این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


کافور پوش
کافور پوش
48,000 تومان
| نویسنده | |
|---|---|
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دوم |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
175 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
48,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
کافورپوش داستان گم شدن است. مانی رفعت مهندس جوانی است که خواهر دوقلویش را گم کرده. او برای یافتن خواهر گمشدهاش وارد ماجراهایی میشود که نیمهی دیگری از حقیقت همیشه درغبارمانده را بر او آشکار میکند. حقایقی که به زعم او همان اضطرابی است که در نیمهی دیگر وجودش شکل گرفته و همیشه با او همراه بوده. خواهر گمشده کجاست؟
کافورپوش خلاف دو اثر بعدتر عطایی، یعنی مجموعهداستان چشمِ سگ و ناداستان کورسُرخی، فضایی شاعرانهتر دارد و درعینحال وجوه نمادین در آن نقش مهم و مؤثری بازی میکنند. قصهی ناکامی، نارس بودن و البته دوشقهشدن قهرمان اصلیاش در کنار شخصیتهای دیگری که دچار سرگشتگیهای خود هستند، فضایی ساخته تا رمان بتواند مخاطب را دچار پرسشهای متعددی کند.
| وزن | 174 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
دوم |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
175 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
2 دیدگاه برای کافور پوش
پاکسازی فیلترکتاب های مرتبط
- محمد رضا شهسواری
- متین ایزدی
- حمیدرضا منایی
- نادر ابراهیمی
- نرجس شکوریان فرد
- نیما اکبرخانی
- عباس قاضی زاده
- عالیه عطایی
- سید سعید هاشمی
- محمد علی رکنی
- فاطمه استکی
- 70223
بریده هایی از کتاب کافور پوش
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
ساعتمچی بزرگ آقاجان که وقتی دانشگاه قبول شدم هدیه گرفتم. این ساعت را به آبجی داده بودم! ذهنم تلنگر میخورد؛ در موقعیتی که انتظارش را ندارم، از غریبهای چیزی میشنوم که به جرقه میماند. دستم را از روی پشتم برمیدارم. آبجی میخواست ساعت را به هما نشان دهد. هما… هما… چرا این بازی به تو رسید؟ انگار قرار است مدام یک سرِ بازیهای من و آبجی تو باشی. به خانهات آمد؟ چرا نگفتی؟ حتماً باز هم ترسیدی. در خانهٔ تو چه اتفاقی افتاده است؟ وقتی به تو زل زده، شوهر الدنگت خانه بود؟ بچهات کجا بود؟ هما… هما… باز چه قولی به آبجی دادهای که آمده سراغت؟ ساعت بزرگ من را تو خواستی؟ سرم را پایین میاندازم و زن را به حال خودش رها میکنم و به سمت کوچهٔ هما میروم، کوچهٔ خودمان.
- ارسال شده توسط: خدیجه
برای آبجی، زن بودن از تولد شروع میشود و تا مرگ ادامه دارد. آبجی دنیا را همینقدر سهلوممتنع میبیند. همین است که نبودنش اینطور نگرانم میکند. هر چند که نگین هر روز بگوید «به خودت مسلط باش، برمیگرده.»
بیشتر به رویش نمیآورم. تشکر میکنم و پشتم را به سمتش میگیرم. چیزی به پشتم فرومیرود، انگار تختهٔ دارتم و کسی دارتی را رو به من نشانه رفته. داد میزنم «زنبور!»
زن آخآخکنان به طرفم میآید، میگوید «این هم از دستت افتاد پسرم.»
- ارسال شده توسط: خدیجه
وقتی آبجی گم شد، تازه تعطیلات عید تمام شده بود. اشتباه میکنی زن! تابستان معطل میماند تا بهار تمام شود و بعد میآید. این دنیا نظمی دارد که هر کارش بکنی روال خودش را طی میکند. هنوز یک هفته از روزی که آبجی گم شد نمیگذرد. با امروز میشود هفتم! آن وقت این زن…، همینِ زنها دلم را میلرزاند. زود به آخر میرسند، هم مغزشان، هم جسمشان. مثل آبجی که از همان اول مغزشان شروع نشده است، این خطر برایشان کمتر است. لااقل چیزی از دست نمیدهند. نکند آبجی از این فکرها کرده و رفته و خودش را گم کرده است؟ بیخیال پسر! او سادهدلتر از این اداهای روشنفکری است. آبجی که شاعر نیست.
- ارسال شده توسط: خدیجه









علی –
به دغدغه های انسانی مثل عشق پرداخته شده اگه به ادبیات داستانی علاقه دارید حتما بخونید
علی –
بنمایه کتاب کافور پوش، اختلال شخصیت و نوعی دگرگونی است، در خلال مهاجرتی که برای شخصیت اصلی داستان اتفاق میافتد