اشتراک گذاری

این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

یادداشت های یک پزشک جوان

یادداشت های یک پزشک جوان

365,000 تومان

قیمت پشت جلد:365,000 تومان
نویسنده

مترجم

ناشر

موضوع

قطع کتاب

نوبت چاپ

نوزدهم

سال انتشار

1402

تعداد صفحه

209

زبان کتاب

فارسی

برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

365,000 تومان

ناموجود

ناموجود

این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.

قیمت پشت جلد:365,000 تومان

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان

امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ

کتاب یادداشت‌های یک پزشک جوان نوشتهٔ میخاییل بولگاکف و ترجمهٔ آبتین گلکار است و نشر ماهی آن را منتشر کرده است. بولگاکف این کتاب را براساس واقعیت نوشته و تجربه‌های خود در زمان پزشکی و در دوران سیاه روسیه را به تصویر کشیده است.

حرفه‌ی اصلی بولگاکوف پزشکی بود. او در سال ۱۹۱۶، پس از اتمام تحصیلاتش، به قصبه‌ای دورافتاده در ایالت نیکولسکویه منتقل شده و به‌تنهایی با بیماری روستاییان دست‌و‌پنجه نرم کرده بود. ماجراهای مجموعه‌ی یادداشت‌های یک پزشک جوان برگرفته از تجربه‌های بولگاکوف در این روستاست و می‌توان گفت که نویسنده این مجموعه را بر اساس واقعیت نوشته و تقریباً همه‌ی رویدادهای توصیف‌شده در داستان‌ها را شخصاً تجربه کرده است.

این داستان‌ها در زمان حیات او در نشریات مختلف منتشر شد و پس از درگذشتش به‌صورت کتاب در آمد. در این کتاب داستان «مورفین» نیز گنجانده شده است که بولگاکوف در آن چگونگی اعتیاد یک پزشک به این ماده‌ی مخدر را به شکل بدیع و تکان‌دهنده‌ای به تصویر می‌کشد.

وزن 724 گرم
نویسنده

مترجم

ناشر

موضوع

قطع کتاب

نوبت چاپ

نوزدهم

سال انتشار

1402

تعداد صفحه

209

زبان کتاب

فارسی

0 نقد و بررسی
طراحی جلد و صفحات کتاب
0
جذابیت محتوا و موضوع کتاب
0
محتوای مفید و آموزنده
0

نقد و بررسی‌ها

پاکسازی فیلتر

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “یادداشت های یک پزشک جوان”

کتاب های مرتبط

کتاب های مرتبط با "یادداشت های یک پزشک جوان"
-10%
مرشد و مارگاریتا

قیمت اصلی 1,250,000 تومان بود.قیمت فعلی 1,125,000 تومان است.

-10%
آنا کارنینا

قیمت اصلی 1,690,000 تومان بود.قیمت فعلی 1,521,000 تومان است.

-20%
ابله

قیمت اصلی 1,950,000 تومان بود.قیمت فعلی 1,560,000 تومان است.

-30%
صد سال تنهایی

قیمت اصلی 790,000 تومان بود.قیمت فعلی 553,000 تومان است.

-10%
جنایت و مکافات

قیمت اصلی 1,285,000 تومان بود.قیمت فعلی 1,156,500 تومان است.

-20%
بینوایان

قیمت اصلی 5,500,000 تومان بود.قیمت فعلی 4,400,000 تومان است.

-30%
مرد کوچک

قیمت اصلی 990,000 تومان بود.قیمت فعلی 693,000 تومان است.

-30%
اوژنی گرانده

قیمت اصلی 980,000 تومان بود.قیمت فعلی 686,000 تومان است.

-10%
قمار باز

قیمت اصلی 590,000 تومان بود.قیمت فعلی 531,000 تومان است.

-30%
کتاب دشمن عزیز

قیمت اصلی 1,180,000 تومان بود.قیمت فعلی 826,000 تومان است.

-10%
کتاب قلعه ی حیوانات

قیمت اصلی 415,000 تومان بود.قیمت فعلی 373,500 تومان است.

-30%
شهردار کاستربریج

قیمت اصلی 100,000 تومان بود.قیمت فعلی 70,000 تومان است.

بریده هایی از کتاب یادداشت های یک پزشک جوان

در مورد انگشتان پایم که اصلا نیازی به گفتن نیست: آن‌ها دیگر در چکمه‌ام تکان نمی‌خوردند، فرمانبردار آرام گرفته و به کنده‌های قطع‌شدهٔ درخت شباهت پیدا کرده بودند. اعتراف می‌کنم بزدلی بر من چیره شده بود و زیرلب به علم پزشکی و به آن درخواستی که پنج سال پیش به رئیس دانشگاه داده بودم، لعنت می‌فرستادم. در آن زمان خورشیدْ بالای سرمان انگار از پشت غربال می‌درخشید. پالتویم مانند اسفنج باد کرده بود. با انگشتان دست راستم بیهوده می‌کوشیدم دستهٔ چمدان را بگیرم، ولی سرانجام منصرف شدم و تفی روی چمن‌های خیس انداختم. انگشتانم قادر به گرفتن چیزی نبود. دوباره در مغزم که با انواع و اقسام اطلاعات از کتاب‌های جالب پزشکی پر شده بود، نام یک بیماری زنده شد: فلج. با درماندگی ــ و فقط شیطان می‌داند برای چه ــ در ذهن به خود گفتم: «پارالیزیس.»

خیلی کوتاه می‌گویم: پیمودن چهل ویرستا فاصلهٔ میان شهرستان گراچیوفکا و بیمارستان موریوا برای من و سورچی‌ام دقیقآ یک شبانه‌روز طول کشید؛ دقیق دقیق یک شبانه‌روز: ساعت دو بعدازظهر روز ۱۶ سپتامبر ۱۹۱۷ ما کنار آخرین انبار غلهٔ واقع در مرز شهر زیبای گراچیوفکا بودیم و ساعت دو و پنج دقیقهٔ روز ۱۷ سپتامبر همان سال فراموش‌نشدنی ۱۹۱۷ من روی چمن‌های لگدکوب‌شدهٔ حیاط بیمارستان موریوا بودم که از باران‌های پاییزی خیس خورده و از رمق افتاده بودند. با چنین ظاهری آن‌جا ایستاده بودم: پاهایم خشک شده بود، آن هم با چنان شدتی که همان‌جا در حیاط داشتم در ذهن آشفته‌ام صفحات کتاب‌های درسی را ورق می‌زدم و ابلهانه می‌کوشیدم به یاد بیاورم واقعآ چنین مرضی وجود دارد که ماهیچه‌های انسان را خشک می‌کند، یا این توهمی است که در خواب دیشب در روستای گرابیلوفکا دامنگیر من شده است. نام لاتین این بیماری لعنتی چه بود؟