این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید


| نویسنده | |
|---|---|
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1401 |
| تعداد صفحه |
294 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
برای ثبت درخواست تامین، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
220,000 تومان
ناموجود
این کتاب در حال حاضر موجود نیست، اما می توانیم آن را با درخواست شما تامین کنیم و از طریق پیامک با خبرت کنیم!
از طریق دکمه زیر درخواست تامین فوری رو به همراه ثبت تلفن همراه انجام بده.
مشاهده QR CODE
ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 2,000,000 تومان
امکان ارسال سفارش به صورت کادوپیچ
غریبه داستانی غریب و مرموز دارد. زن و شوهری در مزرعهای دورافتاده و دنج روزگار میگذرانند. رمان با حضور یک مرد ناآشنا در خانهی روستایی صدسالهی این زوج آغاز میشود. …
و این آغاز یک روایت پُرتنش و مملو از هیجان است که مخاطب را تا انتها رها نمیکند.
این رمان را میتوان کتاب «شک» دانست. شکی که تمام اجزای اثر را در خود فرومیبرد.
| وزن | 265 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| ناشر | |
| موضوع | |
| قطع کتاب | |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1401 |
| تعداد صفحه |
294 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
کتاب های مرتبط
- روبر مرل
- میچ آلبوم
- سیلون نوول
- پائولا هاوکینز
- کریستین هانا
- توشیکازو کاواگوچی
- توشیکازو کاواگوچی
- فهیمه شاکری مهر
- نرجس شکوریان فرد
- نرگس روزبهانی
- سعیده امین زاده
- 174248
بریده هایی از کتاب غریبه
برشی از این کتاب بفرستید
برای ارسال برش وارد حساب کاربری شوید.
ترنس حالا دارد مستقیماً با نمایشگرش صحبت میکند. نمیتوانم صدایش را بشنوم. اهمیتی هم به حرفهایش نمیدهم. او دیگر برایم اهمیتی ندارد. چیزی که چندقدمیام ایستاده از هر نظرِ ممکن شبیه من است. امکان ندارد از این واقعیتر و انسانیتر بتواند باشد. سرم را پایین میآورم و به دستهایم نگاه میکنم. به رگهایی که از زیر پوستم بیرون زدهاند، به خطوط کف دستم، به اثر انگشتهایم. مگر غیر از این است که اثر انگشت و خطوط کف دستِ هر کسی فقط منحصر به خودِ اوست. و اینها تنها به من تعلق دارند. تنها به من. پس چهطور امکان دارد از وجود من موبهمو یک نسخهبدل وجود داشته باشد. امکان ندارد.
- ارسال شده توسط: خدیجه
جایگزین. جایگزین من. دارم سعی میکنم بفهمم حضورش اینجا چه معنایی برای من دارد. پس ترنس دروغ نمیگفت. او نمیخواست جای من را بگیرد. نسخهبدل من، همانطور که قبلاً گفته بود، درست مقابلم ایستاده.
هر کار میکنم نمیتوانم چشم از جایگزینم بردارم. احساس میکنم در خلأ شناورم. نمیتوانم صحبت کنم.
ترنس میگوید «جونیور، میدونم الآن چه احساسی داری، اما ازت میخوام آرامشت رو حفظ کنی. به من نگاه کن. حواست به من باشه. خواهش میکنم، آروم باش.»
- ارسال شده توسط: خدیجه
چه کسی را بیاورند تو؟ چه کسی آن بیرون است؟
مرد دیگری وارد میشود. با دیدنش نَفَسم بند میآید. احساسی را که در این لحظه دارم، تابهحال در عمرم تجربه نکردهام؛ سردرگمی آمیخته با دلشوره که بهسرعت به وحشت و هراس تبدیل میشود. نمیتوانم آنچه را با چشمهای خودم میبینم باور کنم. مرد در آستانهٔ درِ ورودی میایستد و نگاهم میکند.
غیرممکن است. نمیتواند واقعیت داشته باشد. حتماً دارم خواب میبینم. اما نه، بیدارم. اشتباه نمیکنم. او اینجاست و خیلی هم واقعی به نظر میرسد. اصلاً هم تصنعی و ساختگی نیست. از هر جهت زنده و جاندار به نظر میرسد. در خانهام ایستاده. این خودِ من هستم که در آستانهٔ درِ خانهام ایستادهام و به خودم نگاه میکنم.
- ارسال شده توسط: خدیجه









نقد و بررسیها
پاکسازی فیلترهنوز بررسیای ثبت نشده است.