این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دوم |
| سال انتشار |
1399 |
| تعداد صفحه |
702 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
480,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
در معرفی کتاب آمده است: «این رمان که پس از انتشار نسخه ی انگلیسی آن در سال ۲۰۰۹ | به پرفروش ترین کتاب سال در بریتانیا تبدیل شد، شاهکاری است هیجان انگیزه پلیسی و برعلا کندهای عدالتی های اجتماعی میکائیل بلومکونه ناقر مجله ی میلنیوم تصمیم می گیرد عملیات قاچاق انسان و تجارت جنسی گسترده ای را برملا کند. یک روز قبل از چاپ این گزارش، دو نفر به طور وحشیانه ای به قتل می رسند و مشخص می شود که اثر انگشت روی الت قتل متعلق به دولت او الهزیته سالاندو، هکر نابغه است. بلومکویست که از بی گناهی سالاندر ململ استه به جست و جو و تحقیق در این باره می پردازد. در این میان، خود عالاندر وارد یک بازی کشنده ی موش و گربه می شود که او را مجبور به رویارویی با گذشته ی تاریکش می کند.»
| وزن | 739 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دوم |
| سال انتشار |
1399 |
| تعداد صفحه |
702 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
کتاب های مرتبط
- استیگ لارسون
- آنتوان دوسنت اگزوپری
- استیو تولتز
- ویکتور هوگو
- ریو موراکامی
- آلفونس دوده
- جین آستین
- اونوره دو بالزاک
- رافائل ژیوردانو
- جین وبستر
- میچ آلبوم
- 206064
بریده هایی از کتاب دختری که با آتش بازی کرد
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
دوران نقاهت پس از عمل جراحی بیدرد نبود، اما همه چیز کاملاً طبیعی به نظر میرسید و تا الآن تمام زخمها تقریباً از بین رفته بودند. حتی یک لحظه هم از این تصمیم خود پشیمان نشد. بسیار خشنود بود. حتی بعد از شش ماه وقتی از کنار آینه میگذشت، جلوی آینه میایستاد و از این که کیفیت زندگی خود را بهبود بخشیده بود، احساس خوشحالی میکرد.
در مدتی که در کلینیک جِنوا بود، یکی از نُه خالکوبی بدنش را پاک کرد که یک زنبور وحشی دو و نیم سانتیمتری در سمت راست گردنش بود. از خالکوبیهایش خوشش میآمد، مخصوصاً اژدههای روی کتف چپش. اما زنبور وحشی خیلی به چشم میآمد و به یاد داشتن و شناسایی او را بسیار راحت کرده بود. خالکوبی با لیزر درمانی پاک شده بود و وقتی با انگشت اشاره گردنش را لمس میکرد، میتوانست زخم خفیفی را حس کند. یک بررسی از نزدیک نشان میداد که بدن آفتاب سوختهی او یک درجه روشنتر از جای خالکوبی بود، اما در یک نگاه چیزی معلوم نبود.
- ارسال شده توسط: محسن
او در تعطیلات کریسمس سالاندر را به کلبهی خود در ساندهامن دعوت کرده بود. مدت زیادی پیادهروی کرده و در آرامش دربارهی عواقب اتفاقات مهیجی صحبت کردند که هر دوی آنها سال گذشته درگیرشان شده بودند. سالی که بلومکویست چیزی را تجربه کرد که بنا به تصور خودش بحران میانسالی زودرس بود. او متهم به افترازنی شده بود، دو ماه زندانی شد و حرفهی روزنامهنگاری او رو به افول گرایید. از سِمت خود در مقام ناشر مجلهی میلنیوم کم و بیش با بیآبرویی استعفاء کرد. اما در آن برهه همه چیز تغییر کرد. مأموریت نوشتن زندگینامهی کارخانهداری به نام هنریک وانگِر که در این برهه برای بلومکویست نوعی رواندرمانیِ پردرآمد و مضحک بود، به تعقیب هولناک قاتلی زنجیرهای تبدیل شد.
او در طول تعقیب این جنایتکار با سالاندر آشنا شد. بلومکویست بهطور ناخودآگاه دستی روی زخم خفیفی کشید که طناب دار، زیر گوش چپش باقی گذاشته بود.
- ارسال شده توسط: محسن
هر شب درست هنگامی که سالاندر با کتابی دربارهی اسرار ریاضیات به رختخواب میرفت، هیاهو و آشوب در اتاق بغلی شروع میشد. حملهی چندان شدیدی به نظر نمیرسید. تا آن جایی که سالاندر از پشت دیوار تشخیص میداد، مشاجرهی تکراری و خستهکنندهای بود. سالاندر شب قبل نتوانست بر کنجکاوی خود غلبه کند. رفت روی بالکن تا از پشت درِ نیمهباز اتاقشان به حرفهای آنها گوش دهد. مرد بیش از یک ساعت در اتاق راه میرفت و اعلام میکرد که خود را پستفطرتی میدانست که لایق آن زن نبود. بارها و بارها میگفت حتماً زنش فکر میکرد که او کلاهبردار بود. زن جواب میداد که نه، اینطور فکر نمیکند و سعی داشت مرد را آرام کند. مرد جدیتر شد و به نظر میرسید شانهی آن زن را گرفته بود و او را به جلو و عقب تکان میداد. تا این که بالاخره زن جوابی را داد که مرد میخواست بشنود…آره، تو یک کلاهبرداری. و مرد هم بیدرنگ آن را بهانه کرد تا با او بدرفتاری کند. او زن را ولگرد صدا زد، اته
- ارسال شده توسط: محسن









نقد و بررسیها
پاکسازی فیلترهنوز بررسیای ثبت نشده است.