این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


مرد زیر زمینی
مرد زیر زمینی
210,000 تومان
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
210,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
رمانِ مردِ زیرزمینی را شاهکارِ میک جکسون (1960) دانستهاند، اثری که او را به عنوانِ یک نویسنده صاحبسبک انگلیسی مطرح کرد و باعث شد نامزدِ جوایزِ بسیار مهمی از جمله من بوکر شود. این رمان که نخستینبار در سالِ 1997 منتشر شد، داستانی است با چند راوی، راویانی که قصه خود را به شکلِ روزنوشته ساختهاند.
. قهرمانِ اصلی رمان یک نجیبزاده ویکتوریایی است. این نجیبزاده قدرتمند که املاک فراوانی دارد و بر جهانِ خود مسلط است، تصمیم میگیرد تونلهایی عظیم زیرِ املاک و زمینهایش حفر کند. تونلهایی که بهراحتی کالسکه از داخلشان عبور میکند و تمامِ منطقه را از زیرِ زمین به هم پیوند میدهند. این تونلها کمکم هویتِ او را تغییر میدهند و اتفاقهایی رقم میزنند آمیخته با نوعی تلخیِ طنزآلود. نوعی دگردیسیِ عمیق.
در این مسیر است که انواع آدمها قصههای خودشان را میگویند. پیش از این رمان، نشر چشمه کتاب تارک دنیا مورد نیاز است را از این نویسنده منتشر کرده که شاملِ ده داستان است. مرد زیرزمینی چشماندازی دیگر است از نگاهِ خاصِ او به آدمها، آدمهایی که در آستانهی جنوناند.
| وزن | 275 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| نوبت چاپ |
3 |
| ناشر | |
| تعداد صفحه |
250 |
| موضوع | , |
| سال انتشار |
1400 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| قطع کتاب | |
| زبان کتاب |
فارسی |
1 دیدگاه برای مرد زیر زمینی
پاکسازی فیلترکتاب های مرتبط
- آنتوان دوسنت اگزوپری
- جلال آل احمد
- اینگو شولتسه
- ارنست همینگوی
- ریو موراکامی
- آلفونس دوده
- جین آستین
- اونوره دو بالزاک
- لیلا لعلمی
- بیل کلینتون, جیمز پترسون
- اینیاتسیو سیلونه
- 52246
بریده هایی از کتاب مرد زیر زمینی
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
آقای برد با رضایتی آشکار نقشه را نگاه کرد، مثل اینکه همین الآن با حرکتِ جادوییِ چوبِ کوچکش تونلها را ساخته است. یک دستش را روی میز گذاشت و با دست دیگر عینکش را از روی دماغش بالا داد. حس کردم زیرچشمی نگاهی به من انداخت. بعد برای یکی دو دقیقه هیچ کاری جز پایین را نگاه کردن و بررسی تکتک جزئیات نقشه نکردیم، تا اینکه لذت و احساسِ قدردانی ناگهان از درونم فوران کرد.
گفتم «این یک کار بینقص است، آقای برد.»
- ارسال شده توسط: خدیجه
شکل بههمریختهای که پیش از این چهار قسمت بود حالا به هشت قسمت تقسیم شده بود، طوری که وقتی کارش با مداد تمام شد طرح کلی تونلها دیگر شبیه صفحهٔ قطبنما نبود و بیشتر شبیه پرههای چرخ بدون زهوار به نظر میرسید. چند لحظه نتوانستم آبدهانم را فروبدهم. احساس میکردم کاملاً گیج شدهام. قبلاً هیچوقت چنین اتفاقی برایم نیفتاده بود. یک چرخ که توپیِ آنْ خانهٔ من است!
- ارسال شده توسط: خدیجه
حالا نقشه شامل چهار خط ساده میشد که با مداد کشیده شده بود و طول تقریباً یکسانی داشتند. مثل خانهای که چهار ریشه از زیرش جوانه زده باشند، یا شاید چیزی شبیه صفحهٔ قطبنما. اما وقتی آقای برد نفسش را تازه کرد و مدادش را برای بار پنجم تَر کرد، تونلهایی که به وجود آورد تصویر را کاملاً تغییر دادند. ماهرانه یک ضربدر روی ضربدری که در نقشه بود کشید.
- ارسال شده توسط: خدیجه
جایی که معبرها ظاهر میشدند یک اتاق نگهبانیِ کوچک قرار داشت، در نقشه هر یک از اتاقها را فارغ از شکل و اندازهشان یک آلونک در نظر گرفته بودیم. نقشه میگفت چهطور استودل، هریس، دیگبای و پایک این خانهها را برای همیشه اشغال کردهاند، که کارشان بود در مواقع لزوم درها را بازوبسته کنند، یا اگر فرمان داده شد که تونلها بعد از تاریکی استفاده شوند، چراغهای گازی را روشن کنند و مراقب باشند بچهای وارد نشود.
- ارسال شده توسط: خدیجه
ظرف چند دقیقهٔ بعد، آقای برد سه تونل دیگر کشید که خانه را ترک کردند و به شمال، جنوب و غرب رفتند. گاهی کمی به راستوچپ انحراف داشتند، اما بیشتر در مسیر مستقیم میرفتند. مداد آقای برد در جنگلها و مراتع با سرعتی یکنواخت پیش میرفت و وقتی به پایان هر تونل میرسید، انگار از داخل نقشه صدایی به گوشم میخورد. علامتی که میگذاشت چیزی بیشتر از نقطهای در پایان جمله نبود، اما من در همان لکهٔ کوچک، بهوضوح، ورودیِ یک تونل با ناهمواریهایی مثل غار میدیدم.
- ارسال شده توسط: خدیجه
آقای برد عقب رفت و به آرنجش تکیه داد و به بالا، سمت من، نگاه کرد. به معنای تحسین سرم را تکان دادم. بوی خفیف عرق در فضای بینمان بلند شد و متوجه شدم چهطور شادیِ خاموشِ ما توانسته بوی گند مادیان داغِ در تبوتابِ جفتگیری را در آن اتاق بزرگ سرد پخش کند.
- ارسال شده توسط: خدیجه









علی –
شما در این کتاب شش ماه زندگی دوک را خواهید خواند که اطلاعات آن از طریق چندین راوی و دفتر یادداشتهای خودش و دیگران روایت میشود و به مرور با حقایق جالبی از گذشته این مرد آشنا خواهید شد.