این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


پیش از آنکه قهوه سرد شود 2
پیش از آنکه قهوه سرد شود 2
550,000 تومان قیمت اصلی 550,000 تومان بود.440,000 تومانقیمت فعلی 440,000 تومان است.
| نویسنده | |
|---|---|
| نوبت چاپ |
1 |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| تعداد صفحه |
200 |
| سال انتشار |
1401 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
550,000 تومان قیمت اصلی 550,000 تومان بود.440,000 تومانقیمت فعلی 440,000 تومان است.
موجود
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
سیالیت عنصر زمان انگیزه ای است که انسان را در خود فرو می برد تا به سفر در آن بیندیشد. به راستی اگر می توانستیم از زمان حال فراتر رویم و به آینده سفر کنیم یا در پی گمشده ای یا از دست رفته ای به گذشته باز گردیم، چه می کردیم؟
کاواگوچی هم سفر در زمان را بهانه نوشتن داستانش قرار داده است او در این کتاب نیز بار دیگر خواننده را به رسیدن این سوال فرا می خواند: اگر میشد به گذشته برگردید چه چیزی را در زندگی تان تغییر می دادید؟
در این کتاب شخصیت های داستان برای ادامه زندگی باید با گذشته خود مواجه شوند. آن ها می دانند که دراین سفر هیجان انگیز و پر مخاطره نمی توانند مرده ای را زنده کنند یا عشقی را نجات دهند،، اما این سفر به گذشته در نهایت چه چیزی برای آن ها به ارمغان خواهد آورد؟ حسرت؟ اندوه؟ یا …
| وزن | 233 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| نوبت چاپ |
1 |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| تعداد صفحه |
200 |
| سال انتشار |
1401 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
1 دیدگاه برای پیش از آنکه قهوه سرد شود 2
پاکسازی فیلترکتاب های مرتبط
- توشیکازو کاواگوچی
- کریستین هانا
- توشیکازو کاواگوچی
- توشیکازو کاواگوچی
- پائولا هاوکینز
- فهیمه شاکری مهر
- نرجس شکوریان فرد
- نرگس روزبهانی
- سعیده امین زاده
- 118295
بریده هایی از کتاب پیش از آنکه قهوه سرد شود 2
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
با رفتن آن دو، حالوهوای شاد و سرزنده هم از کافه رخت بربست و فضای کافه در سکوت فرورفت. هیچ موسیقی زمینهای در کافه پخش نمیشد و این به آن معنا بود که وقتی کسی در کافه حرف نمیزد، میشد صدای ورقزدن کتاب داستان زن سفیدپوش را شنید.
ناگاره همان طور که مشغول برقانداختن لیوانی بود، از کازو پرسید: «نگفتهن کینویو چطور داره با بیماریش کنار میاد؟» لحن صدایش هیچ فرقی با زمانی که با خودش حرف میزد، نداشت. کازو سرش را تکانی داد. اما به سؤال او جواب نداد.
- ارسال شده توسط: خدیجه
میدونم تو کافه هم سرت شلوغه. برای همین از اینکه این هفته هم کار تدریس کلاسهای هنری رو به عهده گرفتی، ممنونم.
کازو جواب داد: «چرا به عهده نگیرم. خواهش میکنم.»
یوسوکه در حالی که سرش را برای کازو و ناگاره تکان میداد که هر دو پشت پیشخوان ایستاده بودند، گفت: «بهخاطر آبپرتقال ممنونم.» و اولین نفری بود که کافه را ترک کرد.
دینگدانگ
خیلی خوب. من هم میرم دیگه.
کیوکو دستش را بهعلامت خداحافظی تکان داد و بهدنبال یوسوکه از درِ کافه خارج شد.
دینگدانگ
- ارسال شده توسط: خدیجه
کیوکو از اینکه پول آبپرتقال دوم را پرداخت نکرده بود، احساس خوبی نداشت. اما از طرفی هم میدانست که کازو بههیچوجه آن را قبول نمیکند.
