توشیکازو کاواگوچی
- فهیمه شاکری مهر
- نرجس شکوریان فرد
- نرگس روزبهانی
- سعیده امین زاده
- حمیده چگونیان
- نادر ابراهیمی
- نیکولا بارو
- 193611
بریده هایی از کتاب باچان
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
پدرم هیچوقت محبتی به من نشان نمیداد. مادرم هم همیشه برادر بزرگترم را ترجیح میداد. برادرم از شدت رنگپریدگی ترسناک بود و دوست داشت صحنههایی از نمایشهای کابوکی را بازی کند، خصوصاً در نقشهای مؤنث. پدرم هر بار چشمش به من میافتاد میگفت هیچوقت چیزی نخواهم شد و مادرم میگفت نگرانِ آخر و عاقبتم است از بس خشنم. خب، درست است که واقعاً چیز خاصی نشدم اما وقتی به آنچه رقم خورده نگاه کنی، نگرانی مادرم پر بیراه هم نبود. تا حالا توانستهام خودم را از زندان بیرون نگه دارم، اما تقریباً چیزِ قابلعرضِ دیگری ندارم بگویم.
وقتی مادرم مریض بود، در واقع فقط دو سه روز مانده تا مرگش، وسط پشتکوارو زدن در آشپزخانه به اجاق خوردم و دندههایم کبود شد. دردش امانم را بریده بود. مادرم خشمگین شد و گفت دیگر نمیخواهد ریختم را ببیند.
- ارسال شده توسط: محسن









نقد و بررسیها
پاکسازی فیلترهنوز بررسیای ثبت نشده است.