کیوکو در حالی که پول آبپرتقال را از روی پیشخوان برمیداشت، گفت: «خیلی خوب. هرچی که تو بگی. ممنون.» و بعد پول را به داخل کیف پولش بازگرداند.
کازو در حالی که با احترام به کیوکو تعظیم میکرد، گفت: «از طرف من به استاد کینویو سلام برسونین.»
کینویو به کازو از هفتسالگی نقاشی میآموخت. همو بود که کازو را تشویق به تحصیل در دانشگاه هنرهای زیبا کرد. کازو پس از فارغالتحصیلی، شروع به کار پارهوقت در مدرسهٔ نقاشی کینویو کرده بود. حالا که کینویو در بیمارستان بستری شده بود، کار تدریس تمام کلاسهای مدرسه به عهدهٔ کازو بود.
- ارسال شده توسط: خدیجه
کیوکو ساک غذای بیرونبر را به یوسوکه داد و بدون آنکه به صورتحساب نگاهی بیندازد، پول ساندویچ و قهوه و آبپرتقال، بهعلاوهٔ هزینهٔ آبپرتقال دوم را که کازو برای یوسوکه ریخته بود، روی پیشخوان گذاشت.
کازو در حالی که پول را برمیداشت، گفت: «آبپرتقال دوم رو مهمون کافه هستین.» مبلغ آبپرتقال دومی را از صورتحساب کم کرد و با صدای بلند شروع به فشاردادن کلیدهای صندوق کرد.
نه. پول این رو هم پرداخت میکنم.
بابت چیزی که سفارش ندادی، پولی پرداخت نمیکنی. من خودم لیوان دوم رو براش ریختم.
کیوکو نمیخواست بقیهٔ پول رو از روی پیشخوان بردارد. اما کازو همان موقع پول را به همراه رسید در سینی مخصوص گذاشت و به کیوکو داد.
اوه! باشه.
- ارسال شده توسط: خدیجه
کیوکو به ناگاره نگاه کرد. انگار میخواست بپرسد: «از کجا یاد گرفته؟»
ناگاره شانه بالا انداخت و گفت: «سر درنمیارم.»
یوسوکه نگاهی زیرچشمی به کیوکو و ناگاره انداخت و شروع به سقلمهزدن به بازوی کیوکو کرد. او که به نظر میآمد از انتظار خسته شده است، از کیوکو پرسید: «الان میتونیم بریم؟!»
کیوکو تصدیق کرد که دیگر باید عجله کنند و به یوسوکه گفت: «قرار بود بریم دیگه.» و سپس از صندلی کنار پیشخوان برخاست.
کیوکو در حالی که برای میکی شکلک درمیآورد، گفت: «وقتشه که موی هم بره دیگه عزیزان.»
- ارسال شده توسط: خدیجه
سروکلهٔ مردی قدبلند از آشپزخانه پیدا شد که در حال استراقسمع گفتوگوی آنها بود.
هی هی! ساندویچهای کی رو گفتی بدمزه است؟!
او ناگاره، صاحب کافه و پدر میکی بود. مادر میکی دیگر با آنها نبود. او بهخاطر قلب ضعیفی که داشت، شش سال پیش بعد از بهدنیاآوردن میکی، از دنیا رفته بود.
میکی با عشوه و ادا گفت: «ای داد! خب عزیزان، فکر کنم موی دیگه بره.» او سرش را برای کیوکو خم کرد و دواندوان بهسمت اتاق پشتی رفت.
موی؟!
- ارسال شده توسط: خدیجه









علی –
توشیکازو کاواگوچی (Toshikazu Kawaguchi) با داستان جالب کتاب پیش از آنکه قهوهات سرد شود (Before the Coffee Gets Cold) پرسشی تفکربرانگیز در ذهن همهی ما ایجاد میکند